Friday, December 4, 2009

تا اینجا، کفش را از پایش در آوردند!



آنکه کیسه پلاستیک به پا دارد "محمدعلی رامین" معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد در کابینه جدید احمدی نژاد و مشاور هولوکاستی وی در کابینه اول است. آقای رامین که گویا زاده دزفول است، اروپائی ترین شکل و شمایل را در میان اطرافیان احمدی نژاد دارد. مدتی در آلمان تحصیل می کرده و رابط  دار و دسته احمدی نژاد و مصباح یزدی با نئوفاشیست های آلمان بوده است. به جرم همین ارتباط و پول رساندن به نئوفاشیست های آلمان از این کشور اخراج شد. درجریان مجلس ختم "کُردان" وزیر کشوری که پس از برکناری، ناگهان مریض شد و "ورپرید" رامین هم شرکت کرده بود. از مجلس ختم که بیرون آمد، کفش هایش را پیدا نکرد. یکی از هم ختمی ها، زیر بغل زده و با خود برده و یا چون نو تر از کفش خودش بوده، آنرا پوشیده و رفته بود. به همین دلیل کیسه به پا، خود را تا اتومبیل وزارتی رساند. عکس در سایت یا وبلاگی بنام "پرچم" منتشر شده است.

Thursday, October 29, 2009

جنگ



خداوندا, خدايا, اين چه بساطي است ؟
تلاش براي آدم کردن اين نمک نشناس هاي کوچک ؟
وقتي من به سن آنها بودم, همه چراغها خاموش شد
وقتي براي ناله کردن وغصه خوردن نبود
.
و هنوز پاره اي از من پرواز مي کند برفراز ملکوت با فرشتگان يک تا پنج
گرچه هيچ گاه در نيابند, در پس طعنه من
خاطرات درماندگي نهان است
.
عزيزم, عزيز من, آيا خوابي؟... خوب است
چون اين تنها گاهيست که مي توانم با تو اختلاط کنم
و چيزي هست که در جايي پنهانيدم و قفل زده ام
خاطره ي خيلي دردناکي ست که در نور خورشيد تاب نمي آورد
.
وقتي که از جنگ برگشتيم
.
پرچمها و پارچه ها به سردر خانه ها آويخته نبود
رقصيديم و سروديم در خيابان, و خدا اکبر است سر داديم
.
اما........!!ا!

.
در دل مي سوزم و دود مي کنم
يادواره آنانکه آخرين کلماتشان را بر زبان مي آوردند,.......توي بي سیم
.
.
.
.


 
.

رضا سپيدار

Wednesday, October 21, 2009

روزی که رهبر معظم سید علی حسینی خامنه ای ازصحنه حکومت ایران ناپدید شود...!




بازتاب گسترده شایعات درباره مرگ سید علی حسینی خامنه ای، هشداری جدی به حکومت ایران در رابطه با ساختار سیاسی آن رژیم است که از شکنندگی نظام حکایت می کند و نشان از آن دارد که چنین حکومتی، هر اندازه هم که ظاهرا قوی به نظر می رسد، ممکن است به ناگهان و در یک روز فرو ریزد.
چنین پدیده ای خاص حکومت اسلامی ایران نیست، بلکه از ویژگی های همه حکومت های خودکامه است که در آنها همه چیز به سرنوشت رهبر بستگی دارد و روزی که او نباشد همه چیز فرو می ریزد.
 این را ما در همه رژیم های خودکامه دیده و می بینیم و به یاد داریم که شایعات در مورد بیماری شدید و شاید مرگ فرمانروای جوان و خودکامه کره شمالی چه تنشی برانگیخت.
حتی اگر در حکومت های استبدادی، انتصاب ها مادام العمر است، ولی عمر نیز حد و حدودی دارد و آدمیان، هر که باشند، دیر یا زود چشم از جهان می بندند و به باور برخی مردمان، به "دار باقی" پای می گذارند.
در هفته ای که خامنه ای در صحنه سیاسی ایران دیده نشد، و شایع گردید که او در درمانگاه خصوصی حکومت در شمال تحت درمان است و شاید هم دار فانی را ترک گفته باشد، پایه های حکومت لرزید – و هر اندازه هم که که رژیم کوشید نسبت به این شایعات بی اعتنائی نشان دهد و از ابراز واکنش به آن خودداری ورزد، چه هیاهوی پنهانی در کشور به راه افتاد.
برخی می گویند که حتی با وجود نادرست بودن شایعه درگذشت مقام ولایت فقیه، سید علی خامنه ای به عنوان یک چهره تاثیرگذار حکومت و ولی مطلقه، مدتهاست که خورشیدی در حال افول است و غروب عمر سیاسی او از هنگامی شتاب گرفت که قاطعانه به حمایت از جعل و تقلبات احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری پرداخت و گفته می شود که هم او بود که دستور تیراندازی به سوی مردم از جانب واحدهای سپاه پاسداران و بسیج و لباس شخصی ها را صادر کرد.
شایعه فوت نادرست بود، ولی مرگ سرنوشت هر انسان است و شتری است که دیر یا زود پای خانه همه خواهد خوابید و گریزی از آن نیست.
در نظامی که شفافیت ندارد و تعهدی نسبت به مردم و سرنوشت میهن برای خود قائل نیست و نظم و قانونی بر آن تسلط ندارد، روزی که ولی مطلقه فقیه مقام خود را خالی کند – چه خواهد شد؟
خمینی مرد و آب از آب تکان نخورد و در یک شب حجت الاسلامی را به درجه آیت اللهی ارتقاء دادند و او را جانشین اعلام کردند. ولی امروز با آن روز –  و این حکومت با آن نظام – تفاوت های بسیار دارد.
خمینی از آن درایت و تدبیر برخوردار بود که توازن بین جناح ها را حفظ کند و آن ها را به جان هم بیاندازد و خود شاهین ترازو باشد. او هرگز اجازه نداد که یک جناح آن قدر قوی شود که جناح رقیب را به کلی از میدان بیرون راند. بدین سان، حکومت از آرامش نسبی برخوردار بود. بلندپایگان دو جناح خواسته ها و دیدگاههای خود را بیان می کردند و نوعی برخورد عقاید و آراء (منتها در چارچوب داخلی رژیم) وجود داشت و نوعی "اولیگارشی دموکرات" حکمفرما بود.
ولی خامنه ای از این درایت برخوردار نبود و این آینده نگری را نداشت و در برابر جناح تندرو حکومت، گردن خم کرد و در یک انتخابات ساختگی، ریاست جمهوری را به احمدی نژاد سپرد و حتی یار دیرین خود هاشمی رفسنجانی را با تزویر از دور انتخابات پیشین انتخابات حذف کرد – تا آنجا که هاشمی گفت: شکایتش را به آسمان می برد، زیرا در کره زمین کسی را نمی بیند که دادگستر باشد.
در دور دوم هم، تقلب در انتخابات بسیار گسترده تر از بار پیشین بود و بیش از یازده میلیون رای را عوض کردند و آنچه را که به میرحسین موسوی داده شده بود، نصیب احمدی نژاد داشتند و او را دوباره به کرسی نشاندند.
در این چهار سال و اندی دیده و می بینیم که چگونه سپاه پاسداران بر همه چیز در کشور مسلط می شود و روحانیون حکومتی را به گوشه می راند و حتی خامنه ای را در ید قدرت خویش می گیرد و به او دیکته می کند چه بگوید و چه کند.
امروز سپاه سرنوشت کشور وحکومت و مردم را به دست گرفته است. ارتش ملی ایران در برابر آن هیچ شده و گوئی دیگر وجود خارجی ندارد. بودجه های  کلان به سپاه داده می شود. بمب اتمی و ساخت موشک در انحصار سپاه است و نیروی دریائی ارتش عملا در دست سپاه قرار دارد و نیروی زمینی ارتش در برابر نیروی زمینی سپاه رنگ می بازد – و تنها نیروی هوائی است که در آن ظاهرا هواپیماهای جنگی همچنان در اختیار ارتش است – ولی اگر در نظر بگیریم که موشک ها و بمب اتم در دست سپاه است، این قدرت ارتش ملی نیز خنثی می شود.
در صحنه اقتصادی و بازرگانی، وضع از این هم وخیم تر است: در دنیائی که دوران انحصارهای دولتی را پشت سرگذاشته اند و چون می دانند اقتصادی دولتی تا چه حد ممکن است فاجعه بار باشد، بیشترین قسمت از فعالیت بازرگانی را به بخش خصوصی واگذار کرده اند، سپاه با قلدری بسیار و حتی با توسط به نیروی نظامی خود، مدیریت فرودگاه بین المللی تهران را به دست می گیرد، سهام شرکت تلفن را می بلعد، قراردادهای کلان نفتی را به انحصار خود در می آورد، و  بر هر رشته پردرآمد دیگر اقتصادی و بازرگانی دست می گذارد.
فردای روز، در لحظه ای که خامنه ای دیگر در قدرت نباشد، همه نهادهای کنونی حکومت از اقتدار و اختیار خالی خواهد شد – و در راس آن شورای خبرگان رهبری خواهد بود که وظیفه آن گزینش رهبر فردای رژیم است. رهبر فردا را سپاه تعیین خواهد کرد. مجلس خبرگان جربزه ای نخواهد داشت – تا چه رسد به مجمع تشخیص مصلحت نظام!
حتی امروز هم که ظاهرا سایه رهبر بر سر حکومت هنوز سایه افکنده، با یک اشاره انگشت مجمع تشخیص مصلحت و شورای خبرگان رهبری را فلج کردند و نگذاشتند به اختیارات قانونی خود عمل کنند – بله، با یک اشاره انگشت!
نگذاشتند هاشمی نشست مجمع تشخیص را برپا کند و برای بیرون رفت از بن بستی که پایه های رژیم را لرزان ساخته، به چاره جوئی بپردازد و راهکار نشان دهد! مگر اسمش "مجمع تشخیص مصلحت نظام" نیست؟ مگر برای آن برپا نشده که در شرائط بحرانی و هنگام بروز اختلاف، مصلحت نظام را تشخیص دهد و راهکار عرضه کند؟
کسی برای هاشمی رفسنجانی و طرح او به هدف برون رفت از بحران، حتی تره هم خرد نکرد!
دوم – شورای خبرگان رهبری: مگر وظیفه اش آن نیست که عملکرد رهبر را به ارزیابی بگذارد و اگر خطائی کرده گوشزد کند و اگر گناهی مرتکب شده برکنارش سازد، یا اگر مرد، فورا جانشینی برایش برگزیند؟
بلافاصله دهها تن از اعضای مجلس خبرگان را بسیج کردند و نامه "فدایت شوم" خطاب به خامنه ای نوشتند و سرسپردگی خود را به او اعلام داشتند – و تا به امروز معلوم نیست که چند تن از نمایندگان شورای خبرگان رهبری این طومار را امضا کردند و نامشان چیست!
آیا فردای روز که گفته شود خامنه ای به علتی صحنه را ترک گفته و دیگر نیست، هاشمی رفسنجانی آن توان را خواهد داشت مجلس خبرگان را تشکیل جلسه دهد و آزادانه رهبر بعدی را برگزیند؟ آیا احمدی نژاد – آن دشمن خونین خاندان هاشمی – با آن کنار خواهد آمد؟ آیا سپاه پاسداران امکان و اجازه خواهد داد آن کس که مدیر ومدبر است برگزیده شود و رهبری آینده حکومت اسلامی را به دست گیرد؟
بی ارتباط با شایعات درباره سرنوشت سید علی حسینی خامنه ای، قرعه فال زده شده و سپاه پاسداران هر روز بیش از روز پیش رشته های قدرت را در دست خود قبضه می کند و حکومت ایران، که تا دیروز یک حکومت دینی بود، فردا به یک حکومت نظامی مبدل خواهد شد.
هیچ کس عمر جاودان ندارد و حتی آنانی که به سن هفتاد سالگی رسیده اند، اگر هم سرطان مثانه یا سرطان غدد لنفاوی هم نداشته باشند، حتی اگر یک دست آنها در انفجار فلج نشده باشد، بالاخره صحنه را ترک خواهند گفت – و سپاه پاسداران در کمین نشسته و زبان بر لب می مالد و انتظار می کشد.
و فردا، روزی که پاسداران حکومت را در ایران در انحصار خویش بگیرند، آن روز آغاز پایان عمر رژیم خواهد بود – ولی ملت اصیل ایران را نیز با خطراتی دهشتناک روبرو خواهد ساخت.


