Thursday, October 29, 2009

جنگ



خداوندا, خدايا, اين چه بساطي است ؟
تلاش براي آدم کردن اين نمک نشناس هاي کوچک ؟
وقتي من به سن آنها بودم, همه چراغها خاموش شد
وقتي براي ناله کردن وغصه خوردن نبود
.
و هنوز پاره اي از من پرواز مي کند برفراز ملکوت با فرشتگان يک تا پنج
گرچه هيچ گاه در نيابند, در پس طعنه من
خاطرات درماندگي نهان است
.
عزيزم, عزيز من, آيا خوابي؟... خوب است
چون اين تنها گاهيست که مي توانم با تو اختلاط کنم
و چيزي هست که در جايي پنهانيدم و قفل زده ام
خاطره ي خيلي دردناکي ست که در نور خورشيد تاب نمي آورد
.
وقتي که از جنگ برگشتيم
.
پرچمها و پارچه ها به سردر خانه ها آويخته نبود
رقصيديم و سروديم در خيابان, و خدا اکبر است سر داديم
.
اما........!!ا!

.
در دل مي سوزم و دود مي کنم
يادواره آنانکه آخرين کلماتشان را بر زبان مي آوردند,.......توي بي سیم
.
.
.
.


 
.

رضا سپيدار

Wednesday, October 21, 2009

روزی که رهبر معظم سید علی حسینی خامنه ای ازصحنه حکومت ایران ناپدید شود...!




