Sunday, August 30, 2009

چرا روحانیون اعظم حکومت،که به موی عریان یک زن اعتراض دارند، نسبت به تجاوز جنسی سکوت کرده اند؟


پس از افشاهای اخیر "تجاوزات جنسی" در زندانها ذهن من هم مثل بیشتر ایرانیان سخت درگیر این مسئله شد و می کوشیدم پاسخی برای چرایی این فاجعه بزرگ اخلاقی پیدا کنم. دو سئوال تمام این روزها مرا به خود مشغول می دارد بی آنکه جواب روشن و بی تعصب و قانع کننده ای برای آن بیابم:
1ـ چرایی این فاجعه
2ـ سکوت سالیان مقامات در برابر این فاجعه

1ـ چرایی این فاجعه
نخستین گام ناگزیر مقایسه است. در انقلاب ها خشونت های بسیار می شود و آدمها بنابر باورهایشان چنان دیوی از دشمن می سازند که حتی از شکنجه و زجر و کشتن آنان پروایی ندارند. اما سئوال آن است که چرا در انقلاب شوروی با تمام خشونت هایش و دادگاههای نمایشی استالین و کشتن 96 نفر از 135 نفر کمیته مرکزی حزب توسط استالین و آن شکنجه های وحشتناک جسمی و روحی که سبب می شد انقلابیون بزرگ مورد اتهام در دادگاه فریاد برآورند که ما خائن هستیم و از رهبر بزرگ استالین تقاضا می کنیم ما را اعدام کند، مسئله تجاوز جنسی به زندانیان مطرح نبود.

خمر سرخ هم به تصفیه خونین چند میلیونی دست زد و نزدیک به یک سوم ملت کامبوج را کشت، اما این افراد به دستگیرشدگان تجاوز نکردند.

در چین، در دوران انقلاب فرهنگی، کشتارها و جنایات وسیعی شد و مخالفان را حتی افسار به گردن دور خیابانها می چرخاندند و اساتید و هنرمندان را علاوه بر زندان برای کار کشاورزی و بیل زدن فرستادند، ولی با این وجود کسی از تجاوز جنسی به زندانیان شکایتی نکرده است.

درست است که زندانبانان و قاضی ها و شکنجه گران و بازجویان در اثر باورهایشان به جانورانی بیرحم تبدیل می شدند و حریف خود را بدون هیچ گونه آزار وجدانی می زدند و له می کردند و از هستی انسانی ساقط و قتل عام می کردند، اما با این وجود هنوز آدمهای آرمان گرایی بودند که به اخلاقیات مکتب خود پای بند بودند و به اعمالی که برایش توجیه اخلاقی نداشتند دست نمی زدند.

حال چگونه است که بازپرسان و مسئولان زندانها و بازداشتگاههای جمهوری اسلامی ایران حتی همین حد اخلاقیات را هم نداشته و از هر آرمان و اخلاقی تهی شده اند. برای یافتن پاسخ به مقاله ای که در سال 2001 تحت عنوان "سکسی ترین انقلاب جهان" نوشته بودم مراجعه کردم. در آنجا گفته بودم که هر انقلابی چند گفتمان غالب دارد و در انقلاب ایران سکس یکی از گفتمان های غالب است. از اولین روزهای پس از انقلاب یکی از جرایم بیشتر متهمان روابط نامشروع جنسی و به عبارتی زنا یا لواط بوده است. و در آنجا شواهد بسیاری را آورده بودم. و بعد هم شرح داده بودم که بهترین معیار برای آزادی های سیاسی و اجتماعی در ایران روسری زنان است و اندازه کاکل بیرون افتاده خانم ها بهترین بیانگر درجه آزادی یا خشونتی که حکومت در آن زمان به آن تن داده است.

اما در آن نوشتار نیز پاسخ درستی برای سئوال خود نیافتم. آیا سکس یک عقده ی چرکین فرهنگ ایرانی ما است یا همانطور که دین ستیزان می گویند پدیده ای اسلامی. و یا محصول محرومیت های جنسی برآمده از مجموعه ی این دو. اگر اسلام است چرا در زندانهای مخوف صدام و سوریه و مجاهدین افغان فاجعه ای با چنین گستردگی اتفاق نیفتاده است. اگر زاییده فرهنگ ایران است چرا وقتی آقا محمدخان قاجار گونی ها از چشم قربانیانش پر می کرد و شاه اسماعیل از کله ها مناره می ساخت، باز چنین نمی شد. و اگر حاصل محرومیت جنسی است که نه در چین آزادی جنسی بود و نه حداقل وضع عموم کشورهای منطقه خاورمیانه از بابت محدودیت های روابط جنسی از ما بهتر است.

اما زمانی که فرافکنی ممکن نمی شود بر آن می شویم که این جنایتکاران در اثر تلقینات ایدئولوژیکی عمل خود را مجاز می دانند. به عبارتی این هموطنان، ستمگران و جانیان فریب خورده اند. آنها از اخلاقیات نبریده اند بلکه ایدئولوژی برای آنها اخلاق را به گونه ای دیگر تعبیر کرده است، لذا از بسیاری از همین قربانیان می شنویم که بازجویان قبل از اعدام به دختران باکره تجاوز می کردند تا به خاطر باکره بودن به بهشت نروند و یا با کشتن دختر باکره مرتکب گناه نشوند. تا آنجا که من می دانم و از بسیاری از علمای دین پرسیده ام چنین حکم دینی ای وجود ندارد که اگر داشت می بایست در سایر کشورهای اسلامی هم اجرا می شد مگر آنکه فرض کنیم این حکم ویژه اسلام ایرانی شده ما است که این بار نه تنها از اسلام که از ایرانیت خود هم شرمنده و شاید متنفر می شویم.

اما حتی اگر فرض کنیم چنین حکم شرعی ای وجود دارد یا بازپرسان و رهبرانشان تفسیر غلطی از آن را پذیرفته اند که برایشان هم لذت آور است، باز مسئله تجاوز به پسر و یا زن شوهردار چه می شود. و اینکه به قول خانم آذر آل کنعان بازجو به او که دستش با زنجیری به شوفاژ بسته بود و چشمش را هم بسته بودند بدون مراسم مذهبی هم تجاوز کرد تا به قول خودش کاری کند که او سر بلند نکند و در زمان این تجاوز او شوهر داشت که هیچ توجیه شرعی ندارد. (1) و یا تجاوز چندین بازپرس و زندانبان به خانم ترانه موسوی که مورد استناد آیت الله کروبی است چگونه شرعاً توجیه می شود.

بدینسان من هر چه بیشتر می کاوم کمتر نشانی از یک مشروعیت، به هر نوعش، در آن می بینم. من توجیه قتل، کشتار، شکنجه، تکه تکه کردن ـ حتی مثل فدائیان شاه اسماعیل که دشمن او را زنده زنده تکه می کردند و می خوردند ـ را می فهمم، اما هیچ مکتبی و اندیشه ای در جهان و تاریخ را نمی شناسم که برای تجاوز توجیهی عقیدتی و اخلاقی داشته باشد. لذا باز با همان سئوال اول خود مواجه هستم. چرا این همه رذالت و پستی و بی اخلاقی در این انقلاب پیش می آید، آن هم انقلابی که همه ما هزاران هزار شاهد از ایثار و از جان گذشتگی و باور به اخلاق و دین را در آن سراغ داریم و گفتمان غالب آن همین اخلاق و عصمت و رضای خدای متعال و کشتن نفس حیوانی است.

2ـ سکوت مقامات
همین که برای آرامش خاطر به زندان ابوغریب پناه بردم تا به کمک آن هویت ایرانی ـ اسلامی خود را نجات دهم، به گردابی هولناک تر افتادم. می دانیم که در فضای بسته و کوچک زندانها تقریبا هیچ عملی به ویژه اگر تکرار شود از چشم همکاران و روسای زندان و بازداشتگاه پنهان نمی ماند. در ابوغریب هم چند انسان فاسد مریض دست به آن فضاحت ها زدند، اما دیری نگذشت که وجدان یکی دو تن از یارانشان تاب این همه آلودگی را نیاورد و پس از اعتراض اولیه به شکایت نزد مقامات بالاتر رفتند و آن مقامات هم یا به خاطر حفظ موقعیت خود یا به خاطر حفظ آبروی آمریکا از آنان خواستند که لب فرو بندند. فشارها روی تنی چند کار کرد، اما نفراتی دیگر چنان احساس گناه کردند که آینده و موقعیت خود را بر سر افشاگری گذاشتند و پس از سختی ها و محرومیت های بسیار بالاخره صدایشان را به گوش نفراتی بیرون از جمع خود رساندند.

