Sunday, January 24, 2010

بهمنگان،حتی دردل زمستان سرد وسیاه، جشن شادمانی و شادکامی و شادزیستی ایرانیان است







 




نه نه قرار نیست، ایرانیان حتی در زمستان ِ سیاه و سرد، افسرده و ماتم زده سر در گریبان فرو برند و بر خود بپیچند و زاری کنند.
نه نه، ماتم و مصیبت و شیون و ناله با نیاکانمان میانه ای نداشته و بیگانه بودند؛ بیگانه، اما یگانه با شادی وسرور.
نه نه، با تیرگی و تاریکی در ستیز بودند و رنگهای روشن و شاداب را عاشقانه، عاشق.
نه نه، شب را خوار می خواستند و آتش در دلش می افروختند، اما به خورشید درود می فرستادند.
نه نه، سیاهی را دشمن می داشتند و به روشنایی و سپیدی ستایشی بی دریغ نثار می کردند.
آری:
شادی و شادمانی و شور و سرور، در ژرفای ِ جان و جهان ِ جوانشان، چون ِ گلهای ِ همیشه بهار، می شکفت و لبخند ِ شاداب را در چهره ی طبیعت می نشاند.
آغاز سال را با طبیعت ِ نوزاد، به شادی و سرور، سبز می شدند و جشنی بی همتا بر پا می داشتند و تداومش را در نوروز ِ بزرگتر در تولد ِ پیامبر ِ خرد، آشو زرتشت به اوج می رساندند و با پای سر در طبیعت ِ سبز ِ عریان، کنار جویباران با کبوتران و پرندگان، سیزده ی خود را بدری جانانه می کردند و آنگاه به یاد عزیزان از دست رفته شان با لباس سفید، شادمانی و سرور ِ فرو خفته ی آنها را ترانه می خواندند.
هنوز فروردین ماه را تمام نکرده، در اردیبهشت، سپس در خرداد و همین طور در تیر و امرداد و شهریور و مهر و آبان و آذر ماه، جشن های  ماهانه را با بی همتایی ِ سزاوار برگزار می کردند و شاداب و شاداب تر می شدند.
اولین روز زمستان را با نام اهورامزدا آغاز می کردند و جشنی شادمانی گستر را در پهن دشت ِ بی کران سرای ِ ایرانزمین با نام ِ دیگان، برگزار می کردند تا تداوم آن را در جشن های ِ دی به آذر سپس دی به مهر و دی به دین ادامه دهند و با گرمای ِ این جشن ها، برودت و سرما را در سختی و سیاهی ِ زمستان، ذوب کنند.
در همین گرمای ِ جشن های ِ چهارگانه ی دی ماه بسر می برند که بهمن ماه نم نمک از راه می رسد تا پس از پاکی ِ خرد و پالودگی ِ منش در دوم بهمن ماه، بهمنگان را جشن ِ دیگری برپا سازند.
و چه عبث گفتار، زشت پندار و قبیح کرداری است که کسانی پیدا می شوند که تکرار و واگویی ِ این اعیاد و جشنها را توهین به حافظه تاریخ برداشت می کنند اما نمی دانند که هر عید باز گشتی است به اصل ِ خویش، اما نه در جا زدن در گذشته، بلکه در مداری والاتر و بالا بلندتر و نزدیک شدن به منتهای ِ انتهای ی یگانگی ِ خویشتن.
از این دیدگاه هر عیدی و یا جشنی، نه اینکه تکرار نیست بلکه همواره یک پدیده نوی است جهت ِ تازه شدن و تازه تر گردیدن.
و این رمزی است که نیاکانمان بر ما گشودند؛ و در گذرگاه تاریخ، آنجا که همه ی تمدنها و فرهنگ ها به تندبادی نابود و از خود بی خود شدند، ما ایرانیان با تمدن و فرهنگ ِ گوهر آفرینمان در طول تاریخ با چنین پشتوانه ای ماندگار ماندیم و ماندگارتر بر پا خواهیم ماند.  
آری:
هنوز در چله ی بزرگ، با سرما و برودت در ستیزیم که بهمن ماه از راه می رسد و با خود بستر سپید را چون عروسان ِ سپید پوش، در جان و دلمان فرش می کند و ما را مژده ی فرا رسیدن ِ جشن ِ سالاری دیگر از آتش را فرا می خواند. تا گرمای ِ آن را در دل بهمن شعله ور کنیم.
و این بهمن ماه است که سده را در برودت ِ چله ی بزرگ، آتش افشان می کند و جشنی سزاوار از این عنصر ِ بی همتای ِ طبیعت را به ارمغان می آورد.