نوشتۀ: منشه امیر

Saturday, October 10, 2009

انعكاس زيباي تصاوير در آب

 

































 
 
 
منبع: خبر آنلاين
 

Monday, October 5, 2009

کدامیک از طرفین از مذاکرات ژنو پیروز بیرون آمد؟



  -->
جمهوری اسلامی ایران ادعا می کند که در مذاکرات ژنو پیروز شده، ولی طرف مقابل میگوید که ایران ناچار به دادن امتیازات آشکار گردیده است. کدامیک درست می گوید؟
  
  

حکومت اسلامی ایران غریو شادی برآورده که درمذاکرات ژنو پیروز شده و دست بالا را داشته است. نمایندگان کشورهای غربی می گویند که این گفتگوها آغاز خوبی بود، به شرط آن که حرف با عمل همراه باشد – و اگر این چنین نشود، آب در هاون کوبیدن خواهد بود و ایالات متحده و دولت های اروپای غربی اجازه این ترفند بازی را نخواهند داد.
خاویر سولانا می گوید که ایران موافقت کرده بخشی از اورانیوم غنی شده خود را به یک کشور خارجی (و احتمالا روسیه) منتقل کند که در آن جا غنی سازی آن ادامه یابد و به غلظت بیست درصد برسد و به سوخت مورد نیاز کوره اتمی کوچک و پژوهشی تهران مبدل گردد – همان کوره ای که در دوران شاه فقید توسط ایالات متحده به ایران اهدا شد و برای تولید ایزوتوپ های داروئی به کار می رود.
 حتی برخی محافل نزدیک به آژانس می گویند که ایران حاضر شده هر اندازه اورانیوم غنی شده در اختیار دارد به خارج منتقل سازد که مورد غنی سازی بیشتر قرار گیرد و بدین سان دنیا مطمئن گردد که ایران اورانیوم غنی شده برای ساخت بمب اتمی در اختیار ندارد.
می گویند موافقت شده که بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی بدون محدودیت بتوانند از همه جایگاه های اتمی ایران و به ویژه تاسیسات محرمانه و جدید نزدیک قم دیدن کنند – زیرا جمهوری اسلامی ایران قول اکید داده که از این پس با آژانس همکاری کامل داشته باشد.
ولی چه کسی از میان ایرانیان است که این سخنان را باور کند؟ چگونه ممکن است که در یک دور گفتگو، این همه توافق صورت گرفته باشد؟
 در هرحال، بلندپایگان حکومت اسلامی ایران، در عین حال که تاکید دارند نام آنها برده نشود، ادعا می کنند که هیچ توافقی صورت نگرفته و ایران هیچ تعهدی نداده – و سخن از آن نیست که ایران اورانیوم غنی شده 5ر3 درصدی خود را به یک کشور خارجی بفرستد که آن را به میزان 20 درصد غنی کند. خودش این کار را خواهد کرد و به دیگران نیازی نخواهد داشت.
در تهران می گویند: خیر، ما هیچ تعهدی نداده ایم که بازرسان بین المللی تا دو هفته دیگر بتوانند از جایگاه اتمی محرمانه قم دیدار کنند. آنها حق ندارند پایشان را به این مکان بگذارند!
چه کسی را باور کنیم؟
شامگاه روز پنجشنبه نیز دو کنفرانس مطبوعاتی جداگانه در ژنو برگزار شد که در یکی خاویر سولانا و در دیگری سعید جلیلی از آن چه دستآوردهای دیدار ژنو نامیدند سخن گفتند. تو گوئی آنها از دو کنفرانس جداگانه که در فاصله دوری از یکدیگر برگزار شد سخن می گویند – زیرا آنچه که سولانا گفت، زمین تا آسمان با سخنان جلیلی تفاوت داشت.
این تناقض گوئی را چگونه می توان توجیه کرد؟
آیا حکومت اسلامی ایران بر سر مهر آمده، (و یا در واقع بر سر عقل آمده)، و می خواهد حسن نیت نشان دهد و با دنیا کنار آید؟ و یا آنکه، حتی پس از انتخابات ساختگی ریاست جمهوری و انجام کودتای مخملی، هنوز آش همان آش و کاسه همان کاسه است و حکومت ایران می خواهد همچنان سر دنیا کلاه گذارد و وقت بخرد و زیر پوشش نرمش ظاهری، به تلاش هسته ای ادامه دهد و هر چه زودتر به بمب برسد؟
مقامات حکومت ایران می گویند که در مذاکرات ژنو، هر طرف بسته پیشنهادی خود را عنوان کرد و درباره آن توضیح داد و هیچ موافقت دیگری صورت نگرفت و دنباله گفتگوها به بعد موکول شد – همان بعدی که هنوز حتی زمان آن مشخص نشده، ولی می گویند در ظرف دو هفته آینده و شاید تا پایان ماه میلادی اکتبر خواهد بود.
حکومت ایران خود را بر سر یک دوراهی، و در واقع در برابر یک بن بست می یابد. وضع رژیم در داخل لرزان و در خارج بسیار نگران کننده شده و یک تلنگر ممکن است ناگهان مهره های دومینو را به حرکت درآورد و بالاخره موجب برافتادن حکومت شود.
درداخل، خیزش مردمی فروکش نکرده، بلکه به عکس، همانند آتش زیر خاکستر، همچنان سوزان است و در انتظار نخستین فرصتی است که بتواند چهره بنماید و حکومت ستمگران را در آتش خود بسوزاند.
اگر تا دیروز حکومت ادعا می کرد که در رویاروئی با جهان و در سرکشی و یاغیگری از پشتوانه مردمی برخوردار است، این بار همگان می دانند و به چشم می بینند که مردم کاملا از این رژیم روی گردانیده اند و از آن اکراه دارند و خواهان برافتادن آن هستند.
 محمود احمدی نژاد حتی پشتیبانی گروه های زیادی از حامیان پیشین خود را از دست داده و بسیاری از روحانیون ارشد رژیم از او روی گردانیده اند. این روی گردانی، شخص خامنه ای را نیز دربرمی گیرد که تا دیروز خود را مرجع تقلید شیعیان جهان می نامید و این در حالی که آیات عظام می گویند که او حتی به درجه اجتهاد نرسیده و دانش دینی ندارد.
حکومت بیم دارد که اگر دور تازه ای از تحریم های جدی آغاز شود، مثلا واردات بنزین به ایران ممنوع گردد، همان ملتی که در انتظار فرصت است، ناگهان منفجر خواهد شد و رژیم را در شعله خشم خود خواهد سوخت. قطع واردات بنزین جرقه ای خواهد بود که این آتش را شعله ور خواهد ساخت و حکومت باید به هر بهاء از وقوع آن جلوگیری کند.
از این رو برای حکومت ضروری و سرنوشت ساز بود که بالاخره به فراخوانی برای آغاز گفتگوهای اتمی تن در دهد – و گرنه ممکن بود دیر شود.
بیش از هشت ماه از به روی کار آمدن دولت پرزیدنت اومابا می گذرد و بیش از این نمی توان او را معطل نگاه داشت.
ضرب الاجل تعیین کرده و نمی توان آن را نادیده گرفت.
اروپا هم ضرب الاجل تعیین کرده و به حکومت ایران اخطار داده است.
 به صلاحشان نیست همه این هشدارها را نادیده بگیرند.
حالا حکومت ایران امید دارد که با ترفندهای گوناگون و با شیوه کجدار و مریز بتواند دنیا را مدتی دیگر سرگرم نگاه دارد و این دوران بحرانی را پشت سرگذارد – و شاید به مرحله ای برسد که همانند کره شمالی بتواند اعلام کند که بمب را تولید کرده و این جنگ افزار را در اختیار گرفته و از امروز قواعد بازی دگرگون می شود.
دنیا نمی گذارد آنان به این شیوه ادامه دهند. سخنان پرزیدنت اوباما نشان آن است که غرب دست آنها را به خوبی خوانده است.
پرزیدنت اوباما می گوید: ما دو هفته وقت می دهیم تا بازرسی از تاسیسات اتمی جدید در حومه قم، که زیر کوه ساخته شده انجام گیرد.
از دیدگاه ایالات متحده این بازرسی باید کامل، جامع، گسترده و مستند باشد –  بازرسان باید امکان داشته باشند با دست اندرکاران در محل دیدار کنند و اسناد را رؤیت کرده و اطلاعات لازم را بگیرند.
آیا حکومت ایران با انجام چنین بازرسی موافقت کرده است؟
خبرگزاری "مهر" از قول یک عضو هیات نمایندگی ایران، که نامش برده نشد – ادعا کرده می نویسد: چنین قولی داده نشده است!
پرزیدنت اوباما تاکید می کند که مبادا حکومت ایران بر این اندیشه باطل باشد که می تواند تا ابدالآباد دنیا را به دنبال خود بدواند. مذاکرات باید جدول زمانی معینی داشته باشد و شکیبائی ایالات متحده نامحدود نیست.
بی تردید، حکومت اسلامی ایران و در راس آنها سید علی خامنه ای و محمود احمدی نژاد (که نمی دانم کدامیک فرمانروا و کدام فرمانبردار است)، اکنون بر سر یک دو راهی معضل آفرین قرار دارند: اگر کوچکترین گذشتی نسبت به خواسته های جهان نشان دهند، جناحی که آنها را پشتیبانی می کند، آنان را به خیانت به انقلاب و قربانی کردن منافع جمهوری اسلامی متهم خواهد ساخت و محکومشان خواهد داشت. برای آن گروه ستیزخو و افراط گرا، هر گونه کنار آمدن با دنیای "کفر و استکبار" (به عبارت دقیق تر گروه کشورهای 1+5 ) خیانت به اسلام است. تنها از راه ادامه ستیز و تنش و بلوا و هیاهو می توان هدف های اسلامی را پیش برد، و آن که تعامل می کند و مماشات روا می دارد، مکروه و مطرود است.
بنابراین، چگونه حکومت خواهد توانست اورانیومی را  که با زحمت و عرق جبین به میزان 5ر3 درصد غنی کرد، به خارج بفرستد که غنی تر شود – و بدین سان از "حق مسلم خود" صرفنظر کند. چگونه حکومت، به "جاسوسان بیگانه" (بازرسان بین المللی) امکان دهد از محرمانه ترین مکان اتمی ایران دیدن کنند؟
 این ها کفر اندر کفر است.
ولی جناح دیگری نیز در رژیم وجود دارد که می گوید: برای حفظ موجودیت کشور اسلامی، می توان موقتا حتی از فرامین اسلامی و ستون های پنجگانه دین صرفنظر کرد – و این دقیقا همان حرفی است که روح الله خمینی به علی خامنه ای گفت، در همان دورانی که خامنه ای هنوز حجت الاسلام و طلبه بود و مقام ریاست جمهوری را در دست داشت.
از دیگر سوی، اکنون یک جبهه متشکل و واحد و نیرومند از کشورهای اروپائی و ایالات متحده به وجود آمده که یک صدا پنهانکاری حکومت ایران در مورد تاسیسات اتمی قم و سرکشی رژیم در ادامه غنی سازی اورانیوم و دیگر تخلفات و گردن فرازی های نظام دینی ایران را برنمی تابد و سران آن می گویند که ترفند بازی بس است و فرصت سوزی را باید پایانی باشد.
دنیا روشن ساخته که دیگر حاضر نیست با رژیم ایران مماشات کند. غربی ها همه با یک صدا سخن می گویند.
هشدارهای قاطع پرزیدنت اوباما را شنیده ایم. اخطارهای پرزیدنت سرکوزی را هم شنیدیم. سران آلمان و بریتانیا نیز سخنان مشابهی بیان کردند. روسیه کم کم می پذیرد که باید ایران را ترک گوید و به غرب بپیوندد – زیرا سود خویش را می جوید. چین را هم باید به شیوه ای از بیراهه ای که می رود بازداشت – و ایالات متحده و کشورهای غربی اهرم های زیادی برای این کار دارند.
احساس می شود که دوران دغلبازی و فریب و پنهان کاری سپری شده و لحظه آزمون فرا رسیده است.
ولی آیا دنیای غرب، این بار پیش از آن که وارد میدان شود، آستین ها را کاملا بالا زده است؟ 