از آن پس گویی آتش بر خرمن جامعه افتاده بود جامعه ای که برای کشتار صدها هزار نفر در عراق توجیه داشت . لذا آن جنایات به حریم اخلاقی جامعه لطمه ای نزده بود و مردم خود را همچنان با اخلاق و شریف و چه بسا مسیحی رئوف و پاکدل می دانستند.اما برای این اعمال توجیهی نداشتند و جامعه نظام اخلاقی خود را در خطر می دید. لذا نه تنها خبرنگاران و فعالان حقوق بشر و انسانهای مترقی که سیاستمداران حسابگر، مردم کوچه و بازار سرگرم زندگی روزمره همه و همه به دفاع از حیثیت انسانی و ملی خود برخاستند و این ماجرا را آنقدر پی گیری کردند تا بالاخره تمام ابعاد فاجعه را پیدا و آنها را افشا کردند.

هیچ عقل سالمی نمی پذیرد که این جنایات در زندانهای ایران از چشم مقامات مسئول امنیتی تا سطح مقامات عالیرتبه حکومتی پنهان مانده باشد. بویژه که در زمان وزارت آقای فلاحیان، ماجراهایی چند همه چیز را برملا کرد و جریان سعید امامی جایی برای انکار این وقایع نگذاشت.
در آمریکایی که مسئولان ایران آن را سمبل زورگویی و جنایت می دانند مردم و دولتمردان گزارش یکی دو تن سرباز از جنایت ها را سرسری نگرفتند، چرادر ایران اسلامی این همه گزارش و شکایت و کتابهایی که قربانیان نوشتند و شواهدی که ارائه کردند، سیاستمداران و مقامات مسئول و قضات و پاسداران جانباز و بسیجی های مومن را بر آن نداشت که حداقل به دنبال درستی یا نادرستی آن بروند؟ مگر در آمریکا مقامات و نمایندگان مردم از همان اول برای حرف دو سرباز عادی بیشتر از انکار آن همه مقامات ارتش و دولت اعتبار قایل بودند؟ آنان نیز با بی باوری و انکار پی گیر ماجرا شدند.
چگونه است که آیت الله مکارم شیرازی که از حضور دختران برای تماشای مسابقه فوتبال چنان اسلام را در خطر می بیند که آن اعلامیه ی تند و هشدار تهدیدآمیز را برای دولت می نویسد، در این مورد هیچ سئوالی نمی کند؟

آیا چگونه جماعتی به حق نباید باور کنند که از نظر علما و مراجع دین این عمل غیراسلامی نباید باشد، زیرا وقتی بیرون آمدن موی چند زن از زیر روسری آنچنان غیرت اسلامی آنان را به جوش می آورد، مسلماً اگر تجاوز را غیراسلامی می دانستند که باید تا به حال فریادها می کردند ولی شاهدیم که حتی در همین حال هم اکثریت آنان در این مورد سکوت کرده اند. آیا مقامات جمهوری اسلامی در حد سربازان آمریکایی در عراق هم اخلاق ندارند که در برابر هر جنایتی به اسم حفظ نظام و آبروی اسلام سکوت می کنند؟

ایکاش در مقابل این معترضان و منتقدان می توانستم نشان دهم که این نظام و مقاماتش از حکومتی که ما علیه آن انقلاب کردیم اخلاقی تر و شریف تر هستند. ایکاش می توانستم بگویم که مقامات دولتی و روحانی جامعه اسلامی من از دولتمردان دولتهای امپریالیست و چپاولگر غرب با اخلاق تر هستند، اما هر بار که رگ گردن به این مدعا راست می کنم حریفان با آوردن شاهدی زبان مرا می بندند. می گویند دولت ویلسون در انگلستان به خاطر افشای رابطه یک وزیرش با یک فاحشه مجبور به استعفا شد، اما امام جمعه کرج چند سال پیش به جرم دایر کردن فاحشه خانه دستگیر شد ولی هیچ اتفاق مهمی نیافتاد. فرماندار بسیار محبوب و پرنفوذ ایالت کارولینای جنوبی به خاطر داشتن رابطه با زنی دیگر که معشوقه مجرد سالیان او بود، چنان زیر فشار سیاسی قرار گرفت که مجبور به استعفا شد، اما از روحانی مسئول نماز جمعه تویسرکان در حال معاشقه با زن یک کارمند زیردست او فیلمبرداری شد و او فقط از صحنه خارج شد و حتی حکم زنای محصنه هم در مورد او اجرا نشد. در آمریکا روزنامه نگاران برای افشای فجایع زندان ابوغریب اعتبار می گیرند و در کشور اسلامی ایران روزنامه آیت الله کروبی رئیس مجلس و کاندیدای ریاست جمهوری بسته می شود و دفتر روزنامه مورد حمله قرار می گیرد.

ایکاش افراد مؤمنی به من نشان میدادند که جمهوری اسلامی از غربِ فاسد، اخلاقی تر است و مقامات آن در اعتقادات دینی و پای بندی به اخلاق از کسانی که کشتار صدها هزار نفر زن و بچه را در عراق توجیه می کنند راسخ تر و صادق تر هستند.

مقامات جمهوری اسلامی ایران در مقابل این فاجعه دو راه در پیش روی دارند: یا با پی گیری، همه ی ابعاد این فاجعه را شناسایی و آشکار می کنند و در این راه ملاحظه هیچ مقامی و هیچ موضوعی را نمی کنند تا حداقل همپای دولتهایی که امپریالیست و بی اخلاق و مادی گرا می خوانند برای جکومت و ملت اعاده حیثیت کنند. و یادر تاریخ ننگی ابدی برای خود و کشور ایران ثبت خواهند کرد. از آنجا که این یک حکومت اسلامی است این ننگ و فضاحت دامن اسلام را هم خواهد گرفت و بسیاری در جهان این پدیده را اسلامی خواهند دانست و تجاوز جنسی رابعنوان بخشی از آموزش های دین اسلام خواهند شناخت.

با زور دهان گویندگان را می توان بست و قلمشان را می توان شکست، اما با زور جلوی ثبت در تاریخ را نمی توان گرفت. جنایاتی چنین با گذر زمان هر روز اثری وسیع تر و عمیق تر بر اذهان می گذارند. آیا گذر زمان توانست لکه ننگ جنایات مسیحیان اروپایی در آفریقا و جهان را از دامن مسیحیت یا فرهنگ اروپا پاک کند؟ یاد دزدی ها و کشتن ها با گذر زمان رنگ می بازند، اما یاد مفاسد اخلاقی برای همیشه در خاطره مردم می ماند و همانگونه که دیدیم ننگ آن دامن تمام مقامات دینی و دولتی را که حتی سکوت کرده اند را خواهد گرفت



نوشتۀ: محمد برقعی - واشنگتن

Saturday, August 22, 2009

شهریورگان، این جشن شهریاری ِ ایرانیان برهمه دوستادارن فرهنگ باستان ایران زمین شادمان باد!


هنوز شادی و شادابی ِ جشن ِ بی مرگی ِ امردادگان را در پهنای ِ دیده و دل، شادمانیم که نم نمک شهریور ماه از راه می رسد و جشنی دیگر را با خود به سرای ِ جانان، سرزمین ِ جشن سالاران ارمغان می آورد.

ماهی سزاوار ِ شادمانی که پاره های جگر زمین، پس از پختگی و رسایی در امردادگان، رونق ِ فراوانی ِ محصول را در همه سویش به برداشت می رساند.

برنج زاران و گندم زاران، خوشه های ِ پُر دانه و بَرَشان را چون فرشی طلا گون در ازدحام ِ شادمانی ِ برزگران، هوای ِ مطبوع ِ شهریور ماه را به نسیمی دلفروز، معطر می کنند.

طبیعت ِ سبز ِ پر نشاط، پس از تلاش ِ سرشار از باروری، آنچه را که در دامن خود پرورده است، به زمین می گذارد تا برای رفع خستگی، به آهستگی، در پائیز ِ در راه، به استراحتگاه ِ زمان برود و خوابی به چشمان بیاورد.

خورشید، از بالا بلند ِ نردبان ِ زمان، آهسته آهسته فرود می آید و داغی هوای ِ امردادگان را به خنکی ِ مطبوع ِ شهریورگان، فرو می کشد.

نور و روشنایی، پس از فرمانروایی در تیرگان و امردادگان، قله ی خورشید را در شهریورگان، گام به گام فاصله می گیرند تا به تعادل ِ روز و شب، به مهرگان برسند.

برگهای ِ درختان و بوته ها هر آنچه که در گرمای ِ امردادگان اندوخته و پرورده کرده بودند، به بَرَشان بخشیدند تا به ثمر برسند و خود رنگ ِ رخساره را رنگارنگین، به انتظار نشستند تا در پائیز ِ در راه، فرو ریزند.