بازتاب گسترده شایعات درباره مرگ سید علی حسینی خامنه ای، هشداری جدی به حکومت ایران در رابطه با ساختار سیاسی آن رژیم است که از شکنندگی نظام حکایت می کند و نشان از آن دارد که چنین حکومتی، هر اندازه هم که ظاهرا قوی به نظر می رسد، ممکن است به ناگهان و در یک روز فرو ریزد.
چنین پدیده ای خاص حکومت اسلامی ایران نیست، بلکه از ویژگی های همه حکومت های خودکامه است که در آنها همه چیز به سرنوشت رهبر بستگی دارد و روزی که او نباشد همه چیز فرو می ریزد.
 این را ما در همه رژیم های خودکامه دیده و می بینیم و به یاد داریم که شایعات در مورد بیماری شدید و شاید مرگ فرمانروای جوان و خودکامه کره شمالی چه تنشی برانگیخت.
حتی اگر در حکومت های استبدادی، انتصاب ها مادام العمر است، ولی عمر نیز حد و حدودی دارد و آدمیان، هر که باشند، دیر یا زود چشم از جهان می بندند و به باور برخی مردمان، به "دار باقی" پای می گذارند.
در هفته ای که خامنه ای در صحنه سیاسی ایران دیده نشد، و شایع گردید که او در درمانگاه خصوصی حکومت در شمال تحت درمان است و شاید هم دار فانی را ترک گفته باشد، پایه های حکومت لرزید – و هر اندازه هم که که رژیم کوشید نسبت به این شایعات بی اعتنائی نشان دهد و از ابراز واکنش به آن خودداری ورزد، چه هیاهوی پنهانی در کشور به راه افتاد.
برخی می گویند که حتی با وجود نادرست بودن شایعه درگذشت مقام ولایت فقیه، سید علی خامنه ای به عنوان یک چهره تاثیرگذار حکومت و ولی مطلقه، مدتهاست که خورشیدی در حال افول است و غروب عمر سیاسی او از هنگامی شتاب گرفت که قاطعانه به حمایت از جعل و تقلبات احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری پرداخت و گفته می شود که هم او بود که دستور تیراندازی به سوی مردم از جانب واحدهای سپاه پاسداران و بسیج و لباس شخصی ها را صادر کرد.
شایعه فوت نادرست بود، ولی مرگ سرنوشت هر انسان است و شتری است که دیر یا زود پای خانه همه خواهد خوابید و گریزی از آن نیست.
در نظامی که شفافیت ندارد و تعهدی نسبت به مردم و سرنوشت میهن برای خود قائل نیست و نظم و قانونی بر آن تسلط ندارد، روزی که ولی مطلقه فقیه مقام خود را خالی کند – چه خواهد شد؟
خمینی مرد و آب از آب تکان نخورد و در یک شب حجت الاسلامی را به درجه آیت اللهی ارتقاء دادند و او را جانشین اعلام کردند. ولی امروز با آن روز –  و این حکومت با آن نظام – تفاوت های بسیار دارد.
خمینی از آن درایت و تدبیر برخوردار بود که توازن بین جناح ها را حفظ کند و آن ها را به جان هم بیاندازد و خود شاهین ترازو باشد. او هرگز اجازه نداد که یک جناح آن قدر قوی شود که جناح رقیب را به کلی از میدان بیرون راند. بدین سان، حکومت از آرامش نسبی برخوردار بود. بلندپایگان دو جناح خواسته ها و دیدگاههای خود را بیان می کردند و نوعی برخورد عقاید و آراء (منتها در چارچوب داخلی رژیم) وجود داشت و نوعی "اولیگارشی دموکرات" حکمفرما بود.
ولی خامنه ای از این درایت برخوردار نبود و این آینده نگری را نداشت و در برابر جناح تندرو حکومت، گردن خم کرد و در یک انتخابات ساختگی، ریاست جمهوری را به احمدی نژاد سپرد و حتی یار دیرین خود هاشمی رفسنجانی را با تزویر از دور انتخابات پیشین انتخابات حذف کرد – تا آنجا که هاشمی گفت: شکایتش را به آسمان می برد، زیرا در کره زمین کسی را نمی بیند که دادگستر باشد.
در دور دوم هم، تقلب در انتخابات بسیار گسترده تر از بار پیشین بود و بیش از یازده میلیون رای را عوض کردند و آنچه را که به میرحسین موسوی داده شده بود، نصیب احمدی نژاد داشتند و او را دوباره به کرسی نشاندند.
در این چهار سال و اندی دیده و می بینیم که چگونه سپاه پاسداران بر همه چیز در کشور مسلط می شود و روحانیون حکومتی را به گوشه می راند و حتی خامنه ای را در ید قدرت خویش می گیرد و به او دیکته می کند چه بگوید و چه کند.
