حکومت اسلامی ایران غریو شادی برآورده که درمذاکرات ژنو پیروز شده و دست بالا را داشته است. نمایندگان کشورهای غربی می گویند که این گفتگوها آغاز خوبی بود، به شرط آن که حرف با عمل همراه باشد – و اگر این چنین نشود، آب در هاون کوبیدن خواهد بود و ایالات متحده و دولت های اروپای غربی اجازه این ترفند بازی را نخواهند داد.
خاویر سولانا می گوید که ایران موافقت کرده بخشی از اورانیوم غنی شده خود را به یک کشور خارجی (و احتمالا روسیه) منتقل کند که در آن جا غنی سازی آن ادامه یابد و به غلظت بیست درصد برسد و به سوخت مورد نیاز کوره اتمی کوچک و پژوهشی تهران مبدل گردد – همان کوره ای که در دوران شاه فقید توسط ایالات متحده به ایران اهدا شد و برای تولید ایزوتوپ های داروئی به کار می رود.
حتی برخی محافل نزدیک به آژانس می گویند که ایران حاضر شده هر اندازه اورانیوم غنی شده در اختیار دارد به خارج منتقل سازد که مورد غنی سازی بیشتر قرار گیرد و بدین سان دنیا مطمئن گردد که ایران اورانیوم غنی شده برای ساخت بمب اتمی در اختیار ندارد.
می گویند موافقت شده که بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی بدون محدودیت بتوانند از همه جایگاه های اتمی ایران و به ویژه تاسیسات محرمانه و جدید نزدیک قم دیدن کنند – زیرا جمهوری اسلامی ایران قول اکید داده که از این پس با آژانس همکاری کامل داشته باشد.
ولی چه کسی از میان ایرانیان است که این سخنان را باور کند؟ چگونه ممکن است که در یک دور گفتگو، این همه توافق صورت گرفته باشد؟
در هرحال، بلندپایگان حکومت اسلامی ایران، در عین حال که تاکید دارند نام آنها برده نشود، ادعا می کنند که هیچ توافقی صورت نگرفته و ایران هیچ تعهدی نداده – و سخن از آن نیست که ایران اورانیوم غنی شده 5ر3 درصدی خود را به یک کشور خارجی بفرستد که آن را به میزان 20 درصد غنی کند. خودش این کار را خواهد کرد و به دیگران نیازی نخواهد داشت.
در تهران می گویند: خیر، ما هیچ تعهدی نداده ایم که بازرسان بین المللی تا دو هفته دیگر بتوانند از جایگاه اتمی محرمانه قم دیدار کنند. آنها حق ندارند پایشان را به این مکان بگذارند!
چه کسی را باور کنیم؟
شامگاه روز پنجشنبه نیز دو کنفرانس مطبوعاتی جداگانه در ژنو برگزار شد که در یکی خاویر سولانا و در دیگری سعید جلیلی از آن چه دستآوردهای دیدار ژنو نامیدند سخن گفتند. تو گوئی آنها از دو کنفرانس جداگانه که در فاصله دوری از یکدیگر برگزار شد سخن می گویند – زیرا آنچه که سولانا گفت، زمین تا آسمان با سخنان جلیلی تفاوت داشت.
این تناقض گوئی را چگونه می توان توجیه کرد؟
آیا حکومت اسلامی ایران بر سر مهر آمده، (و یا در واقع بر سر عقل آمده)، و می خواهد حسن نیت نشان دهد و با دنیا کنار آید؟ و یا آنکه، حتی پس از انتخابات ساختگی ریاست جمهوری و انجام کودتای مخملی، هنوز آش همان آش و کاسه همان کاسه است و حکومت ایران می خواهد همچنان سر دنیا کلاه گذارد و وقت بخرد و زیر پوشش نرمش ظاهری، به تلاش هسته ای ادامه دهد و هر چه زودتر به بمب برسد؟
مقامات حکومت ایران می گویند که در مذاکرات ژنو، هر طرف بسته پیشنهادی خود را عنوان کرد و درباره آن توضیح داد و هیچ موافقت دیگری صورت نگرفت و دنباله گفتگوها به بعد موکول شد – همان بعدی که هنوز حتی زمان آن مشخص نشده، ولی می گویند در ظرف دو هفته آینده و شاید تا پایان ماه میلادی اکتبر خواهد بود.