ارتش ِ کبوتران و گنجشکان، شادمانند، از فراوانی دانه و قوت، در کشتزاران و شادابند، از شادی ِ جشن شهریورگان، نشسته بر خوشه های برنج، در برنجزاران و سیرابند از زندگی ِ با صفا در گندم زاران.

بچه های ِ مدرسه رو، شادمان از خنده ی زندگی ِ پر تلاش، بر لب پدران ومادران، که محصول را به پایانه ی برداشت رساندند، خود را برای پوشاک ِ نو آماده می کنند که پدران، از پس ِ برداشت ِ حاصل، آن را ارمغان می آورند.

آه . . .

چه می گویم و چه حالی مرا به آن سرای ِ دل و جان در پرواز است؟

آن روزهای ِ جوان سالارم که دل در کشتزار و جان در باغ و گلزار داشتم و بلوغ شدن برنج را در برنج زاران، از جوی ِ باردار در خزانه، تا دانه های سوار بر خوشه ها ی ِ برنج، همواره تماشاگر بودم و با دست های ِ خود، برگ ِ نرم ِ لطیف ِ توت را با ساطور خرد می کردم و در دهان ِ کِرمک های ابریشم می گذاشتم تا به کِرم شدن بالغ گردند و آنگاه با بلعیدن ِ برگ ِ توت، بزرگ و درازتر شوند تا به خواب بروند و پیله ای به دور خود بتنند، سی سال گذشته است.

اما هنوز شادمانی ِ برزگران را با خانواده، پس از تلاش ِ برداشت ِ محصول، در آینه ی ِ نگاهم حس می کنم و جمع کردن پیله ها از جای جای ِ لای ِ شاخه های ِ خشکیده را در بند بند انگشتانم در خاطر دارم که خیال ِ پرواز، در شهریورگان به سرم زده است تا با مهربان یاران ِ ایام ِ عشق سالار ِ جوانیم باشم و شریک گردم در شادمانی آنان، به درازای سی سال.

فایل صوتی این نوشتار را

می توانید در این نشانی بشنوید

جشن ِ شهریورگان

در جشن ِ بی مرگی امردادگان نوشته بودم:

" بی گمان فرهنگ ِ گوهر آفرین و سنن ِ سالار ِ ملی ِ ملت ِ ایران، سرشار است از جشن و سرور و شادمانی و شاد خواری و شادخوانی و شاد گویی و شاد رقصی -- و فرهنگ عزا و ماتم و مصیبت و گریه و سینه زنی و قمه زنی را در آن، جایگاهی نبوده و نیست. زیرا ایرانیان در هرماه، یک روز را به مناسبت هم نام شدن با ماه، جشن می گرفتند و شادی و شادمانی می کردند.

نام این جشن ها، در تاریخ ایرانیان: فروردین گان، اردیبهشت گان، خردادگان، تیرگان، امردادگان، شهریورگان، مهرگان، آبانگان، آذرگان، دیگان، بهمن گان و اسفندگان ثبت شده است."

اکنون بر آن می افزایم که:

گذشته از این، در عهد نیاکانمان در ایران ِ باستان، هر روزی از ماه نامی داشت.

به عنوان مثال روز اول ِ هر ماه بنام اهورا مزدا بود، روز دوم بنام بهمن یا سرشت و خرد ِ پاک نام داشت، روز سوم بنام اردیبهشت یعنی سمبل پاکی و راستی و زلالی ِ خرد و جان و دل بود، روز چهارم بنام شهریور، نماد فرمانروایی، شهریاری، پادشاهی و دادگری بود علیه بیداد و ... درفرهنگ ِ نیاکانمان ثبت شد.

بنا براین روز چهارم هرماه شهریور نام دارد و این روز چون با نام ِ ماه ِ شهریور، همنام می گردد، نیاکانمان این روز را جشن می گرفتند. اما همانگونه که در نوشته ی جشن امردادگان آمد، به دلیل تغییرات ِ سالشمار ِ باستان با اکنون، این جشن بایستی منطبق با زمان برگزاری در باستان، پنج روز جلوتر یعنی در 30 امرداد ماه برگزار شود.

دلیل این اختلاف ِ زمان ِ بر گزاری ِ دیروز با امروز، تغییر سالشمار نیاکانمان در امروز است. زیرا در دوره ی باستان سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسیم می شد. اما امروز شش ماه اول سال به سی و یک روز و پنج ماه بعدی به سی روز و ماه آخر سال به بیست و نه روز واگر سال کبیسه باشد به سی روز تقسیم می گردد. به همین دلیل جشن شهریورگان، نسبت به سالشمار دیروز، پنج روز جلوتر، یعنی سی ام امرداد ماه برگزار می شود که این روز منطبق با روز چهارم شهریور ماه، در دوران ِ نیاکانمان است.

ابوريحان مي نويسد: " شهريور ماه روز چهارم آن شهريور روز است و آن به مناسبت توافق دو اسم جشن مي باشد و آنرا شهريورگان گويند . معني شهريور دوستي و آرزو است. شهريور فرشته ايست که به جواهر هفتگانه از قبيل طلا و نقره و ديگر فلزات که برقراري صنعت و دوام دنيا و مردم بآنها بستگي دارد موکل است."

زرتشت در یسنا 28 در نیایش اهورا مزدا می سراید:

" ... پس به نیایش برخیزید، به سرودهای من گوش فرا دهید و به یاری من بشتابید تا آرامش و آسایش را به جهان باز برگردانیم و نیروی خلل ناپذیر ِ شهریاری ِ اهورایی ( خشترا ) را در جهان استوار کنیم ..." (بر گرفته از کتاب ِ دیدی نو از دینی کهن اثر ِ دکتر فرهنگ مهر، چاپ ِ دوم، صفحه ی207)

آری:

" سومین فروزه ی اصلی ِ اهورا مزدا " خشتر " یا شهریور است که به معنای توان و شهریاری ِ اهورایی است.

نیروی بدنی و مادی با نیروی اهورایی و مینوی تفاوت دارد. نیروی اهورایی می تواند با توان بدنی همراه باشد ولی هر نیروی بدنی الزامأ با نیروی مینوی همراه نیست." (همانجا)

در یسنا 51 در بند 1 و 2 آمده است:

" گران بهاترین بخشش اهورایی به خردمندان ِ نیکوکار و راستکار، شهریاری ِ اهورایی است. شهریاری ِ اهورایی، نیروی مینوی است که در اندیشه، گفتار و کردار ِ آدمی، به شکل ِ منش نیک، خوبی و مهر و فروتنی جلوه گر می شود و آدمی را به خدمت به دیگران، سازندگی و تازه کردن ِ جهان وا می دارد. به این شهریاری و نیرو، تنها با کردار نیک و راستی می توان دسترسی یافت. این نیرو و شهریاری (خشترا )، داده ی خدایی است و به آن کس که به رسایی برسد، ارزانی می شود." (همانجا صفحه 241)

آری:

همانگونه که در نوشته امردادگان آمده است، پاره های جگر ِ طبیعت ِ سبز ِ شاداب پس از عبور از آبریزگان ( تیرگان )، در امردادگان، به پختگی و رسایی در همه سویش می رسد و نیروی " خشتر " را در شهریورگان کسب می کند و آن را در طبق اخلاص به ما زمینیان ارزانی می دارد.

حال ما آدمیان بکوشیم که آن پختگی ِ سزاوار ِ امردادگان را با پندار و گفتار و کردار نیک، در خود به رسایی برسانیم تا از پس ِ این پختگی و رسایی ِ سزاوار، نیروی " خشتر " را در خود جشن بگیریم.

شهریاری ِ جشن ِ شهریورگان بر همه ی شما شادمان باد!

Tuesday, August 18, 2009

متن مصاحبه مهدی کروبی افشای سوابق امام جمعه های موقت تهران و مشهد


جزئیات خیمه شب بازی انکار قتل خانم ترانه موسوی!

آنچه بیش از همه تاسف مرا برانگیخت مطالبی بود که از تریبون نماز جمعه علیه من مطرح شد و تریبون مقدس نماز جمعه که باید در آن دردهای مردم گفته شود و از حقوق آنها دفاع شود به تریبونی برای فحاشی علیه یک فرد تبدیل شد. چنین برخوردهایی در حالی نسبت به بنده صورت گرفت که من تنها با نگارش نامه‌ای یادآور شدم که بررسی شود آیا چنین مسائلی روی داده است یا خیر و اگر هست آیا عاملان آن مجازات خواهند شد و یا اینکه اعلام برکناری عده‌ای که چنین تخلفاتی را انجام داده‌اند تنها برای جنجال سازی بوده است و تمامی اینها به سرکار خود برمی‌گردند مانند همان کسانی که زمانی آن شکنجه‌ها را انجام دادند و آبروی نظام را در عرصه‌های بین المللی بردند و فیلمی از آن منتشر شد که هیچ بیننده‌ای نتوانست آن را بیش از ده دقیقه نگاه کند و اکنون سخنانی درباره فعالیت‌های آنها شنیده می‌شود که چنانچه لازم باشد درباره آنها سخن خواهم گفت.