امروز سپاه سرنوشت کشور وحکومت و مردم را به دست گرفته است. ارتش ملی ایران در برابر آن هیچ شده و گوئی دیگر وجود خارجی ندارد. بودجه های  کلان به سپاه داده می شود. بمب اتمی و ساخت موشک در انحصار سپاه است و نیروی دریائی ارتش عملا در دست سپاه قرار دارد و نیروی زمینی ارتش در برابر نیروی زمینی سپاه رنگ می بازد – و تنها نیروی هوائی است که در آن ظاهرا هواپیماهای جنگی همچنان در اختیار ارتش است – ولی اگر در نظر بگیریم که موشک ها و بمب اتم در دست سپاه است، این قدرت ارتش ملی نیز خنثی می شود.
در صحنه اقتصادی و بازرگانی، وضع از این هم وخیم تر است: در دنیائی که دوران انحصارهای دولتی را پشت سرگذاشته اند و چون می دانند اقتصادی دولتی تا چه حد ممکن است فاجعه بار باشد، بیشترین قسمت از فعالیت بازرگانی را به بخش خصوصی واگذار کرده اند، سپاه با قلدری بسیار و حتی با توسط به نیروی نظامی خود، مدیریت فرودگاه بین المللی تهران را به دست می گیرد، سهام شرکت تلفن را می بلعد، قراردادهای کلان نفتی را به انحصار خود در می آورد، و  بر هر رشته پردرآمد دیگر اقتصادی و بازرگانی دست می گذارد.
فردای روز، در لحظه ای که خامنه ای دیگر در قدرت نباشد، همه نهادهای کنونی حکومت از اقتدار و اختیار خالی خواهد شد – و در راس آن شورای خبرگان رهبری خواهد بود که وظیفه آن گزینش رهبر فردای رژیم است. رهبر فردا را سپاه تعیین خواهد کرد. مجلس خبرگان جربزه ای نخواهد داشت – تا چه رسد به مجمع تشخیص مصلحت نظام!
حتی امروز هم که ظاهرا سایه رهبر بر سر حکومت هنوز سایه افکنده، با یک اشاره انگشت مجمع تشخیص مصلحت و شورای خبرگان رهبری را فلج کردند و نگذاشتند به اختیارات قانونی خود عمل کنند – بله، با یک اشاره انگشت!
نگذاشتند هاشمی نشست مجمع تشخیص را برپا کند و برای بیرون رفت از بن بستی که پایه های رژیم را لرزان ساخته، به چاره جوئی بپردازد و راهکار نشان دهد! مگر اسمش "مجمع تشخیص مصلحت نظام" نیست؟ مگر برای آن برپا نشده که در شرائط بحرانی و هنگام بروز اختلاف، مصلحت نظام را تشخیص دهد و راهکار عرضه کند؟
کسی برای هاشمی رفسنجانی و طرح او به هدف برون رفت از بحران، حتی تره هم خرد نکرد!
دوم – شورای خبرگان رهبری: مگر وظیفه اش آن نیست که عملکرد رهبر را به ارزیابی بگذارد و اگر خطائی کرده گوشزد کند و اگر گناهی مرتکب شده برکنارش سازد، یا اگر مرد، فورا جانشینی برایش برگزیند؟
بلافاصله دهها تن از اعضای مجلس خبرگان را بسیج کردند و نامه "فدایت شوم" خطاب به خامنه ای نوشتند و سرسپردگی خود را به او اعلام داشتند – و تا به امروز معلوم نیست که چند تن از نمایندگان شورای خبرگان رهبری این طومار را امضا کردند و نامشان چیست!
آیا فردای روز که گفته شود خامنه ای به علتی صحنه را ترک گفته و دیگر نیست، هاشمی رفسنجانی آن توان را خواهد داشت مجلس خبرگان را تشکیل جلسه دهد و آزادانه رهبر بعدی را برگزیند؟ آیا احمدی نژاد – آن دشمن خونین خاندان هاشمی – با آن کنار خواهد آمد؟ آیا سپاه پاسداران امکان و اجازه خواهد داد آن کس که مدیر ومدبر است برگزیده شود و رهبری آینده حکومت اسلامی را به دست گیرد؟
بی ارتباط با شایعات درباره سرنوشت سید علی حسینی خامنه ای، قرعه فال زده شده و سپاه پاسداران هر روز بیش از روز پیش رشته های قدرت را در دست خود قبضه می کند و حکومت ایران، که تا دیروز یک حکومت دینی بود، فردا به یک حکومت نظامی مبدل خواهد شد.
هیچ کس عمر جاودان ندارد و حتی آنانی که به سن هفتاد سالگی رسیده اند، اگر هم سرطان مثانه یا سرطان غدد لنفاوی هم نداشته باشند، حتی اگر یک دست آنها در انفجار فلج نشده باشد، بالاخره صحنه را ترک خواهند گفت – و سپاه پاسداران در کمین نشسته و زبان بر لب می مالد و انتظار می کشد.
و فردا، روزی که پاسداران حکومت را در ایران در انحصار خویش بگیرند، آن روز آغاز پایان عمر رژیم خواهد بود – ولی ملت اصیل ایران را نیز با خطراتی دهشتناک روبرو خواهد ساخت.