می دانیم که دومین روز ِ هرماه، بهمن نام دارد، و چون با نام ِ ماه ِ بهمن یکی می گردد. پس این روز جشن است و  بهمنگان نامش گذاشته اند.
به عبارت دیگر، بهمنگان، بهمن روز از ماه ِ بهمن است که در دوم ِ بهمن ماه ِ زرتشتی برگزار می شود.
اما امروز این جشن نه در دوم ِ بهمن ماه، بلکه در بیست و ششم دی ماه ِ کنونی برگزار می گردد. دلیل این اختلاف ِ زمان ِ بر گزاری ِ دیروز با امروز، تغییر سال شمار ِ نیاکانمان در امروز است. زیرا در دوره ی باستان سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسیم می شد. اما امروز شش ماه اول ِ سال به سی و یک روز و پنج ماه بعدی به سی روز و ماه آخر سال به بیست و نه روز واگر سال کبیسه باشد به سی روز تقسیم می گردد. به همین دلیل، جشن ِ بهمنگان، نسبت به سال شمار ِ دیروز، شش روز جلوتر، یعنی بیست و ششم دی ماه برگزار می گردد که این روز منطبق با روز ِ دوم ِ بهمن ماه، در دوران ِ نیاکانمان است.
بهمنگان جشنی در ستایش خرد پاک و منش نیک است و در این روز آشی بنام " بهمنگان " در دیگی بنام بهمنجنه از حبوبات و انواع گوشتها می پزند و به شادی و شادمانی می پردازند.
بطوریکه ابوریحان بیرونی در کتاب «التفهیم» درباره¬ی بهمنجنه می¬نویسد :
" بهمنجنه بهمن روز است از بهمن ماه، ایرانیان در این روز بهمن سفید (نام گیاهی است که در کرانه¬ی خراسان و جاهای دیگر ایران می¬روید) با شیر خالص پاک می¬خورند و می¬گویند حافظه را زیاد می¬کند و فراموشی را از بین می¬برد، ولی در خراسان هنگام این جشن مهمانی می¬کنند و بر دیگی که در آن از هر دانه¬ی خوردنی و گوشت حیوان حلال گوشت و تره و سبزی¬ها پدیدار است، خوراک می¬پزند و به مهمانان خود می¬دهند و برای هریک از داده¬های خدا سپاس به جای می¬آورند ". 
در «آثارالباقیه» نیز آمده است :
" بهمن ماه روز دوم آن روز بهمن، عید است که براى توافق دو نام آن را بهمنجه نامیده¬اند، بهمن نام فرشته¬ی موکل بر بهایم است که بشر به آن¬ها براى عمارت زمین و رفع حوایج نیازمند است و مردم فارس در دیگ¬هایى از جمیع دانه¬هاى ماکول با گوشت غذایى مى¬پزند و آن را با شیر خالص مى¬خورند و مى¬گویند که حافظه را این غذا زیاد مى¬کند و این روز را در چیدن گیاهان و کنار رودخانه¬ها و جوى¬ها و روغن گرفتن و تهیه¬ی بخور و سوزاندنى¬ها خاصیتى مخصوص است و بر این گمانند که جاماسب وزیر گشتاسب این کارها را در این روز انجام مى¬داد و سود این اشیا در این روز بیشتر از دیگر روزهاست ".
 در ترجمه ی خرده اوستا نیز بر موکل بودن بهمن بر چهارپایان اشاره¬ای شده است؛ بدین گونه که : " در جشن بهمنگان، برای اینکه امشاسپندِ  بهمن در جهان ِ مادى نگهبان ِ چارپایان سودمند است، از خوردن گوشت پرهیز مى کنند. ایرانیان ِ قدیم این روز را به احترام ِ آن جشن می گرفتند و شادی می کردند و خود را برای ِ پیروی از صفات ِ پسندیده ی آن که راهنمای ِ پیشرفت و سعادت است، آماده می ساختند ".
در پایان بخش این جشن ِ سزاوار شادمانی، خلاصه ی چکامه ای چند از شعرای ِ نامدار ِ ایران زمین را به همین مناسبت، آذین بخش ِ دیده و دل می کنیم.
فرخش باد و خداوند فرخنده کناد ‎        عید فرخنده و بهمنجه و بهمن ماه  (فرخی سیستانی)
انوری گوید :
بعد ما کز سر عشرت همه روز افکندی      سخن  رفتن و نا رفتن ما  در افواه
اندر آمد  ز در  حجره¬ی من  صبحدمی       روز  بهمنجه  یعنی  دوم  بهمن ماه