Monday, September 21, 2009

نامه ی زیبای چارلی چاپلین به دخترش




ژرالدين دخترم:

اينجا شب است٬ يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند.
نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم ، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن٬ به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم . من از تو دورم، خيلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر يک لحظه تصوير تو را از چشمان من دور کنند.

تصوير تو آنجا روی ميز هست . تصوير تو اينجا روی قلب من نيز هست. اما تو کجايی؟ آنجا در پاريس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزليزه" ميرقصی . اين را ميدانم و چنانست که گويی در اين سکوت شبانگاهی ٬ آهنگ قدمهايت را می شنوم و در اين ظلمات زمستانی٬ برق ستارگان چشمانت را می بينم.
شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ايرانی است که اسير خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما اگر قهقهه تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی گلهايی که برايت فرستاده اند تو را فرصت هشياری داد٬ در گوشه ای بنشين ٬ نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار . من پدر تو هستم٬ ژرالدين من چارلی چاپلين هستم . وقتی بچه بودی٬ شبهای دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم . قصه زيبای خفته در جنگل ٬قصه اژدهای بيدار در صحرا٬ خواب که به چشمان پيرم می آمد٬ طعنه اش می زدم و می گفتمش برو .
من در رويای دختر خفته ام . رويا می ديدم ژرالدين٬ رويا.......

رويای فردای تو ، رويای امروز تو، دختری می ديدم به روی صحنه٬ فرشته ای می ديدم به روی آسمان٬ که می رقصيد و می شنيدم تماشاگران را که می گفتند: " دختره را می بينی؟ اين دختر همان دلقک پيره .

اسمش يادته؟ چارلی " . آره من چارلی هستم . من دلقک پيری بيش نيستم. امروز نوبت تو است. برقص من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ٬ و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی . این رقص ها ٬ و بیشتر از آن ٬ صدای کف زدنهای تماشاگران ٬ گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا ٬ و زندگی مردمان را تماشا کن.

زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را ٬ که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد . من یکی ازاینان بودم ژرالدین ٬ و در آن شبها ٬ در آن شبهای افسانه ای کودکی های تو ، که تو با لالایی قصه های من ٬ به خواب میرفتی٬ و من باز بیدار می ماندم در چهره تو می نگریستم، ضربان قلبت را می شمردم، و از خود می پرسیدم: چارلی آیا این بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟

تو مرا نمی شناسی ژرالدين . در آن شبهای دور٬ بس قصه ها با تو گفتم ٬ اما قصه خود را هرگز نگفتم . اين داستانی شنيدنی است‌: داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترين محلات لندن آواز می خواند و می رقصيد و صدقه جمع می کرد .اين داستان من است . من طعم گرسنگی را چشيده ام . من درد بی خانمانی را چشيده ام  و از اينها بيشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند ٬ اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ٬ احساس کرده ام.

با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفی زد . داستان من به کار تو نمی آيد ٬ از تو حرف بزنيم . به دنبال تو نام من است:چاپلين . با همين نام چهل سال بيشتر مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند ٬ خود گريستم .

ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی  ٬ تنها رقص و موسيقی نيست .
نيمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی ٬ آن تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن ٬ اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ٬ بپرس ٬ حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت ٬ چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش بگذار . به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام ٬ فقط اين نوع خرجهای تو را٬ بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای ديگرت بايد صورتحساب بفرستی .

گاه به گاه ٬ با اتوبوس ٬ با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن٬ و دست کم روزی يکبار با خود بگو :" من هم یکی از آنان هستم ." تو یکی از آنها هستی - دخترم ، نه بیشتر ،هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند .

و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را بر تر از تماشاگرانر قص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوب می شناسم ، از قرنها پیش آنجا ، گهواره بهاری کولیان بوده است . در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست .
نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟

اعتراف کن دخترم . همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد .

همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند .و این را بدان که درخانواده چارلی ، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدهد .

من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم .هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر . اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " دومین سکه مال من نیست . این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ."
جستجويی لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را ٬ اگر بخواهی ٬ همه جا خواهی يافت .
اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ٬ برای آن است که ازنیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم٬ من زمانی دراز در سیرک زیسته ام٬ و همیشه و هر لحظه٬ بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند٬ نگران بوده ام٬ اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ٬ سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد .

آن شب٬ این الماس ٬ ریسمان نا استوار تو خواهد بود ٬ و سقوط تو حتمی است .
شاید روزی ٬ چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند٬ آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ٬ همیشه سقوط می کنند .دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ٬ این الماس بر گردن همه می درخشد

اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش ، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی ، شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، این را می دانم .
به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت . اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند .
برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم .
اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری .

بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد . مال دوران پوشیدگی . نترس ، این ده سال ترا پیرتر
نخواهد کرد.


Sunday, September 13, 2009

حافظان نظام !!!ا






سردار احمدرضا رادان (جانشین فرمانده نیروی انتظامی)، حسین فدائی (رئیس جمعیت ایثارگران و نماینده مجلس) ومسعود صدر الاسلام (معاون اسبق اطلاعات نیروی انتظامی و معاونت بازداشتگاه کهریزک.)
آنها سه سردار کهریزک اند که در قتل و جنایت داخل این بازداشتگاه، سازماندهی لباس شخصی ها، قمه کش ها و چماقداران و شکارچیان و تک تیراندازان روزهای اعتراض خیابانی مردم دست داشته اند. آنها بزودی ترفیع درجه هم خواهند گرفت و افشاء کنندگان تجاوز و قتل و جنایت زندانی خواهند شد. گروه اول حافظ "نظام" اند و گروه دوم برهم زننده نظم و نظامی که بر مبنای قتل و تجاوز و سرکوب و کودتا سرپا ایستاده است.

Sunday, September 6, 2009

تغییرات مثبت در تیم رسانه‌ای دولت

حضور سردبیر کیهان در وزارت ارشاد منجر به کوچ نیروهای این روزنامه و برخی روزنامه‌نگاران افراطی دیگر به وزارت ارشاد، ایرنا، روزنامه ایران و ..شد که ادبیات این گروه علیه منتقدین اصولگرا و اصلاح طلبان، موجب ایجاد چالش‌های گسترده برای دولت در حوزه‌های مختلف به ویژه مجلس، مجمع‌تشخیص محصلت نظام، دستگاه قضایی و افکار عمومی گردید.
 
 
با تشکیل دولت دهم،‌ شنیده‌های خبرنگار «آینده» حاکی از تغییرات گسترده در تیم رسانه‌ای دولت است.

به گزارش خبرنگار «آینده»، بر اساس این تغییرات، تیم تندرو کیهان و نیروهای همسو که در شرایط فعلی خبرگزاری جمهوری اسلامی، روزنامه ایران و شبکه ایران را در دست دارند، جای خود را به نیروهای معتدل و دارای تخصص اطلاع‌رسانی خواهند داد.

بنابراین گزارش، حضور حسین صفار هرندی، سردبیر کیهان در وزارت ارشاد بعنوان وزیر سابق ارشاد در دولت نهم، به سرعت منجر به کوچ نیروهای این روزنامه و برخی روزنامه‌نگاران افراطی دیگر به وزارت ارشاد، ایرنا، روزنامه ایران  و شورای اطلاع‌رسانی دولت شد که حضور این عناصر و استفاده از ادبیات تند کیهان و فارس علیه منتقدین اصولگرا و اصلاح طلبان، موجب ایجاد چالش‌های گسترده برای دولت در حوزه‌های مختلف به ویژه مجلس، مجمع‌تشخیص محصلت نظام، دستگاه قضایی و افکار عمومی گردید.

اگرچه دکتر احمدی‌نژاد سعی داشت با استفاده از عناصر معتدل‌تر نظیر مهدی کلهر و اکبر جوانفکر تندی جریان رسانه‌ای حاکم بر دولت را کاهش دهد اما همگرایی این تیم با جریان افراطی در کیهان، فارس و صداوسیما، موجب شد تا افکار عمومی افراط‌گرایی جریان مذکور را به حساب دولت نهم بگذارند.

با این حال، انتقادات صریح دکتر احمدی‌نژاد از حسین صفارهرندی در مناظرات انتخاباتی و نطق تلویزیونی، از تغییرات قریب‌الوقوع‌ در تیم فرهنگی دولت خبر می‌داد که این تغییرات با برکناری صفار هرندی از وزارت ارشاد قطعی شد.