نوشتۀ: منشه امیر

Saturday, October 10, 2009

انعكاس زيباي تصاوير در آب

 

































 
 
 
منبع: خبر آنلاين
 

Monday, October 5, 2009

کدامیک از طرفین از مذاکرات ژنو پیروز بیرون آمد؟



  -->
جمهوری اسلامی ایران ادعا می کند که در مذاکرات ژنو پیروز شده، ولی طرف مقابل میگوید که ایران ناچار به دادن امتیازات آشکار گردیده است. کدامیک درست می گوید؟
  
  

حکومت اسلامی ایران غریو شادی برآورده که درمذاکرات ژنو پیروز شده و دست بالا را داشته است. نمایندگان کشورهای غربی می گویند که این گفتگوها آغاز خوبی بود، به شرط آن که حرف با عمل همراه باشد – و اگر این چنین نشود، آب در هاون کوبیدن خواهد بود و ایالات متحده و دولت های اروپای غربی اجازه این ترفند بازی را نخواهند داد.
خاویر سولانا می گوید که ایران موافقت کرده بخشی از اورانیوم غنی شده خود را به یک کشور خارجی (و احتمالا روسیه) منتقل کند که در آن جا غنی سازی آن ادامه یابد و به غلظت بیست درصد برسد و به سوخت مورد نیاز کوره اتمی کوچک و پژوهشی تهران مبدل گردد – همان کوره ای که در دوران شاه فقید توسط ایالات متحده به ایران اهدا شد و برای تولید ایزوتوپ های داروئی به کار می رود.
 حتی برخی محافل نزدیک به آژانس می گویند که ایران حاضر شده هر اندازه اورانیوم غنی شده در اختیار دارد به خارج منتقل سازد که مورد غنی سازی بیشتر قرار گیرد و بدین سان دنیا مطمئن گردد که ایران اورانیوم غنی شده برای ساخت بمب اتمی در اختیار ندارد.
می گویند موافقت شده که بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی بدون محدودیت بتوانند از همه جایگاه های اتمی ایران و به ویژه تاسیسات محرمانه و جدید نزدیک قم دیدن کنند – زیرا جمهوری اسلامی ایران قول اکید داده که از این پس با آژانس همکاری کامل داشته باشد.
ولی چه کسی از میان ایرانیان است که این سخنان را باور کند؟ چگونه ممکن است که در یک دور گفتگو، این همه توافق صورت گرفته باشد؟
 در هرحال، بلندپایگان حکومت اسلامی ایران، در عین حال که تاکید دارند نام آنها برده نشود، ادعا می کنند که هیچ توافقی صورت نگرفته و ایران هیچ تعهدی نداده – و سخن از آن نیست که ایران اورانیوم غنی شده 5ر3 درصدی خود را به یک کشور خارجی بفرستد که آن را به میزان 20 درصد غنی کند. خودش این کار را خواهد کرد و به دیگران نیازی نخواهد داشت.
در تهران می گویند: خیر، ما هیچ تعهدی نداده ایم که بازرسان بین المللی تا دو هفته دیگر بتوانند از جایگاه اتمی محرمانه قم دیدار کنند. آنها حق ندارند پایشان را به این مکان بگذارند!
چه کسی را باور کنیم؟
شامگاه روز پنجشنبه نیز دو کنفرانس مطبوعاتی جداگانه در ژنو برگزار شد که در یکی خاویر سولانا و در دیگری سعید جلیلی از آن چه دستآوردهای دیدار ژنو نامیدند سخن گفتند. تو گوئی آنها از دو کنفرانس جداگانه که در فاصله دوری از یکدیگر برگزار شد سخن می گویند – زیرا آنچه که سولانا گفت، زمین تا آسمان با سخنان جلیلی تفاوت داشت.
این تناقض گوئی را چگونه می توان توجیه کرد؟