افرادی که باید از تریبون مقدس نماز جمعه مسائل روز را برای مردم بازگو کنند به بهانه اینکه من به نظام توهین کرده‌ام تهت و افتراهایی را علیه بنده وارد کردند که البته در همین راستا برخی از نمایندگان مجلس نیز با ادبیاتی نامناسب به تکرار آن پرداختند. هرچند که اگر وابستگان به نهادهای خاص و یا برخی از مطبوعات و صدا و سیما چنین مطالبی را مطرح کنند دور از انتظار نیست چرا که اینها اجیر و اسیر هستند و باید این کار را انجام دهند و البته بسیاری دیگر نیز از مظان اتهام اینها به دور نیستند. از نظر این نهادها و مراکز و به ویژه برخی مطبوعات کسانی که همفکر آنان نیستند جاسوس، ساده‌اندیش و افراطی هستند که دچار فساد اخلاقی و اقتصادی شده‌اند. امام جمعه‌ای که در کنار حرم ثامن الحج (امام جمعه مشهد علم الهدا) این حرف‌ها را می‌زند و بنده را تروریست می‌خواند گویی فراموش کرده که در همان روزگار مبارزه که طیف روحانیون آواره و بی خانه و کاشانه بودند و همه تحت تعقیب قرار داشته و یا تبعید بودند و بنده نیز به عنوان عضو کوچکی از این نظام در میان آنها حضور داشتم، ایشان به همراه جمعی دیگر با پول‌هایی که در اختیار داشتند سفرهای متعددی به پاکستان داشت تا آنکه به تبلیغ برای مرحوم آیت الله شریعتمداری بپردازد.

ما که به ایشان عیبی نگرفتیم ولی این روال طبیعی تاریخ است که اکنون او از تریبون نماز جمعه به دفاع از جمهوری اسلامی بپردازد و بنده را ضد انقلابی و تروریست بداند.

کروبی با اشاره به سخنان امام جمعه موقت تهران- احمد خاتمی- علیه خود گفت:

«‌آقایی که در تهران از تریبون نماز جمعه چنین حرف‌هایی را می‌زند همان فردی است که هرچه من از دیگران سوال کردم سوابقی از ایشان نداشتند و همین اندازه از دوستانش شنیدم که در صف اول درس آیت‌الله منتظری می‌نشسته و در زمانی که برخی از دوستان نزدیک از مواضع ایشان گله‌مند بودند ایشان به شدت از مواضع او حمایت می‌کرده است و پس از امام جز مخالفین درجه اول آیت الله منتظری تبدیل شد و از این طریق رشد جهشی و غیر معقول پیدا کرد.

‌برخی دوستان مجلسی اظهاراتی را علیه بنده وارد کردند برخی از نمایندگانی که این حرف‌ها را می‌زنند همان کسانی هستند که در سایه عدم صلاحیت نمایندگانی که رای آور بودند و البته جز اصلاحاتی‌های داغ نبوده و هیچ نامه‌ای را امضا نکرده بودند و چند دوره هم در مجلس حضور داشتند به مجلس راه یافتند و باید نیز اکنون در قدردانی از این چنین رفتاری این چنین نیز حرف بزنند. چرا که دیگر نیازی نبود به دادگاه ویژه روحانیتی برگردد که زمانی سید‌هادی خامنه‌ای، محتشمی پور، مرحوم خلخالی، موسویان و آیت الله بیات را محاکمه می‌کردند چرا که دیگر نمی‌شود به راحتی این افراد را محاکمه کرد و البته برخی از مسئولان دادگاه نیز رضایتی به این کار ندارند.

اما اظهارات امام جمعه موقت قم

‌از نظر بنده امام جمعه قم آیت‌الله جوادی و آیت الله امینی هستند و اینکه فردی را برای چنین مواقعی به عنوان امام جمعه معرفی می‌کنند جالب توجه است. البته من به علت آشنایی که با پدر مرحوم ایشان دارم درباره اظهارات ایشان واکنشی نشان نمی‌دهم و حرمت پدرش را نگه می‌دارم.

‌برخی از برداران نظامی که چنین حرف‌هایی را می‌زنند باید هم این گونه موضعگیری کنند چرا که آنها اکنون تمام مراکز اقتصادی و سیاسی را در اختیار دارند. ولی این افراد متوجه نیستند یک فکر و اندیشه قائم به یک نفر و یا چند نفر نیست بلکه درون خانواده‌ها نیز نفوذ می‌کند به طوری درون خانواده برخی از این آقایان هم اختلافاتی وجود دارد که اگر لازم باشد در آن باره صحبت خواهم کرد.

‌برخی از وابستگان به نهادهای نظام بسیار پهلوانانه وارد میدان شده‌اند و هر چه که خواستند نسبت به بنده گفتند ولی یکی از همین معترضین که در نهادهای شبه نظامی نیز فعال است فراموش کرده که دولت وقت به علت همین رفتارها و کارهایش او را از وزارت اطلاعات اخراج و به جای دیگر منتقل کرد.‌

چنانچه این روند ادامه پیدا کند مسائل دیگری را صریح تر از گذشته مطرح خواهم کرد.

اما درباره ماجرای ترانه موسوی

من از پشت پرده این ماجرا می‌گویم تا ببینم کسانی که در مزمت دروغگویی صحبت می‌ کنند برآشفته خواهند شد و در برابر این دروغ گویی موضع گیری کنند. مدتی پیش در سایت‌ها، ‌خبری منتشر شد مبنی بر اینکه خانم ترانه موسوی به همراه تعدادی دیگر در حاشیه مراسم مسجد قبا ربوده شده است. مدتی بعد هرچند که تعدادی از همان بازداشت شدگان آزاد شدند ولی ترانه موسوی آزاد نشد و سپس اعلام کردند که خانواده‌اش بیایند و جنازه‌اش را تحویل بگیرند. در همان زمان به جای آنکه تحقیقاتی درباره این موضوع انجام شود، در مقابل هیاهوی رسانه‌های بیگانه برخی مسئولان در اندیشه طراحی سناریویی برای به انحراف کشاندن این موضوع در داخل و خارج بودند. بنابراین طراحان نابغه و مدیرانی دور اندیش سناریویی را نوشتند. برای اجرای این سناریو به وسیله فردی که نام او را نمی‌برم متوجه شدند که خانواده‌ای عروسی دارند به نام ترانه موسوی که در کانادا زندگی می‌کند و تنها نیاز به آن بود که به صحنه سازی بپردازنند و خانواده این دختر را وادار به انجام مصاحبه‌ای کنند که در آن بگویند دخترشان زنده است و در کانادا زندگی می‌کند. پس چند نفر از افراد نظامی، ‌انتظامی و اطلاعاتی که چهره‌هایی شناخته شده هستند به منزل این خانواده محترم و شریف می‌روند و خطاب به خانواده می‌گویند که ترانه موسوی دچار سانحه سوختگی شده و برای انکه معلوم شود این عروس آنها هست یا خیر بیایند و جنازه‌اش را تحویل بگیرند. در همین هنگام پدرخانواده می‌گوید که عروس ما در ایران زندگی نمی‌کند و چون بزرگان خانه اهل سیاست نبوده و چهره‌های علمی هستند بسیار ساده به این موضوع نگاه کردند. در همین حال پدر خانواده به پسرش که یکی از چهره‌های علمی و سیاسی است تلفن می‌کند و می‌گوید که چنین ماجرایی روی داده و شماره تلفن دیگر پسرش شوهر ترانه را می‌خواهد که فرزندش به او می‌گوید برادرش برای آنکه بداند موضوع از چه قرار است به کانادا رفته وهنوز نرسیده که بتوانند با او تماس بگیرند. در همین حال مادر متوجه می‌شود که چنین اتفاقی افتاده و از حال می‌رود و به بیمارستان منتقل می‌شود. پدر خانواده وقتی که متوجه می‌شود قضیه جدی است برای بار دوم با پسرش تماس می‌گیرد که او متوجه می‌شود قضیه بیخ پیدا کرده و بنابراین خود را شتاب زده به منزل می‌رساند. او مشاهده می‌کند که چند نفری در خانه حضور دارند که برخی از آنها از چهره‌هایی هستند که در دوران دفاع مقدس حضور داشته‌اند که این موضوع مرا به یاد سخنی از شهید حمید باکری می‌اندازد که می‌گفت ای کاش ما در جبهه‌ها به شهادت برسیم زیرا اگر ماندیم معلوم نیست که چه بلایی بر سرمان آید و جز چه جمعیتی باشیم. این آقا که دارای آگاهی سیاسی بود هنگامی که با این افراد صحبت می‌کند می‌گوید که نزد من این حرف‌ها را نزنید چرا که من می‌دانم اصل قضیه چیست و حتی این اصطلاح را به کار می‌برد که پیش لوطی معلق نزنید. آن افراد نیز چون متوجه آگاهی این فرد می‌شوند از این جهت با او صحبت می‌کنند که برای حفظ نظام و در مقابله با جنجال سازی‌های رسانه‌های بیگانه به صلاح است که با آنها همکاری کنند. در همان حال اعضای خانواده گفته‌اند که شما از ما چه می‌خواهید؟ آنها می‌گویند که شما در مقابل دوربین قرار بگیرید و بگویید که ترانه زنده است. برادر شوهر ترانه ابتدا مخالفت می‌کند و می‌گوید که اصل این قضیه صحیح نیست و از سوی دیگر ما هم تاحدودی چهره‌هایی شناخته شده هستیم و البته از آنها پرسیده که چنانچه چنین کاری انجام شود با ترانه واقعی چه کار خواهند کرد که آن افراد گفته‌اند که شما به این کارها کاری نداشته باشید و نگران نباشید. همچنین این آقایی که در تهران از تریبون نماز جمعه چنین حرف‌هایی را می‌زند همان فردی است که هرچه من از دیگران سوال کردم سوابقی از ایشان نداشتند.