در شرایط فعلی و با وجود حضور محمد جعفر بهداد، ‌خبرنگار سابق کیهان در مدیریت ایرنا و دفتر رئیس‌جمهور و همچنین نیروهای همسو با وی در روزنامه ایران و شبکه ایران، به نظر می‌رسد تغییرات اساسی در تیم رسانه‌ای دولت طی هفته‌های آینده اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

بر اساس این تغییرات و با توجه به مشی معتدل دکتر حسینی، وزیر جدید ارشاد نیروهای متخصص و غیرافراطی جایگزین نیروهای کیهانی خواهند شد.

Friday, September 4, 2009

همه جاسوسیم!


من حجت امیدوارم هستم. همان که ماجرای دستگیری ام را در اصفهان نوشته بودم. یادم رفته بود بنویسم که بعد از آزادی، برای گرفتن شناسنامه ام رفتم استانداری و به جرم "شاش" نزدیک بود دوباره دستگیر بشوم. ماجرا از آنجا شروع شد که بعد از چند ساعت بالا و پائین رفتن، قبل از خروج از استانداری رفتم دستشوئی. وقتی می خواستم از استانداری خارج شوم
مامور نیروی انتظامی گفت : کجا بودی؟
گفتم: رفته بودم دستشویی
گفت: مگه اینجا توالت عمومیه؟
گفتم: من اهل اینجا نیستم. نمی دانستم دستشویی عمومی کجاست؟
گفت: برو این کاغذ را مهر کن بیا
گفتم: کجا؟
گفت: روابط عمومی
رفتم روابط عمومی گفتم: این کاغذ را مهر کنید
فقط امضا کردند
گفتم: گفته اند باید مهر کنید
گفت: لازم نیست
به درب خروجی رسیدم. کاغذ را دادم
گفت: چرا مهر نکرده؟ برو مهر کن
گفتم: دستشویی رفتن که دیگه مهر و امضا نمی خواهد
برگشتم روابط عمومی.
گفتم: شما که گفتید لازم نیست
گفت: ما اینجا مهر نمی کنیم
گفتم: یک زنگ بزنید و این را به مامور جلوی در بگوئید
گفت: ما نمی توانیم زنگ بزنیم
برگشتم جلوی درب خروجی
گفتم: من را سر کار گذاشته اید؟
گفت: راستشو بگو اینجا می خواستی چی کار بکنی؟ دروغ بگی زنگ می زنیم 110
گفتم: شاش داشتم، رفتم دستشویی
گفت: اسمت چیه
گفتم: پشت کاغذ نوشته
حرفش را تکرار کرد
گفتم: حجت امیدواری
گفت: شماره تلفن و آدرس خانه بده
گفتم: مگه چکار کرده ام؟
حرفش را تکرار کرد و من هم شماره تلفن برادرم را دادم
گفت:همین الان زنگ می زنم، اگه اشتباه گفته باشی پدرت رو در میارم
دیگه جوش آوردم. بلند گفتم: مگه چکار کردم. فقط یک دستشویی رفتم. کجای دنیا برای یک دستشویی مهر وامضا و آدرس و شماره تلفن می خواهند؟
مامور نیروی انتظامی سریع زنگ زد حراست بردنم داخل اتاق. بعد از چند دقیقه شخصی به داخل اتاق آمد.
گفت: چکار کردی؟ توضیح بده
من هم توضیح دادم
گفت: دروغ میگی
گفتم: پس راستش چیه؟
گفت: پلیس که آمد راستش را می فهمی
گفتم: به جرم دست شویی رفتن دستگیرم می کنید؟
گفت: راستشو بگو. جای دیگه دستشویی نبود؟
گفتم: من اهل اینجا نیستم، اطلاعی نداشتم
بعد از کلی سوال جواب و آدرس و شماره تلفن آزاد شدم.
نزدیک بود من را به جرم جاسوسی بگیرند.

.

Wednesday, September 2, 2009

درباره معجزه عسل و دارچين چه مي دانيد؟

مخلوط عسل و دارچین درمان کننده بسیاری از بیماری ها در زمان قدیم و حال می باشد.
مجله معروفی در کانادا به نام Weekly World تعداد 95 نوع بیماری که توسط عسل و دارچین درمان شده اند را نام برده است.
در این مقاله با عسل و دارچین، درمان کننده بسیاری از بیماری ها آشنا می شویم.

ورم مفاصل

- یک قسمت عسل را در 2 قسمت آب گرم حل کرده و به آن 1 قاشق چای خوری پودر دارچین بیافزایید. خمیر حاصله را روی محل درد به آرامی بمالید. درد بعد از 15 دقیقه از بین خواهد رفت.
- همچنین بیماران دچار ورم مفاصل می توانند، 1 فنجان آب داغ را با 2 قاشق عسل و 1 قاشق چای خوری پودر دارچین مخلوط کرده و بنوشند. این عمل را هر روز باید انجام دهند تا بیماری شان معالجه شود.
- مطالعات انجام شده روی این بیماران نشان داده است که، اگر این بیماران قبل از صبحانه مخلوط 1 قاشق غذاخوری عسل با 4/1 قاشق چای خوری پودر دارچین را میل کنند، درد آنها بعد از 1 ماه از بین خواهد رفت. بیماران مورد مطالعه نمی توانستد راه بروند اما بعد از استفاده از این روش، توانستند به راحتی شروع به راه رفتن بدون درد کنند.

جلوگیری از ریزش مو

- قبل از حمام کردن، 1 قاشق غذاخوری عسل به همراه با 1 قاشق چای خوری پودر دارچین مخلوط کرده و روی سر خود بمالید و 5-15 دقیقه صبر کنید و سپس موهای خود را بشوئید.

عفونت مثانه

- 2 قاشق غذاخوری عسل به همراه با 1 قاشق چای خوری پودر دارچین را در 1 لیوان آب گرم حل کرده و آن را بنوشید. این روش باعث می شود که میکروب های مثانه را از بین برود.

درد دندان

- 5 قاشق چایخوری عسل به همراه با 1 قاشق چای خوری پودر دارچین مخلوط کرده و خمیر حاصله را روی دندان خراب بمالید. این عمل را 3 بار در روز انجام دهید تا دندان خراب و دردناک درمان شود.

کلسترول

- 2 قاشق غذاخوری عسل به همراه با 3 قاشق چای خوری پودر دارچین را در مقداری برابر 2 لیوان چای حل کرده و آن را بنوشید. بدین وسیله بعد از 2 ساعت کلسترول خون به اندازه 10درصد پایین می آید.
- تحقیقات اخیر نشان داده است که مصرف عسل خالص در درمان بیماران مبتلا به کلسترول بسیار مفید است.

سرماخوردگی

- به مدت 3 روز از مخلوط 1 قاشق غذاخوری عسل گرم با 4/1 قاشق چایخوری پودر دارچین استفاده کنید. این روش برای درمان سرفه مزمن، سرماخوردگی و سینوزیت به کار می رود.

ناباروری

- مردان 2 قاشق غذاخوری عسل را قبل از خواب میل کنند تا این مشکل برطرف شود.
- زنان می توانند از پودر دارچین برای باردار شدن استفاده کنند.
- زنان نابارور مقداری پودر دارچین را با 2/1قاشق چای خوری عسل مخلوط کرده و آن را به طور مرتب در روز روی لثه یا دهان خود قرار دهند. این کار باعث می شود که مخلوط حاصل از طریق بزاق وارد بدن شود.
- در مریلند (شهری در آمریکا) برای مدت 14 سال هیچ نوزادی متولد نمی شد. تا اینکه زنان و مردان شروع به خوردن عسل و دارچین کردند و بعد از مدت کوتاهی زنان باردار شدند.

معده درد

- مخلوط عسل و پودر دارچین ، درمان کننده درد معده، زخم معده و نفخ می باشد.

بیماری قلبی

- خمیر عسل و پودر دارچین را تهیه کنید و آن را بر روی نان به جای مربا قرار دهید. این روش را به طور مرتب به عنوان صبحانه میل کنید.
- این روش باعث پایین آوردن کلسترول، کاهش ضربان قلب، به راحتی نفس کشیدن، بهتر شدن جریان خون و جلوگیری از بیماری قلبی می شود.

بهبود سیستم ایمنی

- استفاده روزانه از عسل و دارچین باعث حفاظت بدن از باکتری و ویروس می شود.
- عسل، محتوی مقدار زیادی ویتامین و آهن می باشد و بدن را مقاوم می کند.
- استفاده روزانه از عسل، باعث عملکرد بهتر گلبول های سفید خون می شود و درنتیجه بهتر با ویروس ها و باکتری های وارد شده به بدن می جنگد.

سوء هاضمه

- قبل از هر وعده غذا، پودر دارچین را روی 2 قاشق غذاخوری عسل بریزید. این کار باعث می شود که اسید معده ترشح شود و غذای وارده به معده را هضم کند و از سوء هاضمه جلوگیری کند.

آنفلوآنزا

- عسل محتوی مواد مفید طبیعی است و به این ترتیب از آنفلوآنزا و سرماخوردگی جلوگیری می کند.

افزایش طول عمر

- نوشیدن چای با عسل و پودر دارچین از بین برنده پیری زودرس می شود.
- 4 قاشق غذاخوری عسل و 1 قاشق پودر دارچین را در 3 فنجان آب حل کرده و بجوشانید و مانند چای میل کنید. 4-3 بار در روز به مقدار 4/1 فنجان بنوشید تا پوستی لطیف و نرم داشته باشید.

تاول

- 3 قاشق غذاخوری عسل با 1 قاشق غذاخوری پودر دارچین مخلوط کرده و قبل از خواب، روی تاول بگذارید و صبح مخلوط مالیده شده بر روی تاول را با آب گرم بشویید. اگر این کار را به مدت 2 هفته هر روز انجام دهید، تاول را از ریشه از بین خواهید برد.

عفونت پوستی

- تمام عفونت های پوستی و اگزما با استفاده از عسل و پودر دارچین درمان می شوند.

کاهش وزن

- 1 فنجان آب،عسل و پودر دارچین را هر روز و قبل از صبحانه با معده خالی بنوشید.
- اگر مخلوط گفته شده را هر روز بنوشید، از تجمع چربی در بدن جلوگیری کرده و باعث کاهش وزن می گردد.

سرطان

- عسل و دارچین، درمان کننده سرطان های معده و استخوان شناخته شده است.
- برای 1 ماه و 3 بار در روز، 1 قاشق غذاخوری عسل با 1 قاشق چای خوری پودر دارچین را برای جلوگیری از سرطان مصرف کنید.

گرسنگی

- مطالعات اخیر نشان دهنده این است که شکر عسل نه تنها مضر نیست، بلکه بسیار مفید می باشد.
- مقدار مساوی از عسل و دارچین جلوی گرسنگی را می گیرد.
- 2/1 قاشق غذاخوری عسل در 1 لیوان آب و مقدار کمی پودر دارچین، باعث می شود که سرزنده تر و دارای انرژی بیشتر باشید.