حکومت ایران خود را بر سر یک دوراهی، و در واقع در برابر یک بن بست می یابد. وضع رژیم در داخل لرزان و در خارج بسیار نگران کننده شده و یک تلنگر ممکن است ناگهان مهره های دومینو را به حرکت درآورد و بالاخره موجب برافتادن حکومت شود.
درداخل، خیزش مردمی فروکش نکرده، بلکه به عکس، همانند آتش زیر خاکستر، همچنان سوزان است و در انتظار نخستین فرصتی است که بتواند چهره بنماید و حکومت ستمگران را در آتش خود بسوزاند.
اگر تا دیروز حکومت ادعا می کرد که در رویاروئی با جهان و در سرکشی و یاغیگری از پشتوانه مردمی برخوردار است، این بار همگان می دانند و به چشم می بینند که مردم کاملا از این رژیم روی گردانیده اند و از آن اکراه دارند و خواهان برافتادن آن هستند.
محمود احمدی نژاد حتی پشتیبانی گروه های زیادی از حامیان پیشین خود را از دست داده و بسیاری از روحانیون ارشد رژیم از او روی گردانیده اند. این روی گردانی، شخص خامنه ای را نیز دربرمی گیرد که تا دیروز خود را مرجع تقلید شیعیان جهان می نامید و این در حالی که آیات عظام می گویند که او حتی به درجه اجتهاد نرسیده و دانش دینی ندارد.
حکومت بیم دارد که اگر دور تازه ای از تحریم های جدی آغاز شود، مثلا واردات بنزین به ایران ممنوع گردد، همان ملتی که در انتظار فرصت است، ناگهان منفجر خواهد شد و رژیم را در شعله خشم خود خواهد سوخت. قطع واردات بنزین جرقه ای خواهد بود که این آتش را شعله ور خواهد ساخت و حکومت باید به هر بهاء از وقوع آن جلوگیری کند.
از این رو برای حکومت ضروری و سرنوشت ساز بود که بالاخره به فراخوانی برای آغاز گفتگوهای اتمی تن در دهد – و گرنه ممکن بود دیر شود.
بیش از هشت ماه از به روی کار آمدن دولت پرزیدنت اومابا می گذرد و بیش از این نمی توان او را معطل نگاه داشت.
ضرب الاجل تعیین کرده و نمی توان آن را نادیده گرفت.
اروپا هم ضرب الاجل تعیین کرده و به حکومت ایران اخطار داده است.
به صلاحشان نیست همه این هشدارها را نادیده بگیرند.
حالا حکومت ایران امید دارد که با ترفندهای گوناگون و با شیوه کجدار و مریز بتواند دنیا را مدتی دیگر سرگرم نگاه دارد و این دوران بحرانی را پشت سرگذارد – و شاید به مرحله ای برسد که همانند کره شمالی بتواند اعلام کند که بمب را تولید کرده و این جنگ افزار را در اختیار گرفته و از امروز قواعد بازی دگرگون می شود.
دنیا نمی گذارد آنان به این شیوه ادامه دهند. سخنان پرزیدنت اوباما نشان آن است که غرب دست آنها را به خوبی خوانده است.
پرزیدنت اوباما می گوید: ما دو هفته وقت می دهیم تا بازرسی از تاسیسات اتمی جدید در حومه قم، که زیر کوه ساخته شده انجام گیرد.
از دیدگاه ایالات متحده این بازرسی باید کامل، جامع، گسترده و مستند باشد – بازرسان باید امکان داشته باشند با دست اندرکاران در محل دیدار کنند و اسناد را رؤیت کرده و اطلاعات لازم را بگیرند.