خانواده گفته‌اند عکسی که شما دارید عروس ما نیست که آنها می‌گویند شما به این کارها کاری نداشته باشید. در همین حال برادر شوهر ترانه که یکی از چهره‌های علمی و سیاسی بوده است تحت تاثیر قرار می‌گیرد و فکر می‌کنید که با انجام چنین کاری در مقابل سوءاستفاده بیگانگان ایستادگی می‌شود ولی او پیشنهاد می‌کند که بروند و با پدر و مادر ترانه صحبت کنند. در همین حال این افراد شماره تلفن منزل آنها را جویا می‌شوند که برادر شوهر ترانه می‌گوید بنابراینکه آنها منزلشان را تغییر داده‌اند ما شماره‌ای از آنها نداریم و بردارم هم به مقصد نرسیده که از او شماره‌شان را بگیریم. پدر شوهر ترانه نیز می‌گوید که شاید حاج خانم (همسرش) شماره‌ای در اتاقش داشته باشد ولی بنابر اینکه همسرش به بیمارستان منتقل شده بود در اتاقش بسته بود و کلید نبود که افراد حاضر تصمیم می‌گیرند که در اتاق را بشکنند که با ممانعت اعضای خانواده رو به رو شده‌اند که خطاب به این افراد گفته‌اند شما بروید و ما خودمان سعی می‌کنیم شماره تلفن انها را پیدا کنیم. ولی جالب توجه اینکه قبل از انکه اعضای این خانواده شماره تلفن پدر و مادر ترانه را پیدا کنند آنها خودشان تلفن را پیدا می‌کنند. در همین راستا برادر شوهر ترانه با پدر مادر وی تماس می‌گیرد و می‌گوید که شما تنها تا این اندازه صحبت کنید. چنین شد که مادر و پدر ترانه موسوی در مقابل دوربین قرار گرفتند و گفتند که دخترشان زنده است و در کانادا زندگی می‌کند. البته بعد از اینکه این خانواده متوجه شده‌اند که اصل ماجرا چه بوده است بسیار ناراحت شده‌اند و می‌خواستند که ماجرا را بازگو کنند که همین برادر شوهر ترانه به آنها گفته که حرفی نزنید و گرنه سرنوشت شما معلوم نیست که چه شود.

کروبی پس از شرح این ماجرا از دروغ گویی‌های مسئولان ابراز تاسف کرد و گفت: «‌این افراد اظهار کرده‌اند که برای حفظ اصل نظام باید این خانواده اقدام به چنین کاری کنند ولی از نظر ما برای حفظ اصل نظام و پایبندی به قانون اساسی، ارزشهای انقلاب و آرمان‌های حضرت امام مهم عمل به وعده‌هایی است که به مردم داده ایم ولی متاسفم که اینک از انقلاب برگشته‌ایم و با آبروی نظام بازی می‌شود.

‌آیا مسئولان از این طریق می‌خواهند اعتماد مردم را جلب کنند ولی این آقایان بسیار بی تدبیر عمل کرده‌اند چرا که مردم این قدر هوشمند هستند که اصل موضوع را بفهمند.

همان شبی که فیلمی درباره ترانه موسوی از تلویزیون پخش می‌شد من قبل از آنکه در جریان اصل ماجرا قرار گیرم تحت تاثیر قرار گرفتم ولی همان شب به مراسم عروسی رفتم که در آن مراسم جوانی نزد من آمد و گفت آیا اینها فکر می‌کنند که مردم نمی‌دانند چند تا ترانه موسوی در ایران وجود دارد و من از این حرف متعجب شدم و با خود گفتم من با این سن و سال و تجربه‌ای که دارم به موضوع شک کردم ولی این جوان اصلا شک هم نکرده است.‌

‌می‌دانم که آنها از چه طریقی این ترانه موسوی را پیدا کرده‌اند و منبع خبر نیز موثق است واگر لازم باشد در این باره صریح تر صحبت می‌کنم تا مشخص شود که نقش افراد تا چه اندازه بوده است.‌

در سال هایی که قتل‌های زنجیره‌ای رخ داده بود هنوز انتخابات سال 76 برگزار نشده بود که گفتند حرم امام (ره) ‌را منفجر کرده اند و قصد داشتند تا در حرم حضرت معصومه نیز بمب گذاری کنند که عامل آن دستگیر شده است. پس از گذشت یک هفته چند دختر را به تلویزیون آوردند و آنها بسیار سر و حال در مقابل دوربین طوری سخنرانی کردند که از هر سخنران ماهری بهتر صحبت کردند. من درهمان زمان خندیدم و گفتم که این موضوعی مسخره است. مگر می‌شود که فردی را بازداشت کنند و او را شکنجه کنند تا اعترافی کند و بعد با این سرعت و با این حالت آنها را به مقابل دوربین بیاورند و آنها نیز اعتراف کنند.

نتیجه چنین کارهایی موجب روی دادن ماجرای قتل‌های زنجیره ای،‌ نویسندگان و کشته شدن فروهر و همسرش می‌شود.

من در شرایطی عقب نشینی خواهم کرد که بدون آنکه قصد مچ گیری داشته باشیم همه ابعاد حوادث تلخی که روی داده و موجب ضربه زدن به آبروی نظام شده و موجب طرح مباحثی در داخل و خارج از نظام شده است بررسی شود و نتایج این بررسی‌ها صادقانه و معقول و منطقی به مردم اعلام شود. شرایطی را ایجاد کرده‌اید تا دیگر کسی جرات حرف زدن نداشته باشد ولی من باز می‌گویم که این رفتارها و ایجاد رعب و وحشت مرا به سکوت وادار نمی‌کند و چنانچه لازم باشد برخی مسائل را مطرح می‌کنم. وقتی که همه ابعاد قضیه بررسی شد از امام جمعه‌ها بخواهیم که بیایند و در نماز جمعه نتیجه را صادقانه مطرح کنند نه اینکه در اظهاراتی یک طرف محکوم و یک طرف حاکم باشند.

Wednesday, August 12, 2009

مردم، بزرگترین پناهگاه اند

جنبش ملی نفت و کشاکش در مجلسی که تابع دربار شاهنشاهی بود و نه دولتی که سخنگوی مردم بود. سرانجام این کشاکش به آنجا انجامید که مصدق از مجلس بیرون آمده و به میان مردم رفت و فریاد زد، هر جا مردم هستند، همانجا مجلس است!

25 خرداد 1388، میرحسین موسوی در میان مردمی که شمار آن را تا 3 میلیون برآورد کرده اند، خود را به میدان آزادی رساند تا با یک بلندگوی دستی و از فراز یک اتومبیل به مردم بگوید: این مردم از آراء خودشان می خواهند صیانت کنند و من درکنار آنها می مانم.

دوماه از برگزاری انتخابات و کودتای 22 خرداد می گذرد. در این مدت موسوی در میان مردم ماند و الحق مردم با وفای ایران نیز در کنار او ماندند. در همین دوران بسیار کوتاه، پرده ها از برابر چشم مردم کنار رفت و آنها علی خامنه ای را شناختند. سقوط او در چنین وسعت ملی، در عرض 60 روز ممکن نبود. مجسمه ای که از "مقام معظم رهبری" در سیمای جمهوری اسلامی و در ذهن مردم ساخته بودند، زودتر از مجسمه های صدام حسین در میادین بغداد و شاه در شهرهای ایران سقوط کرد. مصدق اگر به آن حضور در میان مردم ادامه داده بود، کودتای 28 مرداد را هم می توانست خنثی کند. این درس بزرگ را نه مردم و نه رهبران مردم نباید فراموش کنند.