تنفس بد

- صبح ها 1 قاشق چای خوری عسل و دارچین را با آب گرم مخلوط کرده و بنوشید. این روش باعث راحت نفس کشیدن می شود.

کم شنوایی

- مصرف مقدار مساوی، عسل و دارچین باعث بهبود شنوایی می شود.

این مطالب خواص بسیار کمی از دو ماده غذایی طبیعی، عسل و دارچین بود. با توجه به اینکه این دو غذای طبیعی در سرتاسر دنیا یافت
می شود، پس بهتر است از آنها استفاده کنیم تا سلامتی خود را تضمین نماییم.

منبع:پایگاه جاده عسل

Tuesday, September 1, 2009

لونا شاد و احمدرضا بهارلو در تلوزیون خبری جدیدی برای ایرانیان


شبكه جديد حرفه اي به نام WIN يا washington international network از پاييز امسال آغاز به كار خواهد كرد اين شبكه كه شبكه اي خبري خواهد بود افرادي از كادر گذشته صداي آمريكا نظير لونا شاد و احمدرضا بهارلو حضور خواهند داشت.اين شبكه ابتدا در آمريكا و كانادا و در مرحله بعد در ايران و اروپا روي ماهواره و همچنين از زمان افتتاح به صورت آنلاين روي سايت اين شبكه قابل دريافت خواهد بود.اين شبكه در اطلاعيه اي كه در سايت رسمي خود گذاشته اعلام كرده كه برنامه هاي اين شبكه خبري و تحليلي سياسي و اجتماعي با كادري حرفه اي خواهد بود كه پيوندي ميان ايرانيان سارسر دنيا و مردم داخل ايران به وجود خواهد آورد.همچنين خبرها به دو زبان انگليسي و فارسي ارائه ميشوند.حدس شخصي من اينه كه اين شبكه تلويزيوني جاي خالي يك شبكه خوب خبري و حرفه اي رو براي فارسي زبانان پر خواهد كرد.


با سپاس ار بهزاد1- افرا2001 و كام گرامي

Sunday, August 30, 2009

چرا روحانیون اعظم حکومت،که به موی عریان یک زن اعتراض دارند، نسبت به تجاوز جنسی سکوت کرده اند؟


پس از افشاهای اخیر "تجاوزات جنسی" در زندانها ذهن من هم مثل بیشتر ایرانیان سخت درگیر این مسئله شد و می کوشیدم پاسخی برای چرایی این فاجعه بزرگ اخلاقی پیدا کنم. دو سئوال تمام این روزها مرا به خود مشغول می دارد بی آنکه جواب روشن و بی تعصب و قانع کننده ای برای آن بیابم:
1ـ چرایی این فاجعه
2ـ سکوت سالیان مقامات در برابر این فاجعه

1ـ چرایی این فاجعه
نخستین گام ناگزیر مقایسه است. در انقلاب ها خشونت های بسیار می شود و آدمها بنابر باورهایشان چنان دیوی از دشمن می سازند که حتی از شکنجه و زجر و کشتن آنان پروایی ندارند. اما سئوال آن است که چرا در انقلاب شوروی با تمام خشونت هایش و دادگاههای نمایشی استالین و کشتن 96 نفر از 135 نفر کمیته مرکزی حزب توسط استالین و آن شکنجه های وحشتناک جسمی و روحی که سبب می شد انقلابیون بزرگ مورد اتهام در دادگاه فریاد برآورند که ما خائن هستیم و از رهبر بزرگ استالین تقاضا می کنیم ما را اعدام کند، مسئله تجاوز جنسی به زندانیان مطرح نبود.

خمر سرخ هم به تصفیه خونین چند میلیونی دست زد و نزدیک به یک سوم ملت کامبوج را کشت، اما این افراد به دستگیرشدگان تجاوز نکردند.

در چین، در دوران انقلاب فرهنگی، کشتارها و جنایات وسیعی شد و مخالفان را حتی افسار به گردن دور خیابانها می چرخاندند و اساتید و هنرمندان را علاوه بر زندان برای کار کشاورزی و بیل زدن فرستادند، ولی با این وجود کسی از تجاوز جنسی به زندانیان شکایتی نکرده است.

درست است که زندانبانان و قاضی ها و شکنجه گران و بازجویان در اثر باورهایشان به جانورانی بیرحم تبدیل می شدند و حریف خود را بدون هیچ گونه آزار وجدانی می زدند و له می کردند و از هستی انسانی ساقط و قتل عام می کردند، اما با این وجود هنوز آدمهای آرمان گرایی بودند که به اخلاقیات مکتب خود پای بند بودند و به اعمالی که برایش توجیه اخلاقی نداشتند دست نمی زدند.

حال چگونه است که بازپرسان و مسئولان زندانها و بازداشتگاههای جمهوری اسلامی ایران حتی همین حد اخلاقیات را هم نداشته و از هر آرمان و اخلاقی تهی شده اند. برای یافتن پاسخ به مقاله ای که در سال 2001 تحت عنوان "سکسی ترین انقلاب جهان" نوشته بودم مراجعه کردم. در آنجا گفته بودم که هر انقلابی چند گفتمان غالب دارد و در انقلاب ایران سکس یکی از گفتمان های غالب است. از اولین روزهای پس از انقلاب یکی از جرایم بیشتر متهمان روابط نامشروع جنسی و به عبارتی زنا یا لواط بوده است. و در آنجا شواهد بسیاری را آورده بودم. و بعد هم شرح داده بودم که بهترین معیار برای آزادی های سیاسی و اجتماعی در ایران روسری زنان است و اندازه کاکل بیرون افتاده خانم ها بهترین بیانگر درجه آزادی یا خشونتی که حکومت در آن زمان به آن تن داده است.

اما در آن نوشتار نیز پاسخ درستی برای سئوال خود نیافتم. آیا سکس یک عقده ی چرکین فرهنگ ایرانی ما است یا همانطور که دین ستیزان می گویند پدیده ای اسلامی. و یا محصول محرومیت های جنسی برآمده از مجموعه ی این دو. اگر اسلام است چرا در زندانهای مخوف صدام و سوریه و مجاهدین افغان فاجعه ای با چنین گستردگی اتفاق نیفتاده است. اگر زاییده فرهنگ ایران است چرا وقتی آقا محمدخان قاجار گونی ها از چشم قربانیانش پر می کرد و شاه اسماعیل از کله ها مناره می ساخت، باز چنین نمی شد. و اگر حاصل محرومیت جنسی است که نه در چین آزادی جنسی بود و نه حداقل وضع عموم کشورهای منطقه خاورمیانه از بابت محدودیت های روابط جنسی از ما بهتر است.

اما زمانی که فرافکنی ممکن نمی شود بر آن می شویم که این جنایتکاران در اثر تلقینات ایدئولوژیکی عمل خود را مجاز می دانند. به عبارتی این هموطنان، ستمگران و جانیان فریب خورده اند. آنها از اخلاقیات نبریده اند بلکه ایدئولوژی برای آنها اخلاق را به گونه ای دیگر تعبیر کرده است، لذا از بسیاری از همین قربانیان می شنویم که بازجویان قبل از اعدام به دختران باکره تجاوز می کردند تا به خاطر باکره بودن به بهشت نروند و یا با کشتن دختر باکره مرتکب گناه نشوند. تا آنجا که من می دانم و از بسیاری از علمای دین پرسیده ام چنین حکم دینی ای وجود ندارد که اگر داشت می بایست در سایر کشورهای اسلامی هم اجرا می شد مگر آنکه فرض کنیم این حکم ویژه اسلام ایرانی شده ما است که این بار نه تنها از اسلام که از ایرانیت خود هم شرمنده و شاید متنفر می شویم.

اما حتی اگر فرض کنیم چنین حکم شرعی ای وجود دارد یا بازپرسان و رهبرانشان تفسیر غلطی از آن را پذیرفته اند که برایشان هم لذت آور است، باز مسئله تجاوز به پسر و یا زن شوهردار چه می شود. و اینکه به قول خانم آذر آل کنعان بازجو به او که دستش با زنجیری به شوفاژ بسته بود و چشمش را هم بسته بودند بدون مراسم مذهبی هم تجاوز کرد تا به قول خودش کاری کند که او سر بلند نکند و در زمان این تجاوز او شوهر داشت که هیچ توجیه شرعی ندارد. (1) و یا تجاوز چندین بازپرس و زندانبان به خانم ترانه موسوی که مورد استناد آیت الله کروبی است چگونه شرعاً توجیه می شود.

بدینسان من هر چه بیشتر می کاوم کمتر نشانی از یک مشروعیت، به هر نوعش، در آن می بینم. من توجیه قتل، کشتار، شکنجه، تکه تکه کردن ـ حتی مثل فدائیان شاه اسماعیل که دشمن او را زنده زنده تکه می کردند و می خوردند ـ را می فهمم، اما هیچ مکتبی و اندیشه ای در جهان و تاریخ را نمی شناسم که برای تجاوز توجیهی عقیدتی و اخلاقی داشته باشد. لذا باز با همان سئوال اول خود مواجه هستم. چرا این همه رذالت و پستی و بی اخلاقی در این انقلاب پیش می آید، آن هم انقلابی که همه ما هزاران هزار شاهد از ایثار و از جان گذشتگی و باور به اخلاق و دین را در آن سراغ داریم و گفتمان غالب آن همین اخلاق و عصمت و رضای خدای متعال و کشتن نفس حیوانی است.

2ـ سکوت مقامات
همین که برای آرامش خاطر به زندان ابوغریب پناه بردم تا به کمک آن هویت ایرانی ـ اسلامی خود را نجات دهم، به گردابی هولناک تر افتادم. می دانیم که در فضای بسته و کوچک زندانها تقریبا هیچ عملی به ویژه اگر تکرار شود از چشم همکاران و روسای زندان و بازداشتگاه پنهان نمی ماند. در ابوغریب هم چند انسان فاسد مریض دست به آن فضاحت ها زدند، اما دیری نگذشت که وجدان یکی دو تن از یارانشان تاب این همه آلودگی را نیاورد و پس از اعتراض اولیه به شکایت نزد مقامات بالاتر رفتند و آن مقامات هم یا به خاطر حفظ موقعیت خود یا به خاطر حفظ آبروی آمریکا از آنان خواستند که لب فرو بندند. فشارها روی تنی چند کار کرد، اما نفراتی دیگر چنان احساس گناه کردند که آینده و موقعیت خود را بر سر افشاگری گذاشتند و پس از سختی ها و محرومیت های بسیار بالاخره صدایشان را به گوش نفراتی بیرون از جمع خود رساندند.

از آن پس گویی آتش بر خرمن جامعه افتاده بود جامعه ای که برای کشتار صدها هزار نفر در عراق توجیه داشت . لذا آن جنایات به حریم اخلاقی جامعه لطمه ای نزده بود و مردم خود را همچنان با اخلاق و شریف و چه بسا مسیحی رئوف و پاکدل می دانستند.اما برای این اعمال توجیهی نداشتند و جامعه نظام اخلاقی خود را در خطر می دید. لذا نه تنها خبرنگاران و فعالان حقوق بشر و انسانهای مترقی که سیاستمداران حسابگر، مردم کوچه و بازار سرگرم زندگی روزمره همه و همه به دفاع از حیثیت انسانی و ملی خود برخاستند و این ماجرا را آنقدر پی گیری کردند تا بالاخره تمام ابعاد فاجعه را پیدا و آنها را افشا کردند.