عثمان مختاری شاعر سده¬ی ششم نیز می‌سراید :
بهمنجه است خیز و می آرای چراغ ری             تا برچینیم گوهر شادی ز گنج می
این یک دومه سپاه طرق را مدد کنیم                تا  بگذرد  ز  صحرا فوج سپاه دی
 



 بهمنگان ِ شادمان بر ملت با فرهنگ ایران، شاد باد!  




 نوشتۀ: دکتر احمد پناهنده


Wednesday, January 20, 2010

سقف خواست های اصلاح طلبان مذهبی کجاست و حداقل ها وحداکثرهای درنظرگرفته شده کدامست؟

  -->


17 ژانویه 2010

  
  



                                                                               


این نوشتار در واکنش به انتشار سه بيانيه (يکی از جانب آقای مهندس موسوی، يکی از جانب آقايان محسن مخملباف و محسن سازگارا، و يکی هم از جانب آقايان عبدالعلی بازرگان، عبدالکريم سروش، اکبر گنجی، محسن کديور، سيد عطاء الله مهاجرانی) نگاشته می شود:
آقای مهندس موسوی که پنج خواسته را مطرح کرده و معتقد است با متحقق شدن آنها مشکل سياسی ايشان ـ و لاجرم، جنبش سبز ـ با حکومت اسلامی حل خواهد شد، در بيانيهء خود هيچگونه اشارهء ديگری به اينکه اين پنج خواسته "حداقل"های مورد تقاضای "رهبری جنبش سبز"اند نکرده و حتی تا آنجا پيش رفته که رعايت آنها را هم واجد ضرورتی مبرم ندانسته و اظهار داشته اند که اگر نشان داده شود که خواسته های ايشان "در دست اقدام" هستند، برايشان کافی است. به زبان خودشان: «به نظر بنده حتی يک جوی کوچک زلال در اين بين می تواند مغتنم باشد. ضرورتی ندارد همهء بندها با هم شروع شود. مشاهدهء عزم در اين راه به روشنی افق کمک خواهد کرد. و کلام آخر آنکه همه اين پيشنهادات بدون نياز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سياسی و از موضع حکمت و تدبير و خيرخواهی می‌تواند اجرايی شود».
اما، نخست آقايان مخملباف و سازگارا ـ که گاه به صراحت و گاه در تلويح خود را سخنگوی آقای موسوی معرفی می کنند ـ اعلام داشته اند که: «آن چه در اين اطلاعيه مطرح شده به عنوان کف مطالبات مردم است»؛ و سپس، مستقل از آن دو نفر، آن پنج تن ِ صادر کنندهء بيانيه ـ که از ابتدای پيدايش جنبش سبز به روش های مختلفی خود را سخنگو و بلندگوی آن معرفی کرده اند ـ نيز اعلام داشته اند که آقای مير حسين موسوی بخشی از خواسته های آنان را «در بيانيهء هفدهم خود آورده است که، با توجه به تنگناهای سياسی داخل کشور، جنبهء حداقلی دارد». اما اين تبيين حداقلی بودن خواسته های آقای موسوی مانع از آن نبوده است که خود اينان نيز اعلاميهء خويش را «خواسته های حداقلی جنبش سبز» بخوانند.
بدين ترتيب، ما با ورود دو اصطلاح جديد در ادبيات سياسی اين گروه از سخنگويان جنبش سبز روبرو شده ايم که با عبارات «کف مطالبات» و «خواسته های حداقلی» بيان می شوند.
سه بيانيهء مورد بحث ما از يک سو بهيچ وجه روشن نمی کنند که خواسته های حداکثری و سقف مطالبات آقای موسوی و ديگر صادر کنندگان بيانيه ها چيست و چرا از ميان آنها اين چند خواسته بعنوان «کف مطالبات» انتخاب شده اند و، از سوی ديگر، اين حداقل ها به کدام حداکثر، و اين کف به کدام سقف، می انجامند.
 اما، در اين منطقهء تاريک، امر ارتباط بين حداقل و حد اکثر از آن امر ديگر هم مبهم تر و مشکل آفرين تر است، چرا که هيچگونه «جای پائی» که نشان دهد مطرح کنندگان حداقل ها به سوی کدام حداکثری در حرکت هستند وجود ندارد و وقتی هم که همين حداقل ها را بررسی می کنی می بينی که چندان هم نمی توان به وجود حداکثرهائی مطرح نشده اميدوار بود، چرا که اين خواست ها در واقع چيزی جز مطالبات حداکثری يا سقف مطالبات آنها نيستند که نشانه ای هم برای حرکت به سوی آنها در رفتارها و گفتارهای اين گروه مشاهده نمی شود و، لذا، می توان فکر کرد که فقط، برای راه گم کردن و فريب دادن مردم، بعنوان مطالبات حداقلی مطرح می شوند.