موسوی تبریزی: دایره نیروها در ج. اسلامی به یک حلقه ضعیف رسیده

دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و دادستان کل کشور در زمان آیت الله خمینی، یعنی "موسوی تبریزی" در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا گفت:

در سال 1361 در جلسه‌ای با رهبری انقلاب یکی از دوستان صحبتی مبنی بر حذف برخی افراد رابه میان آورد. در پی آن سخن، آیت‌الله خامنه‌ای (رئیس جمهور وقت) دایره بزرگی را روی میزترسیم کردند و با اشاره گفتند که 4 سال پیش و هنگامی که انقلاب پیروز شد، دایره ما تا این اندازه بزرگ بود.

برخی افراد که فضیلت کمتری دارند، همواره نمی‌توانستند شخصیت‌های با فضیلت‌تر از خود را ببینند و لذا به انگ زدن و تهمت زدن روی می‌آورند که با توجه به اسلامی بودن نظام ما، معمولا انگ بی‌دینی رایج‌تر است و در واقع این افراد در جهت تثبیت خودشان چیزی برای عرضه کردن ندارند و از این طریق می‌خواهند جای دیگران را بگیرند.

امروز گروه‌هایی که زمانی دیگران را به ضد انقلاب بودن و اباحه‌گری متهم می‌کردند، خودشان مورد این اتهامات قرار گرفته و حذف می‌شوند.

بهترین راه انقلاب مخملی این است که افراد درون نظام متهم شوند و در پی آن اشخاص بی‌سابقه عرصه را بدست بگیرند، زیرا چنین افرادی بهتر می‌توانند در مقابل بیگانه کرنش کرده و خضوع نشان دهند.همین دار و دسته‌ای که اکنون دیگران را زیر تیغ حذف می‌برند، یک روز هم درون خودشان دچار اختلاف شده و یکدیگر را حذف می‌کنند. در کشور ما افکار و قومیت‌های فراوانی وجود دارد که کشور متعلق به همه آنهاست و تا زمانی که این حقیقت برای همه جا نیفتد، انحصار طلبی‌ها از بین نخواهد رفت.

هاله سحابی را برای تحمیل سکوت به سحابی گرفته اند


جیره حزب الله لبنان بوده هیچکس حق ندارد در باره 5ر18 میلیارد دلار حرف بزند

5ر18 میلیارد دلار پول ملت ایران را دولت ترکیه بعنوان پول بی صاحب ضبط کرده و به جیب زده است. نخست وزیر ترکیه رسما در یک سخنرانی که فیلم آن نیز روی شبکه یوتویوب است با خوشحالی به ملت ترکیه بشارت می دهد که در اوج بحران اقتصادی، ناگهان 5ر18 میلیارد دلار افتاده است توی دامن ترکیه، اما حسین شریعتمداری در کیهان منکر چنین خبر و چنین رویدادی شده است.

این پول که بخشی از آن بصورت شمش طلا بوده، در یک کامیون جاسازی شده و از ایران راهی لبنان می شود که در گمرک ترکیه لُو می رود و ضبط می شود و یا از داخل ایران رقبا "لُو" داده و باعث ضبط آن می شوند.

حادثه مربوط به آبانماه گذشته است و تاکنون، فقط نام یک تاجر ایرانی بعنوان صاحب این پول اعلام شده که گویا می خواهد با گرفتن وکیل، این پول را که مدعی است پول خودش است از ترکیه پس بگیرد!

تاجر که پولش را در کامیون جاسازی نمی کند. آن هم چنین مبلغ نجومی را. با این پول از طریق بانک های بین المللی تجارت می کند. برآشفتگی حسین شریعتمداری برای تکذیب خبر خود تائید کننده خبر و از آن مهم تر، سیاسی بودن این خبر است. یعنی انتقال پول به لبنان و برای حزب الله این کشور و لُو رفتن آن در ترکیه.

سه شخصیت ملی مذهبی ایران – از جمله مهندس عزت الله سحابی- در نامه از به دولت ترکیه خواهان برگرداندن این پول به ملت ایران شدند. تمام شواهد نشان میدهد که دستگیری دختر سحابی "هاله" با هدف تحمیل خاموشی به ارسال کنندگان این نامه به مقامات ترکیه است. هالی سحابی 54 سال دارد.

جای خالی عکس کهریزک در کیهان


این زندان کهریزک که بدستور رهبر تعطیل کردند، کجاست؟ چه شکلی دارد؟ عکس و فیلمش را چرا نشان نمی دهند؟

روزنامه کیهان که چپ و راست عکس زندان ابوغریب را منتشر می کرد و در باب گوانتانامو سر "مقاله" می نوشت، چرا عکس کهریزک را منتشر نمی کند؟ کهریزک که در آلاسکا نیست، همین بغل دست حسین شریعتمداری و فرمانده صدا و سیما "ضرغامی" در تهران است. عکاس و فیلمبردار ندارند، از سردار "رادان" و سردار "احمدی مقدم" خواهش کنند چند قطعه از آن عکس های ناب و تاریخی را که از کهریزک دراختیار دارند برایشان بفرستند و اگر زحمتی نیست فیلمی هم بفرستند تا در نوبت نمایش قرار بگیرد!

ملیجک ناصرالدین شاه و دلقک دربار او "کریم شیره ای" کم رو تر از آقایان نامبرده بودند.

علی خامنه ای می گوید اطلاعات دارد اعترافات را بعنوان اسناد تقدیم حضور رهبر معظم کرده اند


علی خامنه ای در آخرین سخنرانی اش که مربوط به مراسم تنفیذ کودتاست، گفت که آنچه درباره دست های خارجی در کودتای مخملی گفته، فقط تحلیل نیست، بلکه اطلاع است!

این جمله وی، دو معنا و نتیجه گیری مهم دارد:

1- در راس حاکمیت، روز به روز بر شمار کسانی افزوده می شود که با با دیدن وسعت اعتراضات مردم و دست یابی به حقیقت نتیجه انتخابات و نه آنچه رسما اعلام شده از تئوری دست های خارجی در حوادث پس از انتخابات و توطئه خارجی قلمداد کردن آن فاصله می گیرند و به منتقدان جنایات رخ داده در خیابان ها و زندان ها و بازداشتگاه ها می پیوندند.

2- علی خامنه ای اگر اطلاعات و مستنداتی درباره نقش خارجی ها در حوادث پس از انتخابات داشت، آنها را نه امروز بلکه در همان نماز جمعه معروفش می گفت. یگانه اطلاع مستند او "خبیث" اعلام کردن انگلستان بود.

بنابراین، آنچه که امروز ایشان می گوید و از آن بعنوان دراختیار داشتن "اطلاعات" یاد می کند، چیزی نیست جز اعترافات زیر شکنجه ای که قاضی مرتضوی و بخش اطلاعات سپاه برایش تهیه و تدوین کرده و تقدیم حضور کرده اند. این که وی نمی داند این اطلاعات سراپا جعلی را با چه شیوه هائی در بازداشتگاه ها بصورت اعتراف درست کرده اند، حرف مفتی بیش نیست.

Sunday, August 9, 2009

بیانیه پیروان رهبری: شتر کودتا، برای زانو زدن به در خانه عسگراولادی رسیده!

روز گذشته بیانیه جبهه موتلفه اسلامی، بنیاد رسالت، انجمن اسلامی بازار و جامعه اسلامی مهندسان که تحت عنوان "پیروان خط رهبری" فعالیت می کنند، درتهران منتشر شد. دبیرکلی این جبهه را حاج حبیب الله عسگراولادی پدرخوانده موتلفه اسلامی برعهده دارد که اکنون عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز هست و یکی از بزرگترین بنیادهای مالی جمهوری اسلامی، یعنی "کمیته امداد" را دراختیار دارد. بیانیه جبهه پیروان رهبری نوعی هشدار به احمدی نژاد است که در خط رهبر باقی مانده و به رهنمودهای او توجه کند.

مضمون بیانیه این جبهه هر چه باشد، انگیزه تدوین و انتشار آن چیز دیگری است. یعنی مشکل آنها با احمدی نژاد این نیست که او پیرو علی خامنه ای هست یا نیست و کابینه اش را در همآهنگی با وی تشکیل میدهد یا نمی دهد. مسائل چیز دیگری است:

1- این جبهه نگران است که شتر کودتا مقابل خانه رهبران آن نیز زانو بزند. به همین دلیل پشت رهبر سنگر گرفته اند.