هیچ عقل سالمی نمی پذیرد که این جنایات در زندانهای ایران از چشم مقامات مسئول امنیتی تا سطح مقامات عالیرتبه حکومتی پنهان مانده باشد. بویژه که در زمان وزارت آقای فلاحیان، ماجراهایی چند همه چیز را برملا کرد و جریان سعید امامی جایی برای انکار این وقایع نگذاشت.
در آمریکایی که مسئولان ایران آن را سمبل زورگویی و جنایت می دانند مردم و دولتمردان گزارش یکی دو تن سرباز از جنایت ها را سرسری نگرفتند، چرادر ایران اسلامی این همه گزارش و شکایت و کتابهایی که قربانیان نوشتند و شواهدی که ارائه کردند، سیاستمداران و مقامات مسئول و قضات و پاسداران جانباز و بسیجی های مومن را بر آن نداشت که حداقل به دنبال درستی یا نادرستی آن بروند؟ مگر در آمریکا مقامات و نمایندگان مردم از همان اول برای حرف دو سرباز عادی بیشتر از انکار آن همه مقامات ارتش و دولت اعتبار قایل بودند؟ آنان نیز با بی باوری و انکار پی گیر ماجرا شدند.
چگونه است که آیت الله مکارم شیرازی که از حضور دختران برای تماشای مسابقه فوتبال چنان اسلام را در خطر می بیند که آن اعلامیه ی تند و هشدار تهدیدآمیز را برای دولت می نویسد، در این مورد هیچ سئوالی نمی کند؟

آیا چگونه جماعتی به حق نباید باور کنند که از نظر علما و مراجع دین این عمل غیراسلامی نباید باشد، زیرا وقتی بیرون آمدن موی چند زن از زیر روسری آنچنان غیرت اسلامی آنان را به جوش می آورد، مسلماً اگر تجاوز را غیراسلامی می دانستند که باید تا به حال فریادها می کردند ولی شاهدیم که حتی در همین حال هم اکثریت آنان در این مورد سکوت کرده اند. آیا مقامات جمهوری اسلامی در حد سربازان آمریکایی در عراق هم اخلاق ندارند که در برابر هر جنایتی به اسم حفظ نظام و آبروی اسلام سکوت می کنند؟

ایکاش در مقابل این معترضان و منتقدان می توانستم نشان دهم که این نظام و مقاماتش از حکومتی که ما علیه آن انقلاب کردیم اخلاقی تر و شریف تر هستند. ایکاش می توانستم بگویم که مقامات دولتی و روحانی جامعه اسلامی من از دولتمردان دولتهای امپریالیست و چپاولگر غرب با اخلاق تر هستند، اما هر بار که رگ گردن به این مدعا راست می کنم حریفان با آوردن شاهدی زبان مرا می بندند. می گویند دولت ویلسون در انگلستان به خاطر افشای رابطه یک وزیرش با یک فاحشه مجبور به استعفا شد، اما امام جمعه کرج چند سال پیش به جرم دایر کردن فاحشه خانه دستگیر شد ولی هیچ اتفاق مهمی نیافتاد. فرماندار بسیار محبوب و پرنفوذ ایالت کارولینای جنوبی به خاطر داشتن رابطه با زنی دیگر که معشوقه مجرد سالیان او بود، چنان زیر فشار سیاسی قرار گرفت که مجبور به استعفا شد، اما از روحانی مسئول نماز جمعه تویسرکان در حال معاشقه با زن یک کارمند زیردست او فیلمبرداری شد و او فقط از صحنه خارج شد و حتی حکم زنای محصنه هم در مورد او اجرا نشد. در آمریکا روزنامه نگاران برای افشای فجایع زندان ابوغریب اعتبار می گیرند و در کشور اسلامی ایران روزنامه آیت الله کروبی رئیس مجلس و کاندیدای ریاست جمهوری بسته می شود و دفتر روزنامه مورد حمله قرار می گیرد.

ایکاش افراد مؤمنی به من نشان میدادند که جمهوری اسلامی از غربِ فاسد، اخلاقی تر است و مقامات آن در اعتقادات دینی و پای بندی به اخلاق از کسانی که کشتار صدها هزار نفر زن و بچه را در عراق توجیه می کنند راسخ تر و صادق تر هستند.

مقامات جمهوری اسلامی ایران در مقابل این فاجعه دو راه در پیش روی دارند: یا با پی گیری، همه ی ابعاد این فاجعه را شناسایی و آشکار می کنند و در این راه ملاحظه هیچ مقامی و هیچ موضوعی را نمی کنند تا حداقل همپای دولتهایی که امپریالیست و بی اخلاق و مادی گرا می خوانند برای جکومت و ملت اعاده حیثیت کنند. و یادر تاریخ ننگی ابدی برای خود و کشور ایران ثبت خواهند کرد. از آنجا که این یک حکومت اسلامی است این ننگ و فضاحت دامن اسلام را هم خواهد گرفت و بسیاری در جهان این پدیده را اسلامی خواهند دانست و تجاوز جنسی رابعنوان بخشی از آموزش های دین اسلام خواهند شناخت.

با زور دهان گویندگان را می توان بست و قلمشان را می توان شکست، اما با زور جلوی ثبت در تاریخ را نمی توان گرفت. جنایاتی چنین با گذر زمان هر روز اثری وسیع تر و عمیق تر بر اذهان می گذارند. آیا گذر زمان توانست لکه ننگ جنایات مسیحیان اروپایی در آفریقا و جهان را از دامن مسیحیت یا فرهنگ اروپا پاک کند؟ یاد دزدی ها و کشتن ها با گذر زمان رنگ می بازند، اما یاد مفاسد اخلاقی برای همیشه در خاطره مردم می ماند و همانگونه که دیدیم ننگ آن دامن تمام مقامات دینی و دولتی را که حتی سکوت کرده اند را خواهد گرفت



نوشتۀ: محمد برقعی - واشنگتن

Saturday, August 22, 2009

شهریورگان، این جشن شهریاری ِ ایرانیان برهمه دوستادارن فرهنگ باستان ایران زمین شادمان باد!


هنوز شادی و شادابی ِ جشن ِ بی مرگی ِ امردادگان را در پهنای ِ دیده و دل، شادمانیم که نم نمک شهریور ماه از راه می رسد و جشنی دیگر را با خود به سرای ِ جانان، سرزمین ِ جشن سالاران ارمغان می آورد.

ماهی سزاوار ِ شادمانی که پاره های جگر زمین، پس از پختگی و رسایی در امردادگان، رونق ِ فراوانی ِ محصول را در همه سویش به برداشت می رساند.

برنج زاران و گندم زاران، خوشه های ِ پُر دانه و بَرَشان را چون فرشی طلا گون در ازدحام ِ شادمانی ِ برزگران، هوای ِ مطبوع ِ شهریور ماه را به نسیمی دلفروز، معطر می کنند.

طبیعت ِ سبز ِ پر نشاط، پس از تلاش ِ سرشار از باروری، آنچه را که در دامن خود پرورده است، به زمین می گذارد تا برای رفع خستگی، به آهستگی، در پائیز ِ در راه، به استراحتگاه ِ زمان برود و خوابی به چشمان بیاورد.

خورشید، از بالا بلند ِ نردبان ِ زمان، آهسته آهسته فرود می آید و داغی هوای ِ امردادگان را به خنکی ِ مطبوع ِ شهریورگان، فرو می کشد.

نور و روشنایی، پس از فرمانروایی در تیرگان و امردادگان، قله ی خورشید را در شهریورگان، گام به گام فاصله می گیرند تا به تعادل ِ روز و شب، به مهرگان برسند.

برگهای ِ درختان و بوته ها هر آنچه که در گرمای ِ امردادگان اندوخته و پرورده کرده بودند، به بَرَشان بخشیدند تا به ثمر برسند و خود رنگ ِ رخساره را رنگارنگین، به انتظار نشستند تا در پائیز ِ در راه، فرو ریزند.

ارتش ِ کبوتران و گنجشکان، شادمانند، از فراوانی دانه و قوت، در کشتزاران و شادابند، از شادی ِ جشن شهریورگان، نشسته بر خوشه های برنج، در برنجزاران و سیرابند از زندگی ِ با صفا در گندم زاران.

بچه های ِ مدرسه رو، شادمان از خنده ی زندگی ِ پر تلاش، بر لب پدران ومادران، که محصول را به پایانه ی برداشت رساندند، خود را برای پوشاک ِ نو آماده می کنند که پدران، از پس ِ برداشت ِ حاصل، آن را ارمغان می آورند.

آه . . .

چه می گویم و چه حالی مرا به آن سرای ِ دل و جان در پرواز است؟

آن روزهای ِ جوان سالارم که دل در کشتزار و جان در باغ و گلزار داشتم و بلوغ شدن برنج را در برنج زاران، از جوی ِ باردار در خزانه، تا دانه های سوار بر خوشه ها ی ِ برنج، همواره تماشاگر بودم و با دست های ِ خود، برگ ِ نرم ِ لطیف ِ توت را با ساطور خرد می کردم و در دهان ِ کِرمک های ابریشم می گذاشتم تا به کِرم شدن بالغ گردند و آنگاه با بلعیدن ِ برگ ِ توت، بزرگ و درازتر شوند تا به خواب بروند و پیله ای به دور خود بتنند، سی سال گذشته است.

اما هنوز شادمانی ِ برزگران را با خانواده، پس از تلاش ِ برداشت ِ محصول، در آینه ی ِ نگاهم حس می کنم و جمع کردن پیله ها از جای جای ِ لای ِ شاخه های ِ خشکیده را در بند بند انگشتانم در خاطر دارم که خیال ِ پرواز، در شهریورگان به سرم زده است تا با مهربان یاران ِ ایام ِ عشق سالار ِ جوانیم باشم و شریک گردم در شادمانی آنان، به درازای سی سال.

فایل صوتی این نوشتار را

می توانید در این نشانی بشنوید

جشن ِ شهریورگان

در جشن ِ بی مرگی امردادگان نوشته بودم:

" بی گمان فرهنگ ِ گوهر آفرین و سنن ِ سالار ِ ملی ِ ملت ِ ایران، سرشار است از جشن و سرور و شادمانی و شاد خواری و شادخوانی و شاد گویی و شاد رقصی -- و فرهنگ عزا و ماتم و مصیبت و گریه و سینه زنی و قمه زنی را در آن، جایگاهی نبوده و نیست. زیرا ایرانیان در هرماه، یک روز را به مناسبت هم نام شدن با ماه، جشن می گرفتند و شادی و شادمانی می کردند.