آیا حکومت اسلامی ایران بر سر مهر آمده، (و یا در واقع بر سر عقل آمده)، و می خواهد حسن نیت نشان دهد و با دنیا کنار آید؟ و یا آنکه، حتی پس از انتخابات ساختگی ریاست جمهوری و انجام کودتای مخملی، هنوز آش همان آش و کاسه همان کاسه است و حکومت ایران می خواهد همچنان سر دنیا کلاه گذارد و وقت بخرد و زیر پوشش نرمش ظاهری، به تلاش هسته ای ادامه دهد و هر چه زودتر به بمب برسد؟
مقامات حکومت ایران می گویند که در مذاکرات ژنو، هر طرف بسته پیشنهادی خود را عنوان کرد و درباره آن توضیح داد و هیچ موافقت دیگری صورت نگرفت و دنباله گفتگوها به بعد موکول شد – همان بعدی که هنوز حتی زمان آن مشخص نشده، ولی می گویند در ظرف دو هفته آینده و شاید تا پایان ماه میلادی اکتبر خواهد بود.
حکومت ایران خود را بر سر یک دوراهی، و در واقع در برابر یک بن بست می یابد. وضع رژیم در داخل لرزان و در خارج بسیار نگران کننده شده و یک تلنگر ممکن است ناگهان مهره های دومینو را به حرکت درآورد و بالاخره موجب برافتادن حکومت شود.
درداخل، خیزش مردمی فروکش نکرده، بلکه به عکس، همانند آتش زیر خاکستر، همچنان سوزان است و در انتظار نخستین فرصتی است که بتواند چهره بنماید و حکومت ستمگران را در آتش خود بسوزاند.
اگر تا دیروز حکومت ادعا می کرد که در رویاروئی با جهان و در سرکشی و یاغیگری از پشتوانه مردمی برخوردار است، این بار همگان می دانند و به چشم می بینند که مردم کاملا از این رژیم روی گردانیده اند و از آن اکراه دارند و خواهان برافتادن آن هستند.
 محمود احمدی نژاد حتی پشتیبانی گروه های زیادی از حامیان پیشین خود را از دست داده و بسیاری از روحانیون ارشد رژیم از او روی گردانیده اند. این روی گردانی، شخص خامنه ای را نیز دربرمی گیرد که تا دیروز خود را مرجع تقلید شیعیان جهان می نامید و این در حالی که آیات عظام می گویند که او حتی به درجه اجتهاد نرسیده و دانش دینی ندارد.
حکومت بیم دارد که اگر دور تازه ای از تحریم های جدی آغاز شود، مثلا واردات بنزین به ایران ممنوع گردد، همان ملتی که در انتظار فرصت است، ناگهان منفجر خواهد شد و رژیم را در شعله خشم خود خواهد سوخت. قطع واردات بنزین جرقه ای خواهد بود که این آتش را شعله ور خواهد ساخت و حکومت باید به هر بهاء از وقوع آن جلوگیری کند.
از این رو برای حکومت ضروری و سرنوشت ساز بود که بالاخره به فراخوانی برای آغاز گفتگوهای اتمی تن در دهد – و گرنه ممکن بود دیر شود.
بیش از هشت ماه از به روی کار آمدن دولت پرزیدنت اومابا می گذرد و بیش از این نمی توان او را معطل نگاه داشت.
ضرب الاجل تعیین کرده و نمی توان آن را نادیده گرفت.
اروپا هم ضرب الاجل تعیین کرده و به حکومت ایران اخطار داده است.
 به صلاحشان نیست همه این هشدارها را نادیده بگیرند.
حالا حکومت ایران امید دارد که با ترفندهای گوناگون و با شیوه کجدار و مریز بتواند دنیا را مدتی دیگر سرگرم نگاه دارد و این دوران بحرانی را پشت سرگذارد – و شاید به مرحله ای برسد که همانند کره شمالی بتواند اعلام کند که بمب را تولید کرده و این جنگ افزار را در اختیار گرفته و از امروز قواعد بازی دگرگون می شود.
دنیا نمی گذارد آنان به این شیوه ادامه دهند. سخنان پرزیدنت اوباما نشان آن است که غرب دست آنها را به خوبی خوانده است.
پرزیدنت اوباما می گوید: ما دو هفته وقت می دهیم تا بازرسی از تاسیسات اتمی جدید در حومه قم، که زیر کوه ساخته شده انجام گیرد.