در اين ميان البته می توان به صداقت مهندس موسوی آفرين گفت که نه تنها خواسته هايش را بعنوان کف مطالبات مطرح نمی سازد بلکه حتی می گويد عجله ای در تحقق همين خواسته ها که می گويد ندارد و به دنبال «آب باريکه» است!
از اين نظر، مهندس موسوی بسا ساده تر و شرافتمندانه تر از آنها که خود را به او می چسبانند عمل می کند. او حتی روزی که نوشت قصد داشته، در صورت رئيس جمهور شدن، «کشور را به دوران طلائی خمينی برگرداند» و جز «جمهوری اسلامی، نه يک کلمه بيشتر و نه يک کامه کمتر» چيزی نمی خواهد، از لحاظ اخلاقی در مقامی برتر از اين سخنگويان ايستاده و حداکثرهايش را بروشنی در برابر چشم مردمان گذاشته است، بطوری که هر کس دوست داشته باشد به «دوران طلايی خمينی» بازگردد و باور دارد که جمهوری «اصيل عهد خمينی ِ» (آن هم در شکل نه يک کلمه بيشتر و نه يک کلمه کمترش) می تواند مشکلات را حل کند، می تواند با خيال راحت پشت رهبر آمادهء شهادتی به نام موسوی بايستند.
به اعتقاد من، اگر بين حداقل های اعلام شده و حداکثر های اعلام نشده ارتباطی ساختاری وجود داشته باشد، هرکس می تواند با نگريستن به حداقل ها حدوداً حداکثرهای منطقی آنها را نيز حدس بزند و لااقل عناصری را که نمی توانند در قلمرو حداکثرها وجود داشته باشند دريابد. در اين صورت می توان اين پرسش را مطرح ساخت که آيا بيانيه های سه گانه ای که مورد بحث اند ـ بعلاوهء شانزده بيانيهء ديگر آقای موسوی و سخنرانی ها و مصاحبه های آقايان کروبی و خاتمی ـ برای کسی جای ابهام باقی می گذارند که «خواستاری جدائی مذهب از حکومت» نمی تواند جزو خواست های حداکثری جنبش سبز به روايت اين آقايان باشد، حتی اگر آقای اکبر گنجی کرراً می گويد که به جدائی دين از حکومت اعتقاد دارد، اما، در همان حال، بيانيه ای را همراه با آقايان سروش و کديور و مهاجرانی و بازرگان امضاء می کند؟ و يا، براستی کسانی که در بيانيهء خود به صراحت همهء مقامات کشوری را انتخابی و دوره ای می خواهند از چه هراس دارند که از بيان خواست حذف ولايت فقيه و مذهب رسمی از قانون اساسی ايران خودداری می کنند؟ و آيا می توان در بيانيه های آنها به نکاتی برخورد که حاکی از وجود اينگونه خواست ها در «سقف مطالباتی» شان باشد؟
به همين دليل نيز هست که، بنظر من، مخاطبان سکولار اين بيانيه ها، آگاهانه و ناآگاهانه، بزودی متوجه می شوند که در طرح مفاهيم «حداقل» و «کف» از جانب اصلاح طلبان مذهبی نوعی ابهام آفرينی عمدی وجود دارد که با زرنگی از آنها می خواهد که بايد «فعلاً» به همين ها که آنها می گويند بسنده کرد تا «وقتش برسد!»
اما، به گمان من، اين «وقت» هيچگاه نخواهد رسيد و يا هنگامی که می رسد خواهيم ديد که خبری از خواست های سکولار در آن ها نخواهد بود. اتفاقاً، کوشش صادر کنندگان اين بيانيه ها آشکارا برای جلوگيری از رسيدن آن «وقت» و هنگامی است که سکولارها منتظر آنند. آنها با اينگونه «وعده های سر خرمن» می کوشند سکولارها را در اين مرحله از کار، که هنوز روند مذاکره و سازش و توافق بين رهبران مذهبی جنبش سبز و حاکمان مذهبی کنونی آغاز نشده، خلع سلاح و خانه نشين کنند تا آنها ـ همانگونه که در سال ۵۷ ـ وقتی بخود آيند که کار انجام شده، توافق ها صورت گرفته، آردها بيخته و الک ها آويخته شده باشند.
خلاصه آن که: اصلاح طلبان مذهبی، با سفسطه و توسل به شعبده بازی های کلامی، می کوشند نشان دهند که يک حکومت اسلامی دموکراتيک و پای بند به اعلاميه حقوق بشر ممکن است. حال آن که هر آدم بی طرف و عاقلی می تواند بفهمد که تنها راه اجرائی کردن مفاد اعلاميه مزبور که آدميان و شهروندان را ـ با هر نوع عقيده و مذهب و جنسيت ـ در برابر حکومت يکسان می خواهد، "مذهبی و مکتبی نبودن حکومت" است. لذا همهء اعلاميه ها و بيانيه های اصلاح طلبان مذهبی کوشش برای به دست آوردن زمام قدرت است و نه استقرار حقوق بشر در جامعهء ايران، هرچند که جسته و گريخته، و با گوهری از درون متضاد، از اين خواست نيز سخن می گويند. 