نام این جشن ها، در تاریخ ایرانیان: فروردین گان، اردیبهشت گان، خردادگان، تیرگان، امردادگان، شهریورگان، مهرگان، آبانگان، آذرگان، دیگان، بهمن گان و اسفندگان ثبت شده است."

اکنون بر آن می افزایم که:

گذشته از این، در عهد نیاکانمان در ایران ِ باستان، هر روزی از ماه نامی داشت.

به عنوان مثال روز اول ِ هر ماه بنام اهورا مزدا بود، روز دوم بنام بهمن یا سرشت و خرد ِ پاک نام داشت، روز سوم بنام اردیبهشت یعنی سمبل پاکی و راستی و زلالی ِ خرد و جان و دل بود، روز چهارم بنام شهریور، نماد فرمانروایی، شهریاری، پادشاهی و دادگری بود علیه بیداد و ... درفرهنگ ِ نیاکانمان ثبت شد.

بنا براین روز چهارم هرماه شهریور نام دارد و این روز چون با نام ِ ماه ِ شهریور، همنام می گردد، نیاکانمان این روز را جشن می گرفتند. اما همانگونه که در نوشته ی جشن امردادگان آمد، به دلیل تغییرات ِ سالشمار ِ باستان با اکنون، این جشن بایستی منطبق با زمان برگزاری در باستان، پنج روز جلوتر یعنی در 30 امرداد ماه برگزار شود.

دلیل این اختلاف ِ زمان ِ بر گزاری ِ دیروز با امروز، تغییر سالشمار نیاکانمان در امروز است. زیرا در دوره ی باستان سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسیم می شد. اما امروز شش ماه اول سال به سی و یک روز و پنج ماه بعدی به سی روز و ماه آخر سال به بیست و نه روز واگر سال کبیسه باشد به سی روز تقسیم می گردد. به همین دلیل جشن شهریورگان، نسبت به سالشمار دیروز، پنج روز جلوتر، یعنی سی ام امرداد ماه برگزار می شود که این روز منطبق با روز چهارم شهریور ماه، در دوران ِ نیاکانمان است.

ابوريحان مي نويسد: " شهريور ماه روز چهارم آن شهريور روز است و آن به مناسبت توافق دو اسم جشن مي باشد و آنرا شهريورگان گويند . معني شهريور دوستي و آرزو است. شهريور فرشته ايست که به جواهر هفتگانه از قبيل طلا و نقره و ديگر فلزات که برقراري صنعت و دوام دنيا و مردم بآنها بستگي دارد موکل است."

زرتشت در یسنا 28 در نیایش اهورا مزدا می سراید:

" ... پس به نیایش برخیزید، به سرودهای من گوش فرا دهید و به یاری من بشتابید تا آرامش و آسایش را به جهان باز برگردانیم و نیروی خلل ناپذیر ِ شهریاری ِ اهورایی ( خشترا ) را در جهان استوار کنیم ..." (بر گرفته از کتاب ِ دیدی نو از دینی کهن اثر ِ دکتر فرهنگ مهر، چاپ ِ دوم، صفحه ی207)

آری:

" سومین فروزه ی اصلی ِ اهورا مزدا " خشتر " یا شهریور است که به معنای توان و شهریاری ِ اهورایی است.

نیروی بدنی و مادی با نیروی اهورایی و مینوی تفاوت دارد. نیروی اهورایی می تواند با توان بدنی همراه باشد ولی هر نیروی بدنی الزامأ با نیروی مینوی همراه نیست." (همانجا)

در یسنا 51 در بند 1 و 2 آمده است:

" گران بهاترین بخشش اهورایی به خردمندان ِ نیکوکار و راستکار، شهریاری ِ اهورایی است. شهریاری ِ اهورایی، نیروی مینوی است که در اندیشه، گفتار و کردار ِ آدمی، به شکل ِ منش نیک، خوبی و مهر و فروتنی جلوه گر می شود و آدمی را به خدمت به دیگران، سازندگی و تازه کردن ِ جهان وا می دارد. به این شهریاری و نیرو، تنها با کردار نیک و راستی می توان دسترسی یافت. این نیرو و شهریاری (خشترا )، داده ی خدایی است و به آن کس که به رسایی برسد، ارزانی می شود." (همانجا صفحه 241)

آری:

همانگونه که در نوشته امردادگان آمده است، پاره های جگر ِ طبیعت ِ سبز ِ شاداب پس از عبور از آبریزگان ( تیرگان )، در امردادگان، به پختگی و رسایی در همه سویش می رسد و نیروی " خشتر " را در شهریورگان کسب می کند و آن را در طبق اخلاص به ما زمینیان ارزانی می دارد.

حال ما آدمیان بکوشیم که آن پختگی ِ سزاوار ِ امردادگان را با پندار و گفتار و کردار نیک، در خود به رسایی برسانیم تا از پس ِ این پختگی و رسایی ِ سزاوار، نیروی " خشتر " را در خود جشن بگیریم.

شهریاری ِ جشن ِ شهریورگان بر همه ی شما شادمان باد!

Tuesday, August 18, 2009

متن مصاحبه مهدی کروبی افشای سوابق امام جمعه های موقت تهران و مشهد


جزئیات خیمه شب بازی انکار قتل خانم ترانه موسوی!

آنچه بیش از همه تاسف مرا برانگیخت مطالبی بود که از تریبون نماز جمعه علیه من مطرح شد و تریبون مقدس نماز جمعه که باید در آن دردهای مردم گفته شود و از حقوق آنها دفاع شود به تریبونی برای فحاشی علیه یک فرد تبدیل شد. چنین برخوردهایی در حالی نسبت به بنده صورت گرفت که من تنها با نگارش نامه‌ای یادآور شدم که بررسی شود آیا چنین مسائلی روی داده است یا خیر و اگر هست آیا عاملان آن مجازات خواهند شد و یا اینکه اعلام برکناری عده‌ای که چنین تخلفاتی را انجام داده‌اند تنها برای جنجال سازی بوده است و تمامی اینها به سرکار خود برمی‌گردند مانند همان کسانی که زمانی آن شکنجه‌ها را انجام دادند و آبروی نظام را در عرصه‌های بین المللی بردند و فیلمی از آن منتشر شد که هیچ بیننده‌ای نتوانست آن را بیش از ده دقیقه نگاه کند و اکنون سخنانی درباره فعالیت‌های آنها شنیده می‌شود که چنانچه لازم باشد درباره آنها سخن خواهم گفت.

افرادی که باید از تریبون مقدس نماز جمعه مسائل روز را برای مردم بازگو کنند به بهانه اینکه من به نظام توهین کرده‌ام تهت و افتراهایی را علیه بنده وارد کردند که البته در همین راستا برخی از نمایندگان مجلس نیز با ادبیاتی نامناسب به تکرار آن پرداختند. هرچند که اگر وابستگان به نهادهای خاص و یا برخی از مطبوعات و صدا و سیما چنین مطالبی را مطرح کنند دور از انتظار نیست چرا که اینها اجیر و اسیر هستند و باید این کار را انجام دهند و البته بسیاری دیگر نیز از مظان اتهام اینها به دور نیستند. از نظر این نهادها و مراکز و به ویژه برخی مطبوعات کسانی که همفکر آنان نیستند جاسوس، ساده‌اندیش و افراطی هستند که دچار فساد اخلاقی و اقتصادی شده‌اند. امام جمعه‌ای که در کنار حرم ثامن الحج (امام جمعه مشهد علم الهدا) این حرف‌ها را می‌زند و بنده را تروریست می‌خواند گویی فراموش کرده که در همان روزگار مبارزه که طیف روحانیون آواره و بی خانه و کاشانه بودند و همه تحت تعقیب قرار داشته و یا تبعید بودند و بنده نیز به عنوان عضو کوچکی از این نظام در میان آنها حضور داشتم، ایشان به همراه جمعی دیگر با پول‌هایی که در اختیار داشتند سفرهای متعددی به پاکستان داشت تا آنکه به تبلیغ برای مرحوم آیت الله شریعتمداری بپردازد.

ما که به ایشان عیبی نگرفتیم ولی این روال طبیعی تاریخ است که اکنون او از تریبون نماز جمعه به دفاع از جمهوری اسلامی بپردازد و بنده را ضد انقلابی و تروریست بداند.

کروبی با اشاره به سخنان امام جمعه موقت تهران- احمد خاتمی- علیه خود گفت:

«‌آقایی که در تهران از تریبون نماز جمعه چنین حرف‌هایی را می‌زند همان فردی است که هرچه من از دیگران سوال کردم سوابقی از ایشان نداشتند و همین اندازه از دوستانش شنیدم که در صف اول درس آیت‌الله منتظری می‌نشسته و در زمانی که برخی از دوستان نزدیک از مواضع ایشان گله‌مند بودند ایشان به شدت از مواضع او حمایت می‌کرده است و پس از امام جز مخالفین درجه اول آیت الله منتظری تبدیل شد و از این طریق رشد جهشی و غیر معقول پیدا کرد.

‌برخی دوستان مجلسی اظهاراتی را علیه بنده وارد کردند برخی از نمایندگانی که این حرف‌ها را می‌زنند همان کسانی هستند که در سایه عدم صلاحیت نمایندگانی که رای آور بودند و البته جز اصلاحاتی‌های داغ نبوده و هیچ نامه‌ای را امضا نکرده بودند و چند دوره هم در مجلس حضور داشتند به مجلس راه یافتند و باید نیز اکنون در قدردانی از این چنین رفتاری این چنین نیز حرف بزنند. چرا که دیگر نیازی نبود به دادگاه ویژه روحانیتی برگردد که زمانی سید‌هادی خامنه‌ای، محتشمی پور، مرحوم خلخالی، موسویان و آیت الله بیات را محاکمه می‌کردند چرا که دیگر نمی‌شود به راحتی این افراد را محاکمه کرد و البته برخی از مسئولان دادگاه نیز رضایتی به این کار ندارند.

اما اظهارات امام جمعه موقت قم

‌از نظر بنده امام جمعه قم آیت‌الله جوادی و آیت الله امینی هستند و اینکه فردی را برای چنین مواقعی به عنوان امام جمعه معرفی می‌کنند جالب توجه است. البته من به علت آشنایی که با پدر مرحوم ایشان دارم درباره اظهارات ایشان واکنشی نشان نمی‌دهم و حرمت پدرش را نگه می‌دارم.

‌برخی از برداران نظامی که چنین حرف‌هایی را می‌زنند باید هم این گونه موضعگیری کنند چرا که آنها اکنون تمام مراکز اقتصادی و سیاسی را در اختیار دارند. ولی این افراد متوجه نیستند یک فکر و اندیشه قائم به یک نفر و یا چند نفر نیست بلکه درون خانواده‌ها نیز نفوذ می‌کند به طوری درون خانواده برخی از این آقایان هم اختلافاتی وجود دارد که اگر لازم باشد در آن باره صحبت خواهم کرد.