از دیدگاه ایالات متحده این بازرسی باید کامل، جامع، گسترده و مستند باشد –  بازرسان باید امکان داشته باشند با دست اندرکاران در محل دیدار کنند و اسناد را رؤیت کرده و اطلاعات لازم را بگیرند.
آیا حکومت ایران با انجام چنین بازرسی موافقت کرده است؟
خبرگزاری "مهر" از قول یک عضو هیات نمایندگی ایران، که نامش برده نشد – ادعا کرده می نویسد: چنین قولی داده نشده است!
پرزیدنت اوباما تاکید می کند که مبادا حکومت ایران بر این اندیشه باطل باشد که می تواند تا ابدالآباد دنیا را به دنبال خود بدواند. مذاکرات باید جدول زمانی معینی داشته باشد و شکیبائی ایالات متحده نامحدود نیست.
بی تردید، حکومت اسلامی ایران و در راس آنها سید علی خامنه ای و محمود احمدی نژاد (که نمی دانم کدامیک فرمانروا و کدام فرمانبردار است)، اکنون بر سر یک دو راهی معضل آفرین قرار دارند: اگر کوچکترین گذشتی نسبت به خواسته های جهان نشان دهند، جناحی که آنها را پشتیبانی می کند، آنان را به خیانت به انقلاب و قربانی کردن منافع جمهوری اسلامی متهم خواهد ساخت و محکومشان خواهد داشت. برای آن گروه ستیزخو و افراط گرا، هر گونه کنار آمدن با دنیای "کفر و استکبار" (به عبارت دقیق تر گروه کشورهای 1+5 ) خیانت به اسلام است. تنها از راه ادامه ستیز و تنش و بلوا و هیاهو می توان هدف های اسلامی را پیش برد، و آن که تعامل می کند و مماشات روا می دارد، مکروه و مطرود است.
بنابراین، چگونه حکومت خواهد توانست اورانیومی را  که با زحمت و عرق جبین به میزان 5ر3 درصد غنی کرد، به خارج بفرستد که غنی تر شود – و بدین سان از "حق مسلم خود" صرفنظر کند. چگونه حکومت، به "جاسوسان بیگانه" (بازرسان بین المللی) امکان دهد از محرمانه ترین مکان اتمی ایران دیدن کنند؟
 این ها کفر اندر کفر است.
ولی جناح دیگری نیز در رژیم وجود دارد که می گوید: برای حفظ موجودیت کشور اسلامی، می توان موقتا حتی از فرامین اسلامی و ستون های پنجگانه دین صرفنظر کرد – و این دقیقا همان حرفی است که روح الله خمینی به علی خامنه ای گفت، در همان دورانی که خامنه ای هنوز حجت الاسلام و طلبه بود و مقام ریاست جمهوری را در دست داشت.
از دیگر سوی، اکنون یک جبهه متشکل و واحد و نیرومند از کشورهای اروپائی و ایالات متحده به وجود آمده که یک صدا پنهانکاری حکومت ایران در مورد تاسیسات اتمی قم و سرکشی رژیم در ادامه غنی سازی اورانیوم و دیگر تخلفات و گردن فرازی های نظام دینی ایران را برنمی تابد و سران آن می گویند که ترفند بازی بس است و فرصت سوزی را باید پایانی باشد.
دنیا روشن ساخته که دیگر حاضر نیست با رژیم ایران مماشات کند. غربی ها همه با یک صدا سخن می گویند.
هشدارهای قاطع پرزیدنت اوباما را شنیده ایم. اخطارهای پرزیدنت سرکوزی را هم شنیدیم. سران آلمان و بریتانیا نیز سخنان مشابهی بیان کردند. روسیه کم کم می پذیرد که باید ایران را ترک گوید و به غرب بپیوندد – زیرا سود خویش را می جوید. چین را هم باید به شیوه ای از بیراهه ای که می رود بازداشت – و ایالات متحده و کشورهای غربی اهرم های زیادی برای این کار دارند.
احساس می شود که دوران دغلبازی و فریب و پنهان کاری سپری شده و لحظه آزمون فرا رسیده است.
ولی آیا دنیای غرب، این بار پیش از آن که وارد میدان شود، آستین ها را کاملا بالا زده است؟