.
.


نوشتۀ: اسماعیل نوری علا – ایالات متحده
برگرفته از: تارنمای سکولاريسم نو
نشانی رایانامه (ای میل) نویسنده:
esmail@nooriala.com

مقاله کامل را در
اینجا مطالعه کنید

Tuesday, January 12, 2010

حتی بهترین هم می‌آید




زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است..
هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.
سلامتی:
1- آب فراوان بنوشید..
2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید...
3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.
4- بااین 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)، Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).
5- از ورزش کمک بگیرید.
6- بیشتر بازی کنید..
7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید..
8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.
9- 7 ساعت بخوابید.
10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.
 
شخصیت:
11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.
12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.
13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
14- خیلی خود را جدی نگیرید.
15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.
16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.
17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
18- گذشته را فراموش کنید... اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.
19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.
20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید...
21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما..
22- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.
23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.
24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.


جامعه:

25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.
26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.
27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.
28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.
29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.
30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.
31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.
 
زندگی:
32- کارهای مثبت انجام دهید.
33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.
34- عشق درمان‌گر هر چیزی است.
35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است..
36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.
37- حتی بهترین هم می‌آید.
38- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از هستي تان شاكر باشيد.
39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

قبیله سبز



باید دوباره با دوست یک دودمان بسازیم

باید قبیله ای را با سبزها بسازیم

باید که ماه را شست در آبهای هرمز

باید که رفت بالا از نردبان البرز

باید دوباره با ماه تا صبح گفتگو کرد

باید که عطر نان را در صبح کوچه بو کرد

باید که زندگی کرد در چلستون دوباره

باید دریچه ای شد از سایه تا ستاره

باید لباس شب را من سبزگون ببینم

باید
بایــد
بایـــ...ـد
تو را دوباره در بیستون ببینم

باید دوباره در خواب همراه کودکی شد

دنبال شاپرک رفت

با بچه ها یکی شد
.
.
.
.
.
سبز باشید