‌برخی از وابستگان به نهادهای نظام بسیار پهلوانانه وارد میدان شده‌اند و هر چه که خواستند نسبت به بنده گفتند ولی یکی از همین معترضین که در نهادهای شبه نظامی نیز فعال است فراموش کرده که دولت وقت به علت همین رفتارها و کارهایش او را از وزارت اطلاعات اخراج و به جای دیگر منتقل کرد.‌

چنانچه این روند ادامه پیدا کند مسائل دیگری را صریح تر از گذشته مطرح خواهم کرد.

اما درباره ماجرای ترانه موسوی

من از پشت پرده این ماجرا می‌گویم تا ببینم کسانی که در مزمت دروغگویی صحبت می‌ کنند برآشفته خواهند شد و در برابر این دروغ گویی موضع گیری کنند. مدتی پیش در سایت‌ها، ‌خبری منتشر شد مبنی بر اینکه خانم ترانه موسوی به همراه تعدادی دیگر در حاشیه مراسم مسجد قبا ربوده شده است. مدتی بعد هرچند که تعدادی از همان بازداشت شدگان آزاد شدند ولی ترانه موسوی آزاد نشد و سپس اعلام کردند که خانواده‌اش بیایند و جنازه‌اش را تحویل بگیرند. در همان زمان به جای آنکه تحقیقاتی درباره این موضوع انجام شود، در مقابل هیاهوی رسانه‌های بیگانه برخی مسئولان در اندیشه طراحی سناریویی برای به انحراف کشاندن این موضوع در داخل و خارج بودند. بنابراین طراحان نابغه و مدیرانی دور اندیش سناریویی را نوشتند. برای اجرای این سناریو به وسیله فردی که نام او را نمی‌برم متوجه شدند که خانواده‌ای عروسی دارند به نام ترانه موسوی که در کانادا زندگی می‌کند و تنها نیاز به آن بود که به صحنه سازی بپردازنند و خانواده این دختر را وادار به انجام مصاحبه‌ای کنند که در آن بگویند دخترشان زنده است و در کانادا زندگی می‌کند. پس چند نفر از افراد نظامی، ‌انتظامی و اطلاعاتی که چهره‌هایی شناخته شده هستند به منزل این خانواده محترم و شریف می‌روند و خطاب به خانواده می‌گویند که ترانه موسوی دچار سانحه سوختگی شده و برای انکه معلوم شود این عروس آنها هست یا خیر بیایند و جنازه‌اش را تحویل بگیرند. در همین هنگام پدرخانواده می‌گوید که عروس ما در ایران زندگی نمی‌کند و چون بزرگان خانه اهل سیاست نبوده و چهره‌های علمی هستند بسیار ساده به این موضوع نگاه کردند. در همین حال پدر خانواده به پسرش که یکی از چهره‌های علمی و سیاسی است تلفن می‌کند و می‌گوید که چنین ماجرایی روی داده و شماره تلفن دیگر پسرش شوهر ترانه را می‌خواهد که فرزندش به او می‌گوید برادرش برای آنکه بداند موضوع از چه قرار است به کانادا رفته وهنوز نرسیده که بتوانند با او تماس بگیرند. در همین حال مادر متوجه می‌شود که چنین اتفاقی افتاده و از حال می‌رود و به بیمارستان منتقل می‌شود. پدر خانواده وقتی که متوجه می‌شود قضیه جدی است برای بار دوم با پسرش تماس می‌گیرد که او متوجه می‌شود قضیه بیخ پیدا کرده و بنابراین خود را شتاب زده به منزل می‌رساند. او مشاهده می‌کند که چند نفری در خانه حضور دارند که برخی از آنها از چهره‌هایی هستند که در دوران دفاع مقدس حضور داشته‌اند که این موضوع مرا به یاد سخنی از شهید حمید باکری می‌اندازد که می‌گفت ای کاش ما در جبهه‌ها به شهادت برسیم زیرا اگر ماندیم معلوم نیست که چه بلایی بر سرمان آید و جز چه جمعیتی باشیم. این آقا که دارای آگاهی سیاسی بود هنگامی که با این افراد صحبت می‌کند می‌گوید که نزد من این حرف‌ها را نزنید چرا که من می‌دانم اصل قضیه چیست و حتی این اصطلاح را به کار می‌برد که پیش لوطی معلق نزنید. آن افراد نیز چون متوجه آگاهی این فرد می‌شوند از این جهت با او صحبت می‌کنند که برای حفظ نظام و در مقابله با جنجال سازی‌های رسانه‌های بیگانه به صلاح است که با آنها همکاری کنند. در همان حال اعضای خانواده گفته‌اند که شما از ما چه می‌خواهید؟ آنها می‌گویند که شما در مقابل دوربین قرار بگیرید و بگویید که ترانه زنده است. برادر شوهر ترانه ابتدا مخالفت می‌کند و می‌گوید که اصل این قضیه صحیح نیست و از سوی دیگر ما هم تاحدودی چهره‌هایی شناخته شده هستیم و البته از آنها پرسیده که چنانچه چنین کاری انجام شود با ترانه واقعی چه کار خواهند کرد که آن افراد گفته‌اند که شما به این کارها کاری نداشته باشید و نگران نباشید. همچنین این آقایی که در تهران از تریبون نماز جمعه چنین حرف‌هایی را می‌زند همان فردی است که هرچه من از دیگران سوال کردم سوابقی از ایشان نداشتند.

خانواده گفته‌اند عکسی که شما دارید عروس ما نیست که آنها می‌گویند شما به این کارها کاری نداشته باشید. در همین حال برادر شوهر ترانه که یکی از چهره‌های علمی و سیاسی بوده است تحت تاثیر قرار می‌گیرد و فکر می‌کنید که با انجام چنین کاری در مقابل سوءاستفاده بیگانگان ایستادگی می‌شود ولی او پیشنهاد می‌کند که بروند و با پدر و مادر ترانه صحبت کنند. در همین حال این افراد شماره تلفن منزل آنها را جویا می‌شوند که برادر شوهر ترانه می‌گوید بنابراینکه آنها منزلشان را تغییر داده‌اند ما شماره‌ای از آنها نداریم و بردارم هم به مقصد نرسیده که از او شماره‌شان را بگیریم. پدر شوهر ترانه نیز می‌گوید که شاید حاج خانم (همسرش) شماره‌ای در اتاقش داشته باشد ولی بنابر اینکه همسرش به بیمارستان منتقل شده بود در اتاقش بسته بود و کلید نبود که افراد حاضر تصمیم می‌گیرند که در اتاق را بشکنند که با ممانعت اعضای خانواده رو به رو شده‌اند که خطاب به این افراد گفته‌اند شما بروید و ما خودمان سعی می‌کنیم شماره تلفن انها را پیدا کنیم. ولی جالب توجه اینکه قبل از انکه اعضای این خانواده شماره تلفن پدر و مادر ترانه را پیدا کنند آنها خودشان تلفن را پیدا می‌کنند. در همین راستا برادر شوهر ترانه با پدر مادر وی تماس می‌گیرد و می‌گوید که شما تنها تا این اندازه صحبت کنید. چنین شد که مادر و پدر ترانه موسوی در مقابل دوربین قرار گرفتند و گفتند که دخترشان زنده است و در کانادا زندگی می‌کند. البته بعد از اینکه این خانواده متوجه شده‌اند که اصل ماجرا چه بوده است بسیار ناراحت شده‌اند و می‌خواستند که ماجرا را بازگو کنند که همین برادر شوهر ترانه به آنها گفته که حرفی نزنید و گرنه سرنوشت شما معلوم نیست که چه شود.

کروبی پس از شرح این ماجرا از دروغ گویی‌های مسئولان ابراز تاسف کرد و گفت: «‌این افراد اظهار کرده‌اند که برای حفظ اصل نظام باید این خانواده اقدام به چنین کاری کنند ولی از نظر ما برای حفظ اصل نظام و پایبندی به قانون اساسی، ارزشهای انقلاب و آرمان‌های حضرت امام مهم عمل به وعده‌هایی است که به مردم داده ایم ولی متاسفم که اینک از انقلاب برگشته‌ایم و با آبروی نظام بازی می‌شود.

‌آیا مسئولان از این طریق می‌خواهند اعتماد مردم را جلب کنند ولی این آقایان بسیار بی تدبیر عمل کرده‌اند چرا که مردم این قدر هوشمند هستند که اصل موضوع را بفهمند.

همان شبی که فیلمی درباره ترانه موسوی از تلویزیون پخش می‌شد من قبل از آنکه در جریان اصل ماجرا قرار گیرم تحت تاثیر قرار گرفتم ولی همان شب به مراسم عروسی رفتم که در آن مراسم جوانی نزد من آمد و گفت آیا اینها فکر می‌کنند که مردم نمی‌دانند چند تا ترانه موسوی در ایران وجود دارد و من از این حرف متعجب شدم و با خود گفتم من با این سن و سال و تجربه‌ای که دارم به موضوع شک کردم ولی این جوان اصلا شک هم نکرده است.‌

‌می‌دانم که آنها از چه طریقی این ترانه موسوی را پیدا کرده‌اند و منبع خبر نیز موثق است واگر لازم باشد در این باره صریح تر صحبت می‌کنم تا مشخص شود که نقش افراد تا چه اندازه بوده است.‌

در سال هایی که قتل‌های زنجیره‌ای رخ داده بود هنوز انتخابات سال 76 برگزار نشده بود که گفتند حرم امام (ره) ‌را منفجر کرده اند و قصد داشتند تا در حرم حضرت معصومه نیز بمب گذاری کنند که عامل آن دستگیر شده است. پس از گذشت یک هفته چند دختر را به تلویزیون آوردند و آنها بسیار سر و حال در مقابل دوربین طوری سخنرانی کردند که از هر سخنران ماهری بهتر صحبت کردند. من درهمان زمان خندیدم و گفتم که این موضوعی مسخره است. مگر می‌شود که فردی را بازداشت کنند و او را شکنجه کنند تا اعترافی کند و بعد با این سرعت و با این حالت آنها را به مقابل دوربین بیاورند و آنها نیز اعتراف کنند.

نتیجه چنین کارهایی موجب روی دادن ماجرای قتل‌های زنجیره ای،‌ نویسندگان و کشته شدن فروهر و همسرش می‌شود.

من در شرایطی عقب نشینی خواهم کرد که بدون آنکه قصد مچ گیری داشته باشیم همه ابعاد حوادث تلخی که روی داده و موجب ضربه زدن به آبروی نظام شده و موجب طرح مباحثی در داخل و خارج از نظام شده است بررسی شود و نتایج این بررسی‌ها صادقانه و معقول و منطقی به مردم اعلام شود. شرایطی را ایجاد کرده‌اید تا دیگر کسی جرات حرف زدن نداشته باشد ولی من باز می‌گویم که این رفتارها و ایجاد رعب و وحشت مرا به سکوت وادار نمی‌کند و چنانچه لازم باشد برخی مسائل را مطرح می‌کنم. وقتی که همه ابعاد قضیه بررسی شد از امام جمعه‌ها بخواهیم که بیایند و در نماز جمعه نتیجه را صادقانه مطرح کنند نه اینکه در اظهاراتی یک طرف محکوم و یک طرف حاکم باشند.