
من حجت امیدوارم هستم. همان که ماجرای دستگیری ام را در اصفهان نوشته بودم. یادم رفته بود بنویسم که بعد از آزادی، برای گرفتن شناسنامه ام رفتم استانداری و به جرم "شاش" نزدیک بود دوباره دستگیر بشوم. ماجرا از آنجا شروع شد که بعد از چند ساعت بالا و پائین رفتن، قبل از خروج از استانداری رفتم دستشوئی. وقتی می خواستم از استانداری خارج شوم
مامور نیروی انتظامی گفت : کجا بودی؟
گفتم: رفته بودم دستشویی
گفت: مگه اینجا توالت عمومیه؟
گفتم: من اهل اینجا نیستم. نمی دانستم دستشویی عمومی کجاست؟
گفت: برو این کاغذ را مهر کن بیا
گفتم: کجا؟
گفت: روابط عمومی
رفتم روابط عمومی گفتم: این کاغذ را مهر کنید
فقط امضا کردند
گفتم: گفته اند باید مهر کنید
گفت: لازم نیست
به درب خروجی رسیدم. کاغذ را دادم
گفت: چرا مهر نکرده؟ برو مهر کن
گفتم: دستشویی رفتن که دیگه مهر و امضا نمی خواهد
برگشتم روابط عمومی.
گفتم: شما که گفتید لازم نیست
گفت: ما اینجا مهر نمی کنیم
گفتم: یک زنگ بزنید و این را به مامور جلوی در بگوئید
گفت: ما نمی توانیم زنگ بزنیم
برگشتم جلوی درب خروجی
گفتم: من را سر کار گذاشته اید؟
گفت: راستشو بگو اینجا می خواستی چی کار بکنی؟ دروغ بگی زنگ می زنیم 110
گفتم: شاش داشتم، رفتم دستشویی
گفت: اسمت چیه
گفتم: پشت کاغذ نوشته
حرفش را تکرار کرد
گفتم: حجت امیدواری
گفت: شماره تلفن و آدرس خانه بده
گفتم: مگه چکار کرده ام؟
حرفش را تکرار کرد و من هم شماره تلفن برادرم را دادم
گفت:همین الان زنگ می زنم، اگه اشتباه گفته باشی پدرت رو در میارم
دیگه جوش آوردم. بلند گفتم: مگه چکار کردم. فقط یک دستشویی رفتم. کجای دنیا برای یک دستشویی مهر وامضا و آدرس و شماره تلفن می خواهند؟
مامور نیروی انتظامی سریع زنگ زد حراست بردنم داخل اتاق. بعد از چند دقیقه شخصی به داخل اتاق آمد.
گفت: چکار کردی؟ توضیح بده
من هم توضیح دادم
گفت: دروغ میگی
گفتم: پس راستش چیه؟
گفت: پلیس که آمد راستش را می فهمی
گفتم: به جرم دست شویی رفتن دستگیرم می کنید؟
گفت: راستشو بگو. جای دیگه دستشویی نبود؟
گفتم: من اهل اینجا نیستم، اطلاعی نداشتم
بعد از کلی سوال جواب و آدرس و شماره تلفن آزاد شدم.
نزدیک بود من را به جرم جاسوسی بگیرند.
.

No comments:
Post a Comment