2- این جبهه، بویژه موتلفه اسلامی تاکنون پیوسته ادعایش این بوده که پیرو مراجع است و حالا 80- 90 درصد مراجع در جبهه احمدی نژاد نیستند و جبهه یاد شده، از پشتوانه 30 ساله خود جدا افتاده است. اگر نظامی ها گریبان آنها را هم بگیرند، آنوقت دستشان به کجا می رسد؟ تکلیف بنیادهای عظیم مالی و ثروتی که جمع کرده اند چه می شود؟ همه را باید تقدیم سرداران نوکیسه کنند؟

3- عسگراولادی و دو چهره مهم جبهه پیروان رهبری، یعنی محمد رضا باهنر و مرتضی نبوی، ( به شمول احمد توکلی و محسن رفیقدوست) نه تنها از زانو زدن شتر کودتا در برابر خانه شان وحشت زده شده اند، بلکه بیم دارند کار مقاومت مردم چنان بالا بگیرد که سنگ روی سنگ در حاکمیت بند نشود. آنها که اکنون جرات نمی کنند با صراحت از هاشمی و ناطق نوری حمایت کنند، فردای حادثه چه انتظاری می توانند از امثال آنها داشته باشند؟

بنابراین، بیانیه دیروز پیش درآمدی است برای جبهه بندی های جدید، نه داشتن یکی یا دوتا وزیر در کابینه احمدی نژاد. مجلس آینده هم اگر به سبک انتخابات ریاست جمهوری برگزار شود، باهنر و بادامچیان هم باید لحاف تشکشان را جمع کرده و به جای مجلس، بروند در مسجد بخوابند.

دیدار و گفتگو با یک فرمانده بسیج در جنوب تهران شک و تردید در پادگان ها به تشنجات قهری خواهد کشید!


شعار های مردم روز بروز رادیکالتر می شود، در جنوب شهر تهران من خود با یکی از همکلاسی های سابق خودم که اینک در مسجدی فرمانده بسیج است برخوردم. او می گفت:

" واقعیتش این است که ما می دانیم رهبری اشتباهی نابخشودنی کرده و اینک نه راه پیش دارد و نه راه پس، اما چه کنیم؟ اگر کوچکترین عقب نشینی کند انقلاب حتمی ست و دگر گونی اجتناب ناپذیر و اگر جلو هم برود بحران کار را بجایی وحشتناک خواهد رساند، و آنگاه سرنگونی و فروپاشی حتمی ست! در هر حال ما بسوی یک بحران براندازانه پیش می رویم. ما بسیجی ها برای این کار ساخته نشده بودیم، که بیاییم با مردم دربیافتیم، رهبری دچار خطای مشورتی شد، آب از ظرف خارج شده، در همه جا رخنه کرده و جمع کردن آن دیگر ممکن نخواهد بود .دیشب شعار های مردم روی پشت بامها بسیار فراتر از دیگر شبها بود. بچه ها بسیج در مسجد نمی توانند با بچه محل های خودشان دربیفتند. "

(اشاره ی این فرمانده بسیج به شعار های دیشب بود که تکرار الله اکبر ها در آنها بسیار کم و مرگ بر دیکتاتور بسیار زیاد بود. تا جایی که سرانجام مرگ بر ولایت فقیه و مرگ بر خامنه ای رسید. آنوقت چند تیر هوایی شلیک شد و مردم گفتند قرار ما فردا شب!)
همکلاسی بسیجی ام گفت:

"اینها دیده ها و شنیده های خود من است. در جوادیه و میدان خراسان و سرآسیاب دولاب این سه مکانی را که من رابطه دارم وضع به همین منوال است. شعارها هر لحظه رادیکالتر می شود. و حکومت واقعا در مانده است که چه بکند. حتا طرفداران خودش را، یعنی آنها که به احمدی نژاد هم رای داده اند را از دست داده است. در میان بسیجی ها و پاسداران شک و تردید به سرعت سرسام آور پیش می رود. بزودی ما شاهد تشنجات قهری در داخل پادگانها خواهیم بود. اینها همه از اشتباه بزرگ رهبری سرچشمه می گیرد. او روحانیت را به مفسده کشید و او را مثل خوره رو به نابودی برد. "

جالب است بدانید که این فرمانده بعد از صحبت با من چنان گریه کرد که شانه هایش لرزید و گفت حیف شد که در جبهه کشته نشدم تا شاهد باشم که امروز کارم بجایی رسیده که باید در روی مردمی که به من نان آب می‌دهند اسلحه بکشم.

تهران – ر. الف

دیدار با خانواده بهزاد نبوی: کودتا نه جمهوریت را باقی گذاشت نه اسلامیت نظام را باقی می گذارد


جمعی از فعالان سیاسی، اجتماعی و دانشجویی به دعوت "کمیته پیگیری بازداشت‌های خودسرانه" با حضور در منزل مهندس "بهزاد نبوی" عضو دربند شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب و نایب رییس مجلس اصلاحات با خانواده وی دیدار و گفتگو کردند.

در این نشست که نمایندگانی از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، جبهه مشارکت ایران، کانون نویسندگان ایران، نهضت آزادی ایران، شورای فعالان ملی – مذهبی، سازمان دانش آموختگان ایران (ادوارتحکیم وحدت)، جنبش مسلمانان مبارز، دفتر تحکیم وحدت، فعالان طیف چپ و... حضور داشتند، خانم "هنگامه رضوی" همسر بهزاد نبوی ضمن تشکر از فعالان سیاسی حاضر در جلسه، با تشریح آخرین وضعیت ایشان به تماس تلفنی همسرش اشاره کرد و گفت: "پیش از این تماس بازجوی آقای نبوی با من صحبت کرد و خواست تا حرف سیاسی نزنیم. در گفتگوی تلفنی نیز من و همسرم صحبت های معمولی رد و بدل شد اما برداشت من از سخنان آقای نبوی این بود که ایشان در آینده نزدیک آزاد نخواهند شد".

همسر بهزاد نبوی همچنین گفت آقای نبوی در خصوص شرایط زندان به طعنه گفته است که این زندان از زندان شاه سخت تر نیست.

خانم رضوی همچنین به روحیه مقاوم و استقامت نبوی اشاره کرد و گفت:‌" هر بار در یک جریان سیاسی شکستی پیش می‌آمد همه دوستان همسرم از او امید می گرفتند، در جریان انتخابات گذشته هم خیلی افراد می‌گفتند که با توجه به شرایط کاری از پیش نمی‌توان برد اما بهزاد اعتقاد داشت که کشور متعلق با ماست و نمی‌توانیم در مورد سرنوشت کشورمان بی تفاوت باشیم".

سعید مدنی: امروز ظلم را با پوست و گوشت خود حس می کنیم

در ابتدای این نشست سعید مدنی با اشاره نیمه شعبان و اعتقاد شیعیان مبنی بر ظهور حضرت مهدی برای بسط عدل و داد گفت: "این روزها که ظلم را با پوست و گوشت خود لمس می کنیم تکیه بر عدل و داد و ظهور دادگستری که عدل را در جهان بپراکند بیش از پیش لازم و عیان است".

مدنی همچنین با اشاره به بازداشت خانم هاله سحابی گفت خانم سحابی معمولا در این دیدارها و به نمایندگی از اقای مهندس سحابی شرکت داشتند که امروز ایشان خود در بازداشت هستند و ما نگران وضعیت سلامتی خانم سحابی با توجه به بیماری دیابت او هستیم.

محمد بسته نگار: می خواهند بازداشت شدگان را آینه عبرت سایرین قرار دهند

در ادامه این دیدار محمد بسته نگار از اعضاش شورای فعالان ملی- مذهبی با تاکید بر سابقه مهندس بهزاد نبوی گفت: "سوابق مبارزاتی آقای نبوی از سال ها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بر همه ما روشن است و تلاش حاکمیت برای آینه عبرت قرار دادن زندانیان سیاسی قطعا راه به جایی نخواهد برد و نمی تواند تاثیری در روند مبارزات سیاسی داشته باشد. چرا که بازداشت های صورت گرفته مغایر با نص صریح قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر است".

بسته نگار همچنین به اعتراضات مردمی به انتخابات فرمایشی سال 1339 اشاره کرد که در نهایت حاکمیت مجبور به ابطال آن انتخابات شد.

فریبرز رییس دانا: مهندس نبوی را اولین بار در سال 51 در منزل مصطفی شعاعیان دیدم

در ادامه این دیدار دکتر فریبرز رییس دانا به نمایندگی از فعالان طیف چپ، با ابراز خوشحالی از روحیه بالای خانواده نبوی گفت: "آنچه امروز برای ما مهم است سلامتی زندانیان و روحیه بالای خانواده آن ها است نتایجی که از درون زندان بیرون می آید در شرایطی که ما نمی دانیم در اوین چه برسر بازداشت شدگان می آید حرفهای آنان تفاوت زیادی در اعتقاد ما به ایستادگی و شرافت بازداشت شدگان نخواهد داشت".