آیا حکومت ایران با انجام چنین بازرسی موافقت کرده است؟
خبرگزاری "مهر" از قول یک عضو هیات نمایندگی ایران، که نامش برده نشد – ادعا کرده می نویسد: چنین قولی داده نشده است!
پرزیدنت اوباما تاکید می کند که مبادا حکومت ایران بر این اندیشه باطل باشد که می تواند تا ابدالآباد دنیا را به دنبال خود بدواند. مذاکرات باید جدول زمانی معینی داشته باشد و شکیبائی ایالات متحده نامحدود نیست.
بی تردید، حکومت اسلامی ایران و در راس آنها سید علی خامنه ای و محمود احمدی نژاد (که نمی دانم کدامیک فرمانروا و کدام فرمانبردار است)، اکنون بر سر یک دو راهی معضل آفرین قرار دارند: اگر کوچکترین گذشتی نسبت به خواسته های جهان نشان دهند، جناحی که آنها را پشتیبانی می کند، آنان را به خیانت به انقلاب و قربانی کردن منافع جمهوری اسلامی متهم خواهد ساخت و محکومشان خواهد داشت. برای آن گروه ستیزخو و افراط گرا، هر گونه کنار آمدن با دنیای "کفر و استکبار" (به عبارت دقیق تر گروه کشورهای 1+5 ) خیانت به اسلام است. تنها از راه ادامه ستیز و تنش و بلوا و هیاهو می توان هدف های اسلامی را پیش برد، و آن که تعامل می کند و مماشات روا می دارد، مکروه و مطرود است.
بنابراین، چگونه حکومت خواهد توانست اورانیومی را که با زحمت و عرق جبین به میزان 5ر3 درصد غنی کرد، به خارج بفرستد که غنی تر شود – و بدین سان از "حق مسلم خود" صرفنظر کند. چگونه حکومت، به "جاسوسان بیگانه" (بازرسان بین المللی) امکان دهد از محرمانه ترین مکان اتمی ایران دیدن کنند؟
این ها کفر اندر کفر است.
ولی جناح دیگری نیز در رژیم وجود دارد که می گوید: برای حفظ موجودیت کشور اسلامی، می توان موقتا حتی از فرامین اسلامی و ستون های پنجگانه دین صرفنظر کرد – و این دقیقا همان حرفی است که روح الله خمینی به علی خامنه ای گفت، در همان دورانی که خامنه ای هنوز حجت الاسلام و طلبه بود و مقام ریاست جمهوری را در دست داشت.
از دیگر سوی، اکنون یک جبهه متشکل و واحد و نیرومند از کشورهای اروپائی و ایالات متحده به وجود آمده که یک صدا پنهانکاری حکومت ایران در مورد تاسیسات اتمی قم و سرکشی رژیم در ادامه غنی سازی اورانیوم و دیگر تخلفات و گردن فرازی های نظام دینی ایران را برنمی تابد و سران آن می گویند که ترفند بازی بس است و فرصت سوزی را باید پایانی باشد.
دنیا روشن ساخته که دیگر حاضر نیست با رژیم ایران مماشات کند. غربی ها همه با یک صدا سخن می گویند.
هشدارهای قاطع پرزیدنت اوباما را شنیده ایم. اخطارهای پرزیدنت سرکوزی را هم شنیدیم. سران آلمان و بریتانیا نیز سخنان مشابهی بیان کردند. روسیه کم کم می پذیرد که باید ایران را ترک گوید و به غرب بپیوندد – زیرا سود خویش را می جوید. چین را هم باید به شیوه ای از بیراهه ای که می رود بازداشت – و ایالات متحده و کشورهای غربی اهرم های زیادی برای این کار دارند.
احساس می شود که دوران دغلبازی و فریب و پنهان کاری سپری شده و لحظه آزمون فرا رسیده است.
ولی آیا دنیای غرب، این بار پیش از آن که وارد میدان شود، آستین ها را کاملا بالا زده است؟