رییس دانا گفت: "من اولین بار مهندس نبوی را در سال 51 در منزل رفیق شهیدم مصطفی شعاعیان دیدم اگرچه در سال های بعد ما و دوستانمان و اقای نبوی و دوستانشان هر کدام به راهی رفتیم اما در اینجا باید گواهی بدهم که بر خلاف حرف ناجوانمردانه ای که نبوی را به وابستگی متهم می کند، بهزاد نبوی از سال ها قبل بر سر استقلال ملی کشور و مخالفت با دخالت خارجی ایستادگی داشته است او و دوستانش همواره بر سر عقاید خود ایستاده اند و اگرچه با ما اختلاف سلیقه داشته اند اما همواره بر سر مواضع آزادیخواهانه و استقلال طلبانه خود پابرجا بوده اند ما می نویسیم و خواهیم گفت که بهزاد نبوی برای استقلال ملی و سرافرازی و آزادی این مملکت ایستاده بوده است".

بهاره هدایت: تاریک ترین تقطه شب، نزدیک ترین نقطه به سحر است

در ادامه این دیدار بهاره هدایت عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت با اشاره به دادگاه نمایشی و اشاره کیفرخواست به مهندس نبوی و ایستادگی او بر عدم خیانت به مهندس موسوی گفت: "برای ما روشن است که بازداشت شدگان پای شرافتشان ایستاده اند وی نمی خواهند به مردم و رای مردم خیانت کنند".

هدایت ادامه داد: "بازداشت و اتهام ضدیت با انقلاب برای کسانی که در برپایی نظام جمهوری اسلامی و تداوم آن نقش عمده ای دشاته اند ظلمی مضاعف است و امروز فعالان سیاسی به نقطه ای رسیده اند که بسیاری از آزادیخواهان در سال های قبل و در نوع برخورد نظام به آن رسیده بودند".

بهاره هدایت با اشاره به اینکه پیش از حضور در منزل بهزاد نبوی در مراسم ختم شهید بهزاد مهاجر که در حوادث بعد از انتخابات جان باخته شرکت داشته است خطاب به خانواده نبوی گفت: "امروز ما همه خود را شریک در غم و رنج شما و غم و رنج کسانی می دانیم که عزیزان خود را از دست داده اند".

هاشم هدایتی عضو شورای مرکزی مجاهدین انقلاب: آرمان اصلی نبوی استقلال و آزادی است

در ادامه این نشست دکتر هاشم هدایتی از اعضای ارشد سازمان مجاهدین انقلاب نیز با اشاره به سال ها آشنایی با مهندس بهزاد نبوی گفت: "صحبت کردن در مورد بهزاد نبوی و سوابق مبارزاتی او در این روزها بسیار سخت است. بهزاد نبوی از دوران جوانی و از سال 1332 عضو جبهه ملی ایران بوده است و سال ها برای آزادی و استقلال این مملکت مبارزه کرده است. بهزاد نبوی از بسیاری کسانی که امروز مدعی تدین و ایرانی بودن هستند، ملی تر و متدین تر است".

هاشم هدایتی که از بیان این سخنان متاثر شده بود گفت: "من گواهی می دهم که ذره ذره وجود بهزاد نبوی عشق به ایران است و آرمان اصلی او استقلال و آزادی این مردم است. گناه بهزاد نبوی این بود که با شمه سیاسی قوی خود تشخیص داد که صدای پای دیکتاتوری می آید".

هدایتی در بخش دیگری از سخنان خود تاکید کرد: "این فجایعی که مشاهده می‌کنیم برای افرادی چون من که هشت سال در جبهه‌های جنگ بوده‌ام و از جان خود برای آزادی و استقلال کشور گذشته‌اند بسیار دردناک است".

مهندس حسینی: سال ها است که برعلیه فعالان سیاسی پرونده سازی می کنند

در این دیدار همچنین مهندس حسینی عضو سازمان مجاهدین انقلاب و استاندار سابق اصفهان نیز گفت: "سال ها است که یک گروه خاص بر ضد اصلاح طلبان پرونده سازی می کند و در این پرونده سازی همواره آقای بهزاد نبوی به دلیل توان تشکیلاتی بالا جزو اهداف اصلی بوده است".

حسینی ادامه داد: "در مبارزات قبل از انقلاب جزوه ای به نام چگونه بهتر مبارزه کنیم وجود داشت که شگردهای اطلاعاتی ماموران ساواک و نوع جنگ روانی آنها را برای مبارزان توضیح می داد امروز نیز باید شگردهای روانی و اطلاعاتی که بر ضد فعالان سیاسی به کار گرفته می شود جمع اوری شود".

حسینی همچنین گفت: "درست است که بسیاری قبل از ما به این نقطه در نوع مواجهه با سیستم رسیده اند اما مهم این است که باید به فهم مشترکی از خواسته های خود برسیم". وی نقطه آغاز برخوردهای انتخاباتی را سخنرانی حسین شریعتمداری در 7 خرداد گذشته در اصفهان دانست و گفت: "شریعتمداری در این سخنان انتخابات را تبدیل به جنگ میان حق و باطل کرد و گفت این انتخابات اگرچه مانند صحنه کربلا است اما بر خلاف کربلا در این صحنه امام حسین شیهد نمی شوئد بلکه پیروز می شود و عمر سعد و یزید شکست خواهند خورد".

حبیب الله پیمان: ریشه مبارزات مردم در تاریخ و اعتقادات این ملت است

سخنران بعدی این نشست دکتر حبیب الله پیمان دبیرکل جنبش مسلمانان مبارز بود. پیمان با اشاره به سوابق مشترک مبارزاتی بسیاری از فعالان سیاسی قبل از انقلاب گفت: "بعد از پیروزی نهضت صف بندی های فراوانی صورت گرفت. بسیاری افراد به اشتباه کنار هم قرار گرفتتند و بسیاری افراد هم به اشتباه کنار هم نبودند. این نزدیک شدن ها و کنار هم قرار گرفتن ها بعد از گذشت سی سال بسیار با معنا است".

پیمان جنبش کنونی آزادیخواهی را نشانه ای از بلوغ جامعه ارزیابی کرد و گفت: "زایش این جنبش برای مادرش ایران با درد همراه بود و وظیفه ماست که از این زایمان مراقبت کنیم تا به بهترین نحو صورت بگیرد".

پیمان گفت: "روند گذار از جمهوریت نظام از سال ها قبل عیان بود اما امروز گذار از اسلامیت نیز مطرح است چرا که حوادث روی داده نه با قانون که با موازین شرع نیز ناسازگارست و آمران هیچ تقیدی به مبانی شرعی ندارند خشن ترین رفتار از سوی کسانی انجام می شود که مدعی هستند رسالتی برای هدف دارند کسانی که امروز خود را دیگر محتاج به مرجعیت و روحانیت نیز نمی بینند".

توفیقی: حرف مشترک ما آزادی و دموکراسی است

در این دیدار همچنین دکتر محمد علی توفیقی از اعضای شورای مرکزی مجاهدین انقلاب نیز گفت: "جمع حاضر متعلق به یک گروه سیاسی با جهت بندی خاص نیست بلکه حرف مشترک ما همان آزادی و دموکراسی است که مهندس نبوی همواره بر آن تاکید داشته اند امیدوارم در این کشور روزی برسد که کسی را بازداشت نکنند و سپس به دنبال مدارک مجرمیت او باشند".

هاشم آغاجری: بهزاد نبوی ملی ترین چهره جمهوری اسلامی است

در پایان این نشست نیز دکتر هاشم آغاجری استاد دانشگاه، فعالان سیاسی بازداشت شده پس از انتخابات 22 خرداد را گروگان های کودتای انجام شده بر علیه رای و اراده ملت دانست و گفت: "شیوه بازداشت و نحوه برخورد با فعالان سیاسی بازداشت شده از حالت یک حرکت خودسرانه و یا مخالف قانون فراتر رفته و یک نوع گروگان گیری سیاسی است".

دکتر آغاجری افزود: "شاید بنده به دلیل سال ها آشنایی با مهندس بهزاد نبوی و سایر دوستان زندانی صحیح نباشد که به تعریف از ویژگی های آنها بپردازم اما شهادت می دهم که بهزاد نبوی ملی ترین فرد سیستم جمهوری اسلامی است".

گفتنی است، این دیدار در ادامه سلسله برنامه های کمیته پیگیری بازداشت های خودسرانه در دیدار با خانواده زندانیان سیاسی و در شب نیمه شعبان صورت گرفت.